پارت هشتاد :

مادر آمد با کلی خرید.همه را از دستش گرفتم و جا به جا کردم.تعجب کرده بود که شهرام خودش را مهمان ما کرده.سریع مسقطی درست کرد برایش با ان دستهای دردناک و نازکش.دلخور بودم.اثری از ان شور و حال چند دقیقه ی در من نبود.ظرف میوه را که اوردم و تعارف کردم،یک سیب برداشت و قاچ زد و رو به مادرم گفت: مادر جان؟ دخترت منو دوست نداره ! نصیحتش کن.
مادر خسته از خرید و پذیرایی نشسته بود روی مبل قدیمیان: چرا؟ چÛ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    1

    مازیار خاک توسر

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    😂😂😂😂

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    چرا خاک تو سر حالا؟😁😁😁😁

    ۴ ماه پیش
  • فاطی

    0

    چه حساسه شهرام خدا به داد الاله برسه

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دقیقااا

    ۶ ماه پیش
  • زهرا

    1

    گفتم این مازیار بازم دردسر درست میکنه، اون از پروندن استاد اینم شهرام

    ۶ ماه پیش
  • عسل

    3

    ای وای من شهرام با یه حرف اینجوری شد اگه اون عکسار ببینه که کلا دور آلا خط میکشه

    ۶ ماه پیش
  • Sajede

    1

    فکر نمیکنم شهرام انقدر آدم بی ملاحضه ای باشه که اینکارو کنه... جریان عکسا که تقصیر آلاله نبود، خب طفلی گوشیش رو ازش دزدیده بودن .

    ۶ ماه پیش
  • مینا

    1

    مردک عقده اییی خجالت هگ نمیکشه ول نمیکنه این دختر بیچاره رو اییی دلم میخاد یه سلیطه گیرش بیاد همچین پشم ریزونش کنه

    ۶ ماه پیش
  • نگین

    1

    واقعنی یه آدم بیخود و بی نزاکت میتونه آینده رو خراب کنه دخترا بعضی وقتا از رو نفهمی اشتباه می کنن و خبر ندارن چقدر میتونه گند بزنه تو زندگیشون رمانت آموزنده س نویسنده جونی

    ۶ ماه پیش
  • تارا

    1

    دست گلت درد نکنه بانو ولی دلم برای آلاله خیلی سوخت تازه داشت رابطش با شهرام خوب میشد

    ۶ ماه پیش
  • Sajede

    2

    میشه فردا شب یه پارت هدیه مهمونمون کنی، لطفا لطفا لطفا 🥺دق میکنما!!!!

    ۶ ماه پیش
  • شیوا

    3

    الان برام جا افتاد که یه اشتباه می تونه چقده برا آدم بد تموم شده بیچاره هر دوشون تکلیف اون همه بوس موسو روشن کن دیگه مهشاد جونم😅😅😅😉😉😉

    ۶ ماه پیش
  • Sajede

    3

    گاهی اوقات اشتباهات گذشته آدما روی زندگی حالشون تاثیر میذاره و باعث تلخی روزگارشون میشه...

    ۶ ماه پیش
  • شیوا

    2

    وای چی شد دوباره کاش این پسره دم دستم بود انقده می زدنش که بمیره اون از اونکه اون اولیه پروند اینم از ها بازیش سر چیزای مسخره 🤮🤮🤮

    ۶ ماه پیش
  • Sajede

    2

    آره واقعا مازیار خیلی رومخه بدم میاد ازش هروقت سر راه آلاله سبز میشه باعث جدایی از عزیزانش میشه و میشه بلای جونش... گاهی وقتا فکر میکنم آلاله چطور تو دامش افتاد و نفمید همچین شیطانی بوده... 🫤

    ۶ ماه پیش
  • Sajede

    2

    مهشاد قشنگم خیلی پارت خوبی بود ممنونم ازت 🌹.... بی صبرانه منتظر پارت های جدید رمان هستم شاد و سلامت باشی.

    ۶ ماه پیش
  • Sajede

    2

    آخ دلم کباب شد براش، دختر بیچاره که گناهی نداشت که مازیار اونطوری جلوی همه و اللخصوص شهرام آبروش رو برد و سکه یه پولش کرد. خدا ازت نگذره مازیار که هرچی این دختر میکشه زیر سر تو آب میخوره... 😞 بیخیالش امیدوارم آلاله و شهرام دوباره آشتی کنن و بخاطر حرفای مازیار رابطشون بهم نخوره..

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️