پارت شصت و هشتم :

و اولین پست فروردینی...
رهایم کرد.رفت روی تخت نشست و سرش را توی دست گرفت: من گیجم! تو هم با حرفا و رفتارات گیجترم می کنی...اصلا نمی دونم باید چی کار کنم.حالم خوب نیست الاله! موقعیت سختیه...
چیزی نگفتم.لباسهای بیرون را کندم و نشستم روی قالیچه ی گرد و تکیه دادم به پشتی.موبایلم را دست گرفتم.می خواستم چند تا استوری از فضای عمارت صفا بگذارم.اما انگار چند پیام ناشناس داشتم توی واتس اپ.
یکی Ù

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    بابا الان که داریم باهام کنارمیاین حرف ازرفتن نزنین وجدایی. ممنون

    ۳ هفته پیش
  • مبینا

    2

    سلام مهشاد عزیز ممنون میشم پارتهارو بیشتر کنی تو این شرایط که معلوم نیست چی پیش میاد چند تا از نویسنده های دیگه هستن که لطف کردن و تعداد پارتهارو خیلی بیشتر کردن باز هم ممنون

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم واقعا شرایط خوبی نیست متاسفانه.اما خب من به کیفیت خیلی اهمیت می دم تا کمیت.می تونم تعداد پارتها رو بیشتر کنم اما کیفیت پایین میاد.برای من کیفیت کار مهمتره.

    ۶ ماه پیش
  • ابرا

    2

    سلام خیلی پارتها کوتاهن تا گرم خواندن میشیم تموم میشه باید دوروزه صبر کنیم اینقدر که قشنگن تو خماری می مونیم

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    باور کن هر پارتم ۱۵۰۰ کلمه ست.کم طاقتیااا

    ۶ ماه پیش
  • Sajede

    1

    اشکم داره در میاد انقدر که با احساس و قشنگ نوشتی، من ..... من دیگه نمیتونم الاله رو بدون شهرام تصور کنم، یعنی قراره راهشون از هم جداشه؟ ،،، نمیشه دوباره باهم بمونن؟؟؟

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    قربونت عزیز دلم...

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    صبررر کن ساجده ی زیبا

    ۶ ماه پیش
  • Sajede

    1

    عالی نوشتی، مرسی مهشاد جون خسته نباشی 🌹

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    قربونت ساجده جونم

    ۶ ماه پیش
  • Sajede

    0

    آره واقعا ، اینکه ندونی در آینده چی در انتضارته و راهی رو که رفتی پایانش نمیدونی قراره به کجا ختم بشه .... سخته خیلی سخت.

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دقیقا عزیزم

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️