پارت صد و بیست :

با هرم نفسهای داغش توی گودی گردنم،گرمم شد.چرخیدم و در تختخواب نرم هتل، پشتم را به او کردم. صدای زنگ گوشی هر دویمان لحظه ای قطع نمی شد.نوری که از پنجره توی اتاق می تابید در پشت پلکهایم کمرنگ و دل انگیز بود.پلکهایم سنگینه را به زور باز کردم.شانه ها و کمر و پاهایم کوفته را به زور تکان دادم تا صدای موبایلم را قطع کنم.انگار سالها در جنگلی پر درخت دویده باشم نای بلند شدن نداشتم.
  شهرام تکان خ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نگین

    0

    شهررامم چه بلای ب سر این دختر اوردی که نمی تونه بلند شهه😬😬

    ۱ ساعت پیش
کپی شد!