عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و پانزده :
یکی دیگر که قد کوتاه تری داشت اما به نسبت بلند بود برایم بوسه فرستاد از راه دور.
یکی دوتایشان پچ پیچ کردند و لبخندهای کش دار زدند.
دلم هری ریخت پایین.یک لحظه دست و پایم را گم کردم و ترسیدم بخواهند آن پس و پشتها تویزکشوری غریب خفتم کنند.
فقط همین را کم داشتم.در نبود شهرام اتفاقهای نادر برایم بیفتد.
آب میوه را که خوردم، گفتم: لعبت جون! بریم یه کم بچرخیم این اطراف.من درست شهرو ندیØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
رها
2از لعبت خوشم اومد زن باحالیه
۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
😬🥰
۱ ماه پیششیوا
1واای اومدم دیدم چ پارتی گزاشتی عزیزم لعبت از کجا انقد پلنگ شده بود ما خبر نداشتیم از خنده ترکیدم ینی همیشه یه آسی برا رو کردن داری مهشاد جونی😅😅😂😂
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
قربونت عزیزم لعبته دیگه! زن مقتدر و خفنیه!😁💪
۳ ماه پیشنسترن
4آفرین لعبت جون چه میکنه😁
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ناااجورررر
۳ ماه پیشزهراخ
2یعنی از اولش خندیدم تا آخرش😂😂 خیلی حال داد، اینم از فیلم هندی.. لعبت جون عجب کاری کردی👏🏻👏🏻
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دقیقا! لعبت قابلیتهایی داره که کسی هنوز نمی دونه!
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
0عجب بلایه این لعبت میزنی آخه مرد مردمو. ممنون زیبا ودلنشین بود