عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت شصت و هشتم :
و اولین پست فروردینی...
رهایم کرد.رفت روی تخت نشست و سرش را توی دست گرفت: من گیجم! تو هم با حرفا و رفتارات گیجترم می کنی...اصلا نمی دونم باید چی کار کنم.حالم خوب نیست الاله! موقعیت سختیه...
چیزی نگفتم.لباسهای بیرون را کندم و نشستم روی قالیچه ی گرد و تکیه دادم به پشتی.موبایلم را دست گرفتم.می خواستم چند تا استوری از فضای عمارت صفا بگذارم.اما انگار چند پیام ناشناس داشتم توی واتس اپ.
یکی Ù
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
مبینا
2سلام مهشاد عزیز ممنون میشم پارتهارو بیشتر کنی تو این شرایط که معلوم نیست چی پیش میاد چند تا از نویسنده های دیگه هستن که لطف کردن و تعداد پارتهارو خیلی بیشتر کردن باز هم ممنون
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم واقعا شرایط خوبی نیست متاسفانه.اما خب من به کیفیت خیلی اهمیت می دم تا کمیت.می تونم تعداد پارتها رو بیشتر کنم اما کیفیت پایین میاد.برای من کیفیت کار مهمتره.
۶ ماه پیشابرا
2سلام خیلی پارتها کوتاهن تا گرم خواندن میشیم تموم میشه باید دوروزه صبر کنیم اینقدر که قشنگن تو خماری می مونیم
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
باور کن هر پارتم ۱۵۰۰ کلمه ست.کم طاقتیااا
۶ ماه پیشSajede
1اشکم داره در میاد انقدر که با احساس و قشنگ نوشتی، من ..... من دیگه نمیتونم الاله رو بدون شهرام تصور کنم، یعنی قراره راهشون از هم جداشه؟ ،،، نمیشه دوباره باهم بمونن؟؟؟
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
قربونت عزیز دلم...
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
صبررر کن ساجده ی زیبا
۶ ماه پیشSajede
1عالی نوشتی، مرسی مهشاد جون خسته نباشی 🌹
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
قربونت ساجده جونم
۶ ماه پیشSajede
0آره واقعا ، اینکه ندونی در آینده چی در انتضارته و راهی رو که رفتی پایانش نمیدونی قراره به کجا ختم بشه .... سخته خیلی سخت.
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دقیقا عزیزم
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
0بابا الان که داریم باهام کنارمیاین حرف ازرفتن نزنین وجدایی. ممنون