پارت صد و چهارم :

هیچ نگفت و رفت.چند دقیقه ی بعد دنبالش رفتم.خانه ی حاج اقا با ان اثاثیه ی گران قیمت و مبلمان سنگین، در سکوت و ظلماتی مطلق فرو رفته بود.انکار نه انگار که همین یکی دو ماه پیش صدای خنده های زری و شیرین خانم و بنیامبن اینجا را پر می کرد و حضور حاج اقا با ان موهای سفید و ریش پروفسوری جوگندمی روی صندلی مخصوص پشت بلندش که با چند کوسن بته جقه ای ابی تزین شده بود و زیر دست و پشتش بود، به همه دلگرمی می د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ایلی

    0

    اهان فمیدم😬🙄

    ۲ هفته پیش
  • ایلی

    0

    چرا من متوجه نشدم چشاشو چرا بست شهرام دنبال چیبود!!

    ۲ هفته پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    نظرات این پارتو بخون عزیزم.همه چیز رو نمی شه نوشت

    ۲ هفته پیش
  • فریبا

    1

    وای وای عجب پارتی بود ممنون نویسنده جان ❤️

    ۲ ماه پیش
  • شیوا

    1

    نظرات نمیاد چرا 😢😢😢😢 هر چی ک باشه دستت طلا مهشاد جون ماه می نویسی ماااه عاشق قلمتم

    ۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    نمی دونم عزیزم...خدا می دونه فقط

    ۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    فکر کنم به خاطر سرور جدیده

    ۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    باید بخندین...پسرمون خیلی باهوشه...

    ۲ ماه پیش
  • نگین

    1

    ۵ ساعته دارم فک می کنم ببینم اونی که این شهرام میگه چی بود که بالاخره فهمیدم 😂😂😂😂😄😄😄🌚🌚 نویسنده جون بقیه راس گفتن برگای منم ریخت چوب ازین نقشه ها بازم بکش...الا جون

    ۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزممم کامنتای این عقد ممکن فقط منو می هندونه! دلم شاد میشه می خونمتون😂😂😂

    ۲ ماه پیش
  • شیوا

    2

    به عقل جن م نمی رسید این راه حل دختر تو چ کردی با این پسر عجبببب برگام ریختتتت😂😂😂😅😅😅اصن فکرشم نمیکردم چ حقه ای زدی بهش! آفرین افرین

    ۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    برگات فقط برگات😂😂😂

    ۲ ماه پیش
  • مینا

    2

    ویییی یعنی بالاخره اقا شهرام کوتاه اومد ولی خدا به داده دلا برسع

    ۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    حالا ببینید چه خبر بشه!

    ۲ ماه پیش
  • زهرا خ

    2

    آفرین آلاله چه زرنگ شدی امشب، نقشه کش کی بودی تو

    ۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    زرنگگگ چه زرنگی بود و خبری نداشتید!😁😁😁💪

    ۲ ماه پیش
  • نیلی

    2

    سلام عزیزم خواهشا تند تند پارت طولانی بزار رمانت خیلی قشنگه ❤️

    ۲ ماه پیش
کپی شد!