عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و چهارم :
هیچ نگفت و رفت.چند دقیقه ی بعد دنبالش رفتم.خانه ی حاج اقا با ان اثاثیه ی گران قیمت و مبلمان سنگین، در سکوت و ظلماتی مطلق فرو رفته بود.انکار نه انگار که همین یکی دو ماه پیش صدای خنده های زری و شیرین خانم و بنیامبن اینجا را پر می کرد و حضور حاج اقا با ان موهای سفید و ریش پروفسوری جوگندمی روی صندلی مخصوص پشت بلندش که با چند کوسن بته جقه ای ابی تزین شده بود و زیر دست و پشتش بود، به همه دلگرمی می د
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
ایلی
0چرا من متوجه نشدم چشاشو چرا بست شهرام دنبال چیبود!!
۲ هفته پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
نظرات این پارتو بخون عزیزم.همه چیز رو نمی شه نوشت
۲ هفته پیشفریبا
1وای وای عجب پارتی بود ممنون نویسنده جان ❤️
۲ ماه پیششیوا
1نظرات نمیاد چرا 😢😢😢😢 هر چی ک باشه دستت طلا مهشاد جون ماه می نویسی ماااه عاشق قلمتم
۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
نمی دونم عزیزم...خدا می دونه فقط
۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
فکر کنم به خاطر سرور جدیده
۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
باید بخندین...پسرمون خیلی باهوشه...
۲ ماه پیشنگین
1۵ ساعته دارم فک می کنم ببینم اونی که این شهرام میگه چی بود که بالاخره فهمیدم 😂😂😂😂😄😄😄🌚🌚 نویسنده جون بقیه راس گفتن برگای منم ریخت چوب ازین نقشه ها بازم بکش...الا جون
۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزممم کامنتای این عقد ممکن فقط منو می هندونه! دلم شاد میشه می خونمتون😂😂😂
۲ ماه پیششیوا
2به عقل جن م نمی رسید این راه حل دختر تو چ کردی با این پسر عجبببب برگام ریختتتت😂😂😂😅😅😅اصن فکرشم نمیکردم چ حقه ای زدی بهش! آفرین افرین
۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
برگات فقط برگات😂😂😂
۲ ماه پیشمینا
2ویییی یعنی بالاخره اقا شهرام کوتاه اومد ولی خدا به داده دلا برسع
۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
حالا ببینید چه خبر بشه!
۲ ماه پیشزهرا خ
2آفرین آلاله چه زرنگ شدی امشب، نقشه کش کی بودی تو
۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
زرنگگگ چه زرنگی بود و خبری نداشتید!😁😁😁💪
۲ ماه پیشنیلی
2سلام عزیزم خواهشا تند تند پارت طولانی بزار رمانت خیلی قشنگه ❤️
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ایلی
0اهان فمیدم😬🙄