عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و سیزده :
شب همه با هم رفتیم دور میدان تکسیم.باد می پیچید توی موهایم و من حس لرز داشتم.به زور چند تکه دنر کباب خوردم.بوی چربی اش حالم را به هم می زد.فکر می کردم اب به آب شده ام.نمی دانستم چرا در میان آن همه زیبایی و هیاهو من باید در آن موقعیت بحرانی و بلاتکلیفی به استانبول زیبا برسم.سویبت شرت سفیدی را که در بدو ورود به استانبول برایم خریده بود، به تن کرده بودم.فیروزه سمج شده بود که آن را از من بگیرد و Ø
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نسترن
2مارو گذاشتی تو خماری رفتی خانم نویسنده
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
نه والا
۲ ماه پیشفریبا
2من هم از استرس شهرام دچار استرس شدم خدا به خیر بگذرونه
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
مصاحبه ست دیگه ...
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
آن شاالههه
۲ ماه پیشزهرا خ
2من که میگم بارداره 😂😂 آخه چشه به بوی همچی حساس شده
۳ ماه پیشابرا
1آره این حامله است خودش خبر نداره
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
🫠😁💪ابرا جونم صبرررر امشب بهش می رسیم
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
اول سیکل همه همینن زهرا😂😬شماها نمی دونین که چ خوابی امشب براتون دیدم.
۳ ماه پیشسرو
1عالی بود ولی این حساسیتش یکم بیشتراز دوره ی ماهیانه استا
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دقیقا همونه
۳ ماه پیشمهین
3سلام خسته نباشید پارت خیلی کوتاه هستش لطف یکم بیشترش کنی
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
1همیشه اون چیزی که مامیخوایم نمیشه احتمالا قبول میشه. خدا قوت عزیزم