عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و بیست :
با هرم نفسهای داغش توی گودی گردنم،گرمم شد.چرخیدم و در تختخواب نرم هتل، پشتم را به او کردم. صدای زنگ گوشی هر دویمان لحظه ای قطع نمی شد.نوری که از پنجره توی اتاق می تابید در پشت پلکهایم کمرنگ و دل انگیز بود.پلکهایم سنگینه را به زور باز کردم.شانه ها و کمر و پاهایم کوفته را به زور تکان دادم تا صدای موبایلم را قطع کنم.انگار سالها در جنگلی پر درخت دویده باشم نای بلند شدن نداشتم.
شهرام تکان خ
لطفا صبر کنید...

نگین
0شهررامم چه بلای ب سر این دختر اوردی که نمی تونه بلند شهه😬😬