لیست کلیه پارتهای رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت : پارت های 1 تا 16
تعداد کل پارت های منتشر شده : 16
-
رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت - پارت 1
رهاب آروم دکمهی کتشو باز کرد کراواتش رو شل کرد. یه نفس عمیق کشید و بعد بالاخره سرشو بلند کرد و نگاش توی چشمام قفل شد. اون نگاه هیچ شباهتی به رهابی که میشناختم نداشت. این یکی یه آدم دیگه بود. چند قدم اومد سمتم. اونقدر نزدیکم شد که مجبور شدم سرمو بالا بگیرم. چند ثانیه فقط نگام کرد و بعد خیل...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت - پارت 2
راوی آخرین ماشینم از جلوی تالار دور شد. رهاب بدون اینکه حتی یه بار پشت سرشو نگاه کنه، از پلههای تالار اومد پایین. هنوز به ماشینش نرسیده بود که صدای پدرش نگهش داشت. _ رهاب. قدمهاش وایساد و چند ثانیه بعد آروم برگشت. پدرش با همون ابهت همیشگی، چند متر اونطرفتر ایستاده بود. کتش رو انداخته بو...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت - پارت 3
کایلا صدای بسته شدن در اتاقش، توی خونه پیچید. انگار آخرین تیکهی امیدم بود که پشت اون در جا موند. همونجا کنار مبل ایستاده بودم. تور لباس عروس هنوز دور پام پیچیده بود. کفشهام پامو میزد. گردنم از سنگینی سرویس درد گرفته بود. اما هیچکدومش به اندازهی دلم درد نداشت. آروم روی مبل نشستم. چشمم ا...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت - پارت 4
نه اشکام بند میاومد و نه دلم آروم میشد. آخرش با پشت دست صورتم رو پاک کردم. دیگه بس بود.اگه قرار بود از همون روز اول توی این خونه زندگی کنم، نمیشد تا صبح با لباس عروس گوشهی پذیرایی بشینم. با زحمت از جام بلند شدم. تور بلند لباس، هنوز دور پام میپیچید. آروم زیپ لباس رو باز کردم. انگار با ه...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت - پارت 5
به راهرویی که رهاب توش ناپدید شده بود خیره موندم و بعد برگشتم و نگاهم افتاد به میز شام. دو تا بشقاب ک دو تا لیوان... شمعهایی که خودم روشن کرده بودم. غذایی که با هزار ذوق درست کرده بودم... همهش برای مردی که حتی حاضر نبود پنج دقیقه کنارم بشینه. یه خندهی تلخ از بین لبهام بیرون اومد. آروم ر...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت - پارت 6
نفهمیدم کی خوابم برده بود. سرم سنگین بود ؛ چشمام از بس گریه کرده بودم میسوخت. چند لحظه طول کشید یادم بیاد کجام... بعد همهچی مثل یه سیل برگشت توی ذهنم. آروم از روی تخت نشستم. همون لحظه سوزش کف پام باعث شد صورتم جمع بشه. _ آخ... نگاهم افتاد به زخم کوچیکی که هنوز روی پام مونده بود. یه نفس ...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت - پارت 7
دختری با مانتوی کرمرنگ، عینک آفتابی روی سرش و موهای صاف و مرتب، پشت در ایستاده بود. مارال بود چند ثانیه فقط به هم خیره موندیم. اول اون سکوت رو شکست. نگاهش از صورتم پایین اومد و روی حلقهی دستم ثابت موند. بعد خیلی آروم گفت: _ رهاب خونه نیست؟ گلوم خشک شد. _ نه... لبخند محوی گوشهی لبش نشست...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت - پارت 8
نفسم بند اومده بودسریع سرم رو تکون دادم. _ نه... به خدا نه... خودش اومد. رهاب یه پوزخند تلخ زد. _ هنوزم دست از نمایش برنمیداری؟ بغضم گرفت. _ دارم راست میگم... _ راست؟ یه قدم اومد جلو. _ از همون روز اول، زندگیمو با دروغ و اجبار خراب کردی، حالا انتظار داری حرفت رو باور کنم؟ اشک توی چشم...
بروزرسانی در : ۲۰ روز پیش
-
رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت - پارت 9
راوی خونه ی بخت کایلا ساکت بود.ساکتتر از همیشه. کایلا با صدای زنگ ساعت از خواب پرید. چند ثانیه گیج به سقف خیره موند. بعد یادش اومد کجاست. یادش اومد شب قبل، تا چه ساعتی چشم به در دوخته بود. و یادش اومد که آخرش، همونطور با لباس خونه روی مبل خوابش برده بود. آروم نشست.نگاهش بیاختیار سمت م...
بروزرسانی در : ۱۸ روز پیش
-
رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت - پارت 10
بیاختیار نگاهش چند لحظه بیشتر از حد معمول موند. اما انگار همون لحظه از خودش عصبانی شد. فکش سفت شد. نگاهش رو ازش گرفت و خشک گفت: _ راه بیفت. حوصله ندارم دیر برسیم. تمام مسیرهیچکدوم حرفی نزدن. فقط صدای ماشین بود و بس. کایلا چند بار خواست چیزی بگه. اما هر بار با دیدن نیمرخ سرد رهاب، منصرف ...
بروزرسانی در : ۱۶ روز پیش
-
رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت - پارت 11
هنوز سکوت سنگینی که روی میز ناهار افتاده بود سنگین مونده بود. هیچکس چیزی نمیگفت. فقط صدای قاشق و چنگالهایی که بیجون به ظرفها میخورد،بینشون میپیچید. کایلا هنوز گلوش میسوخت. لیوان آب رو محکم بین دستهاش گرفته بود و هر از گاهی یه جرعهی کوچیک میخورد. اما چیزی که بیشتر از استخون گلوش آ...
بروزرسانی در : ۱۳ روز پیش
-
رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت - پارت 12
سکوت، مثل یه غبار سنگین روی آشپزخونه نشسته بود. رهاب روبهروی کایلا ایستاده بود و چشمهاش فقط روی آلبوم باز مونده بود. روی همون عکسهایی که چند دقیقه پیش، لبخند رو روی لب کایلا آورده بودن. مادرش آروم گفت: _ رهاب... اما رهاب انگار حتی صداش رو هم نشنید. چند قدم جلو اومد و خم شد و بدون اینکه ا...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
-
رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت - پارت 13
صدای بسته شدن درِ اتاق مهمان، بعد از چند دقیقه دوباره توی ویلا پیچید. کایلا که هنوز کنار پنجره ایستاده بود، ناخودآگاه سرش رو برگردوند. رهاب از راهرو بیرون اومد و آلبوم دیگه دستش نبود. پیراهن سفیدش رو تا آرنج بالا زده بود و رگهای برجستهی ساعدش معلوم بود. صورتش از چند دقیقه قبل هم سردتر شده ...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت - پارت 14
تمام مسیر برگشت سکوت، بینشون نشسته بود.نه کایلا جرئت داشت حرفی بزنه نه رهاب انگار حوصلهی شنیدن صداش رو داشت. ماشین جلوی ساختمون خونه شون ایستاد. رهاب بدون اینکه منتظر کایلا بمونه، پیاده شد. درِ ماشین رو محکم بست و با قدمهای بلند سمت ورودی رفت. کایلا هم آروم دنبالش راه افتاد و کلید توی قفل ...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت - پارت 15
_ یه چیزایی رو از همین اول باید بدونی. کایلا ساکت مونده بود رهاب آروم کتش رو درآورد و روی مبل انداخت. _ من آدم شلوغی نیستم. همهچی باید سر جاش باشه. از ظرف کثیف روی سینک متنفرم. از لباس ولو شده متنفرم. از سروصدا متنفرم. یه مکث کوتاه کرد. _بیشتر از همه هم از فضولی متنفرم. کایلا نفس آرومی کشید. ...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت - پارت 16
کایلا هنوز روی زمین نشسته بود. دستش از درد میسوخت و جای انگشتهای رهاب روی یقهی مانتوش مونده بود. اشک از گوشهی چشمش پایین میاومد، اما دیگه صدایی از گریهش درنمیاومد. رهاب درست بالای سرش ایستاده بود. نفسهاش هنوز محکم بود. مشتهاش اونقدر گره خورده بودن که بند انگشتاش سفید شده بود. چند ث...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
- 1
