پارت صد و شانزده :

پشت تلفن با لکنت گفتم یک مرد اسپانیایی مزاحمم شده و لعبت کتکش زده و از هتل بیرونمان کرده اند.توقع همدردی داشتم و دوست نداشتم سرزنشم کند.پای تلفن کلی غر زد: دارم می رسم هتل! بهت گفتم بشین تو لابی! جایی نرو! نگفتم؟ اینا چیزی حالیشون نیست!بالاخره چهارتا لات م بغل آدم حسابت هست!
گفتم: سر میز صبحانه دنبالم افتادن!
نفس عمیقی کشید: هیچی نگو دیگه! بسه! داریم می رسیم...
در پس زمینه صدای فیرو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    0

    به به مطمعنم به جاهای خوبی ختم میشه

    دیروز
  • فریبا

    0

    مثل همیشه عالی ممنونم نویسنده عزیز 🌹

    ۳ روز پیش
  • نیلی

    0

    سلام عزیزم با هیجان منتظر پارتهای جدید و قشنگت هستیم لطفا پارتهاتو طولانی تر و زود به زودتر بزار❤️

    ۳ روز پیش
  • نگین

    1

    ای جان شهرام جان قربون آزمایشت هی می *** آزمایش آزمایش..همه می دونیم دیگه 😅😅چقدر خوب حساررو به آدم می دی مهشاد جون خوشحالم که دوستای هم گروهم رمان شمارو بهم معرفی کردن خیلی ازشون ممنونم❤️❤️❤️

    ۴ روز پیش
کپی شد!