پارت صد و چهارده :

هر چه شب قبل بیخ گوشم زمزمه کرده بود و گفته بود به آغوش یا بوسه ای مهمانش کنم تا استرسش کم شود، گوش نکرده بودم.حتی نوازشهایش هم کارگر نبود روی قلب یخی زده و بی حوصله ام.انگار همه چیز مثل سرزمین برفی در دلم سرد,بی حس و بی روح بود.با صدای چند ضربه به در اتاقم، با رخوت از جا بلند شدم.چشمهایم را مالیدم، از جا که بلند شدم، روی ملافه تخت خون بود.وحشت کردم.تا به حال سابقه نداشت آنقدر خونریزی داشته ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    1

    خخ دخترخوشگل دیده سوت میزنه جای شهرام خالی. خداقوت خسته نباشید

    ۱ ماه پیش
  • ....

    3

    این چه جای تموم شدنه🥲 ی پارت دیگه لطفا بدین

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزم امشب پارت جدید میاد

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزم آسمتو بنویس حتما...اینجوری نمی دونم کی به کیه

    ۳ ماه پیش
  • نسترن

    4

    دست مریزاد.میگم بچه مچه سقط نکرده باشه؟

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزمی والا بعید نیست

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    والا معلوم نیست😁💪❤️🤭

    ۳ ماه پیش
  • سرو

    4

    وای چرا همچین شد من منتظر بچه بودم ای بابا این شهرام هم آبزیره کاه چرا بااین نکبت رفتی نمیدونی دخترمون سر این قضیه حساسه

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    بچه کجا بود سرو جون؟؟؟🫠🫠🫠

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    خب اون خودش رفته برای دانشگاه...فامیلشونه

    ۳ ماه پیش
  • سرو

    3

    شهرام جون بیا و این زنبورا رو از دور گلمون جمع کن

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دقیقاااا.....ول کرده رفته

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    والا می بینی؟ پاشده رفته مصاحبه!

    ۳ ماه پیش
  • زهرا خ

    3

    خوب پروژه بارداری به سرانجام نرسید، آلاله بیچاره چجوری این فیروزه و مادرشو تحمل کنه، حالا لازم بود این مادرودختر با این بچه ها برن ترکیه وقتی قبلا همچین حرفایی بینشون بوده

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دیگه اومدن برای مصاحبه اونم میخواد با شهرام بره برا دکترا لابد😬😬😬

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دیگه اومدن برای مصاحبه اونم میخواد با شهرام بره برا دکترا لابد😬😬😬

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    فعلا که به سرانجام نرسیده😁💪🌞😄

    ۳ ماه پیش
  • شیوا

    1

    انقد خ وب همه چیو ب آدم می *** و احساساتا رو برا آدم تو داستان و رمان می *** آدم می می ره مهشاد جون منم مث شهرام استرسی شدم چ شود اونم با آلاله اونم تو ترکیه و بازی بازی من آنقدر ک ازین داستان کیف کردم هیچ داستان دیگه ب دلم نمیشینه

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    قربونت برم عزیزم ممنونم

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیز دلم

    ۳ ماه پیش
  • فریبا

    2

    به به چه شود

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    خیلی چیزا شود

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    چیز خوبی شوددددد

    ۳ ماه پیش
  • شیوا

    1

    خدایی هست؟؟ تو ترکیه؟ مررسی اطلاعات

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    بله که هست

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    بله که هست تو ترکیه

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️