عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و هجده :
با شانه به فیروزه که داشت دور و برش را نگاه می کرد زد: نه؟ فیروزی؟ ها؟
فیروزه یک ابرو بالا داد: چقدر لهجه دار شدی مامان؟ وا؟ مخصوصا تو کشور خارجی با لهجه غلیظ حرف می زنی؟یه کم کلاس بذار.کلاس بالایی مثلا!
من بی توجه به آنها چسبیدم به بازوی شهرام.مهربانی اش حالم را خوب می کرد.
زیر لب گفت: این چه کاری بود؟جلو فامیلامون؟شرمم می شه زن!
گفتم: اینجا هواش آدمو یه جوری می کنه...انگار بهشت
لطفا صبر کنید...
