پارت صد و پنجم :

بوسه اش نشست روی شانه ام و پایین رفت.توی خواب و بیداری تکان خوردم: خیلی خسته م.جون ندارم بلند شم.دیگه نه...کنار صورت و گودی گردنم را نوازش کرد و ارام گفت: جدیدا ...خیلی شجاع شدی! روزای اول از دستم فرار می کردی.از هر حرکتم می ترسیدی..انگار عزراییل دیدی...نکنه...پشتم را به او کردم: چقدر حرف می زنی! ساعت چنده؟از کنارم بلند شد: عاشقم نشو! ملافه را تا بالا روی شانه کشیدم: برو...برو... امد کنارم روی تخت نشØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    لاله باید گیرشهرام میفتاد تاادبش کنه نه آلاله مظلوم. ممنون زیبا ودلنشین بود

    ۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دقیقاااا

    ۱ ماه پیش
  • نیلی

    1

    سلام عزیزم پس چرا پارت جدید نگذاشتید😢

    ۵ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    سلام گلم امشب ایشالا

    ۵ ماه پیش
  • زهراخ

    1

    منم با لاله موافقم، چیه این شهرام حالمونو گرفته خوب و بدش معلوم نیست

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    این شهرام خیلی رومخه من بودم به چند قسمت مساوی تقسیمش میکردم کیفش رو میبره بد ضدحال میزنه

    ۵ ماه پیش
  • Sajede

    2

    خیلی دیگه از رمان مونده؟ چون گفتی بعد ار اینکه تموم شه رمان جدیدت یعنی درتله قاضی شروع میشه، مگه نه؟

    ۵ ماه پیش
  • Sajede

    3

    آلاله من جای تو بودم شهرام رو تو خواب خفش میکردم تو چطوری انقدر آرومی و حرصت در نمیاد بخدا که صبر حضرت ایوب رو داری با حرف هایی که این شهرام بد عنق بهت می زنه تا الان باید آش ولاش افتاده باشه.... دختر تو خیلی صبوری دمت گرم، ایولا، آفرین😘😘

    ۵ ماه پیش
  • Sajede

    1

    یعنی خیلی دلم میخواد یه فحش آبدار نثار این شهرام از مد افتاده کنم که انقدر خودشو نگیره و برای آلاله ناز نکنه، اه خیلی بدم میاد ازش.... راستش از روز اولم ازش خوشم نمی اومد. ممنون مهشاد جون خوب نوشتی.. 🌹

    ۵ ماه پیش
  • Sajede

    5

    از اینجا به بعدش دیگه با خودته آلاله، ولی به نظر منم آلاله نباید انقدر به شهرام رو بده، زیاد رو بدی سوارت میشن، همون بهتر که فاصله بگیره ازش.... موافق نیستین 🫤

    ۵ ماه پیش
  • فریبا

    4

    آلاله رو خیلی دوست دارم مهربون وپر از ناز ام از دل و جرات لاله هم خیلی خوشم میاد دمش گرم عالی نویسنده جان❤️🌹

    ۵ ماه پیش
  • ابرا

    3

    پس این شهرام کی می فهمه که مثل آلاله گیرش نمیاد رومخه آلاله نباید دیگه محلش بزاره

    ۵ ماه پیش
  • شیوا

    1

    چقدر شوک داره این داستان! یه روز بوس و عشق و شوهر عاشقه و اون چیزی که دنبالش می گشتم😬😬😬و به روزم حرصه از دس این کراش! نههههه ! شوهر فقط شهرام!

    ۵ ماه پیش
  • مینا

    1

    خوبه الاله لاله رو داره حداقل یخورده باعص بشه بهتر واقعیت رو ببینه

    ۵ ماه پیش
  • نسترن

    3

    لاله راس میگه دیگه.مردک بی شعور بی احساس

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️