پارت شصت و ششم :

گفتم: تو همون شب اول بهم قول دادی...پولیورش را دراورد: چه قولی؟کی؟ کجا؟
لحاف را کشیدم بالاتر: همون شب که رفتبم تو بالکن...گفتی بهت دست نمی زنم.با رکابی ایستاده بود کنار حمام.اخم کرد: بگم غلط کردم،راضی می شی؟احساس می کردم،همان دقیقه و همانجا از دلهره بی حس می شوم.گفتم: حالا دوش بگیر...برام لباس بیار عزیزم.بریم شام...
دستش را توی هوا پرتاب کرد و رفت توی حمام: ای بابا!چقدر ادا داری تو!یه دفع

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    1

    چه عاااالی و خوب بهم نزدیک شدن واقعا عالی نوشتی مهشاد عزیزم

    ۵ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزممم

    ۵ ماه پیش
  • مریم

    1

    واااااااای قلبم

    ۵ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزم

    ۵ ماه پیش
  • Sajede

    3

    چه لذت بخش و پر احساس بود این پارت، عالی بودی مرسی مهشاد جان🥰

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزی ساجده جون

    ۶ ماه پیش
  • نگین

    2

    از صب تا الان ده بار این پارتو خوندم خدایی رمانتیکتر ازین نخونده بودم بالاخره ب آرزوش رسید با فواره شهرام بدبختیه برا خودش چ بچگی سختی و چه مادر و پدری داره اما من خیلی خیلی ازت ممنونم که انقدر زیبا نوشتی😂😍😍😍😍😁جیگری نویسنده جون

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم..و

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ممنون نگین جان

    ۶ ماه پیش
  • سارا

    3

    عجببب پارتیییز بود بالاخره قسمت جذابش رسید، خسته نباشییی

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم

    ۶ ماه پیش
  • ابرا

    3

    قشنگ عالی بود دلم برای شهرام سوخت خیلی سختی کشیده بود الان قشنگ خونم میشه خخخخخ

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    خیلی سختی کشیده شهرام...خیلیییی جون خودش!

    ۶ ماه پیش
  • Mahi

    2

    خیلی پارت زیبایی بود😍،ولی من از همه بیشتر عاشق اون فواره شدم که هر دفعه آلا و کیارش بهش نگاه میکنن فکرهای شومی در سر می پرورونن😂😂😂😂

    ۶ ماه پیش
  • Mahi

    1

    ببخشید اسم شخصیت رو اشتباه نوشتم😂😂😂، فواره رو من هم تأثیر کرد😂😂🤦 ♀️

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    اشکالی نداره عزیزم قابل درکه

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    اشکالی نداره عزیزم قابل درکه

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ؛))))

    ۶ ماه پیش
  • مینا

    1

    واییییی نننه اب قند لازم شدیمماااااا

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزم...

    ۶ ماه پیش
  • مهین

    2

    ولی خدا این پارت چقدر احساسی و رمانتیک بود

    ۶ ماه پیش
  • شیوا

    2

    نمردیم و معنی فواره م فهمیدیم اوه اوه اوه شهرام مارم سوزوند مهشاد جون! چه کردی آخه...قربون قلمت مهربونم

    ۶ ماه پیش
  • شیوا

    1

    وای وای وای یکی منو باد بزنه وای وای فشارم افتاد یکی منو بگیره عجب پارتی بود 😂😂😂😂😘😘😍😍😍😅😅😅 من غش من مردم! نفس بدید تنفس مصنوعییییی

    ۶ ماه پیش
کپی شد!