پارت صد و نهم :

فصل بعد: شهرام هربار پیام می داد، تحریکم می کرد که یک جوری راضیم کند با انها همراه شوم.این ترکیه رفتن،ان هم با لعبت و فیروزه، شده بود بلای جانم.بنیامین از یک طرف، فقط داشت از حال خوب حاج اقا می گفت و از اینکه امیدش به من است و برای این خوب شده که عروسیمان را ببیند.درست هفته ی اخر شهریور بلیت گرفته بودند.امتحانهای اخر ترمم یک هفته قبلش بود و من درگیر درس خواندن بودم برای فوق لیسانس و امتحانØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    نبردی درراه است بریم ببینیم خسته نباشید عالیه

    ۲ هفته پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ناااجورررر😄نبرد نابرابر

    ۲ هفته پیش
  • مینا

    1

    پارت قشنگی بود منون عزیز❤️

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم

    ۳ ماه پیش
  • نسترن

    1

    ترکیه چه شود

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    چ شودددد

    ۳ ماه پیش
  • نگین

    1

    وای از شهرام ترسیدم 😂 میخاد آلاله و قورت بده یا بسم اله الا بیکار بودی با این میری ترکیه این همینجوریشم ولت نمیکنه الان رنگ کردی خوشگل کردی خدا ب دادت برسه🤭

    ۳ ماه پیش
  • Sajede

    2

    واقعا خدا به داد آلاله برسه با این شهرام حسود میخواد چیکار کنه حدس میزنم قایمش کنه تو چمدون که کسی تو فرودگاه عشقشو نگاه نکنه 🤭

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    احتمالا قایم کنه تو جیب!😶😶😶

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    خدا رحم کنه به آلاله🙃🙃🙃🙃

    ۳ ماه پیش
  • Sajede

    3

    نمردیم و غیرتی شدن شهرام رو هم دیدیمش 😅چطوری داره از اینکه آلاله حلقشو دستش نکرده حرص میخوره 🤭الانه که بگه با خودم نمیبرمت میترسم ترکا زنمو بدزدن 😂

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    شهرام غیرتی بودااا پارتای قبل چندبار...مازیار و جای پارک و...

    ۳ ماه پیش
  • شیوا

    1

    از هولم اسمو شیدا نپشتم دست طلا مهشاد جونی چ کردی قربون قلمت جمله آخر شهرام ترکوند😂

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    😬💪💪💪مهشاده دیگه

    ۳ ماه پیش
  • Sajede

    2

    قربون مهشاد برم که با دستای قشنگ و ظریفش برامون رمان مینویسه 😘

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    تو عزیز منی🥰🥰🥰🥰

    ۳ ماه پیش
  • Sajede

    2

    منون عزیزم بینظیر بود 👌

    ۳ ماه پیش
  • Sajede

    2

    م اول تایپ نشد

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزمی

    ۳ ماه پیش
  • سرو

    1

    خدا به دخترمون رحم کنه اگه این شهرام بذاره برسه به هتل

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    اگر برسه اگر برسه وای بر آلاله!😅😅😅

    ۳ ماه پیش
  • زهرا خ

    1

    جوری که شهرام نشون میده اگه برسن بع پرواز خوبه.

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    والا😂😂😂😂

    ۳ ماه پیش
  • فریبا

    0

    وای قلبم اکلیلی شد🥰 مرسی نویسنده جان🌹

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ممنونم فریبا جون

    ۳ ماه پیش
  • شیدا

    1

    اومد اومد اومد پارتای عشق اومد عقد اومد بچه ها بالاخره اومد برم بخونم

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️