عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت شصت و پنجم :
توی ماشین که نشستیم,بی رودربایستی و برعکس دفعات قبل که فاصله می گرفت چسبید به بازویم.دوست نداشتم با ان سر و وضع به هم ریخته به من بچسبد.اما انگار برای او مهم نبود.راننده در بیابان با سرعت می راند و سیگارش را با سیگار دیگری روشن می کرد و خاکه اش را می ریخت بیرون.شهرام تذکر داد: خانم من ریه ش اذیت می شه، سپاس گزارم اگر دیگه سیگار نکشید.راننده چیزی نگفت و سیگارش را با اکراه خاموش کرد و جرعه ای
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
والا به خدا
۵ ماه پیشرویا
1عزیزم رمان بسیار جذاب وزیبایی ممنونم ازشما
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم
۶ ماه پیشراضیه
1وای چقد جای جساسی تمومم شددد امیدوارم این حرکات شهرام فقط برای میل جنسیش نباشه وو واقعا احساسی درکار باشه نسبت به الاله
۶ ماه پیشSajede
2انقدر ذوق دارم که یه ساعت دیگه پارت جدید میاد، در عالم رویام کلا، خیلی خوشحالم خیلی زیاد😊
۶ ماه پیشSajede
2خیلی خوشحال شدم که دوباره قراره به نوشتن ادامه بدی، بی نهایت ازت ممنونم عزیزدلم مهشاد جان
۶ ماه پیشفاطی
2نه جانم اولین رمانی هست ک از شما میخونم
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
بله گلم.خوش امدید
۶ ماه پیشفاطی
2نه جانم من اولین رمانی هست ک از شما میخونم
۶ ماه پیشSajede
2و منی که نمیتونم برای پارت جدید صبر کنم چون تو خماری این پارت موندم و صحنه حساسی تمام شد..... ولی حس میکنم اتفاقای خیلی خوبی در راهه, این طور نیست؟
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ساجده جون دیگه می خواستم درو ببندم و برم...ننویسم.چون برعکس این همه اعضای وی آی پی ، نظرات خیلی کمه.انگیزه نداشتم بنویسم...برم به کارام برسم.اما دیدم آنقدر شما و بعضیا ذوق دارید کم کم داره نظرم عوض میشه...
۶ ماه پیشSajede
2نرو، لطفا بخاطر من و بقیه که فعالن و کامنت میزارن نرو دوباره برامون بنویس، من اگه هرشب رمان تورو نخونم خوابم نمیبره.... خواهش میکنم بازم بنویس
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیز دلممم
۶ ماه پیشSajede
1بچه ها لطفا کامنت بزارید، تا میتونید اون داره برامون زحمت میکشه رمان مینویسه بعد ما یه کامنت هم براش نزاریم؟ این بی انصافی نیست؟ دوستان لطفا هرکس هر پارت رو از رمان که داره میخونه یه کامنت بذاره..
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزمی
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
فقط به خاطر تو و چند نفر دیگه که همیشه هستن می نویسم ساجده جون
۶ ماه پیشفاطی
1ای جانمممم خوشم آمد😂
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
فاطی جون شما همون فاطی رمانهای خودمی؟؟
۶ ماه پیشفاطی
1جای خیلی حساسی تموم شد 😂 بیا ت بغل من 🤣😉
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
بغلش بغل خوبیه لابد ؛))))
۶ ماه پیششیوا
2شهرام بی تربیت به فواره چی کار داری؟ شماها به همون چیزی که من دارم فکر می کنم فکر می کنید 😁😁😁😁😂😂😂😂😅😅😅
۶ ماه پیشMahi
1متاسفانه ذهن منم همونجایی رفت که ذهن تو رفته و قبل از همه ما ذهن شهرام😂😂😂
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
☺️☺️☺️😉😉😄
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
☺️☺️☺️😉😉😄
۶ ماه پیشMahi
1چه جای حساسی تموم شد الان من با این ذهنم چیکار کنم😂😂😂🤦 ♀️
۶ ماه پیشSajede
1خیلی احساسی بود این پارت، حدسم درست بود شهرام از آلاله خوشش اومده ولی طفلی نمیدونه چطوری حسش رو بروز بده، اشکال نداره یاد میگیره 😅
۶ ماه پیشMahi
1خیلی این پارت قشنگ بود، دستتون درد نکنه نویسنده فضا و اون زیبایی بومگردی خیلی با ریز جزئیات و دقیق توضیح دادید یه لحظه حس کردم خودم اونجام🙏❤️😍
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
1شهرام یه حرکتی از خودت نشون بده دقمون دادی