پارت شصت و پنجم :

توی ماشین که نشستیم,بی رودربایستی و برعکس دفعات قبل که فاصله می گرفت چسبید به بازویم.دوست نداشتم با ان سر و وضع به هم ریخته به من بچسبد.اما انگار برای او مهم نبود.راننده در بیابان با سرعت می راند و سیگارش را با سیگار دیگری روشن می کرد و خاکه اش را می ریخت بیرون.شهرام تذکر داد: خانم من ریه ش اذیت می شه، سپاس گزارم اگر دیگه سیگار نکشید.راننده چیزی نگفت و سیگارش را با اکراه خاموش کرد و جرعه ای

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    1

    شهرام یه حرکتی از خودت نشون بده دقمون دادی

    ۵ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    والا به خدا

    ۵ ماه پیش
  • رویا

    1

    عزیزم رمان بسیار جذاب وزیبایی ممنونم ازشما

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم

    ۶ ماه پیش
  • راضیه

    1

    وای چقد جای جساسی تمومم شددد امیدوارم این حرکات شهرام فقط برای میل جنسیش نباشه وو واقعا احساسی درکار باشه نسبت به الاله

    ۶ ماه پیش
  • Sajede

    2

    انقدر ذوق دارم که یه ساعت دیگه پارت جدید میاد، در عالم رویام کلا، خیلی خوشحالم خیلی زیاد😊

    ۶ ماه پیش
  • Sajede

    2

    خیلی خوشحال شدم که دوباره قراره به نوشتن ادامه بدی، بی نهایت ازت ممنونم عزیزدلم مهشاد جان

    ۶ ماه پیش
  • فاطی

    2

    نه جانم اولین رمانی هست ک از شما میخونم

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    بله گلم.خوش امدید

    ۶ ماه پیش
  • فاطی

    2

    نه جانم من اولین رمانی هست ک از شما میخونم

    ۶ ماه پیش
  • Sajede

    2

    و منی که نمیتونم برای پارت جدید صبر کنم چون تو خماری این پارت موندم و صحنه حساسی تمام شد..... ولی حس میکنم اتفاقای خیلی خوبی در راهه, این طور نیست؟

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ساجده جون دیگه می خواستم درو ببندم و برم...ننویسم.چون برعکس این همه اعضای وی آی پی ، نظرات خیلی کمه.انگیزه نداشتم بنویسم...برم به کارام برسم.اما دیدم آنقدر شما و بعضیا ذوق دارید کم کم داره نظرم عوض میشه...

    ۶ ماه پیش
  • Sajede

    2

    نرو، لطفا بخاطر من و بقیه که فعالن و کامنت میزارن نرو دوباره برامون بنویس، من اگه هرشب رمان تورو نخونم خوابم نمیبره.... خواهش میکنم بازم بنویس

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیز دلممم

    ۶ ماه پیش
  • Sajede

    1

    بچه ها لطفا کامنت بزارید، تا میتونید اون داره برامون زحمت میکشه رمان مینویسه بعد ما یه کامنت هم براش نزاریم؟ این بی انصافی نیست؟ دوستان لطفا هرکس هر پارت رو از رمان که داره میخونه یه کامنت بذاره..

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزمی

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    فقط به خاطر تو و چند نفر دیگه که همیشه هستن می نویسم ساجده جون

    ۶ ماه پیش
  • فاطی

    1

    ای جانمممم خوشم آمد😂

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    فاطی جون شما همون فاطی رمانهای خودمی؟؟

    ۶ ماه پیش
  • فاطی

    1

    جای خیلی حساسی تموم شد 😂 بیا ت بغل من 🤣😉

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    بغلش بغل خوبیه لابد ؛))))

    ۶ ماه پیش
  • شیوا

    2

    شهرام بی تربیت به فواره چی کار داری؟ شماها به همون چیزی که من دارم فکر می کنم فکر می کنید 😁😁😁😁😂😂😂😂😅😅😅

    ۶ ماه پیش
  • Mahi

    1

    متاسفانه ذهن منم همونجایی رفت که ذهن تو رفته و قبل از همه ما ذهن شهرام😂😂😂

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ☺️☺️☺️😉😉😄

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ☺️☺️☺️😉😉😄

    ۶ ماه پیش
  • Mahi

    1

    چه جای حساسی تموم شد الان من با این ذهنم چیکار کنم😂😂😂🤦 ♀️

    ۶ ماه پیش
  • Sajede

    1

    خیلی احساسی بود این پارت، حدسم درست بود شهرام از آلاله خوشش اومده ولی طفلی نمیدونه چطوری حسش رو بروز بده، اشکال نداره یاد میگیره 😅

    ۶ ماه پیش
  • Mahi

    1

    خیلی این پارت قشنگ بود، دستتون درد نکنه نویسنده فضا و اون زیبایی بومگردی خیلی با ریز جزئیات و دقیق توضیح دادید یه لحظه حس کردم خودم اونجام🙏❤️😍

    ۶ ماه پیش
کپی شد!