عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت شصت و ششم :
گفتم: تو همون شب اول بهم قول دادی...پولیورش را دراورد: چه قولی؟کی؟ کجا؟
لحاف را کشیدم بالاتر: همون شب که رفتبم تو بالکن...گفتی بهت دست نمی زنم.با رکابی ایستاده بود کنار حمام.اخم کرد: بگم غلط کردم،راضی می شی؟احساس می کردم،همان دقیقه و همانجا از دلهره بی حس می شوم.گفتم: حالا دوش بگیر...برام لباس بیار عزیزم.بریم شام...
دستش را توی هوا پرتاب کرد و رفت توی حمام: ای بابا!چقدر ادا داری تو!یه دفع
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا
1چه عاااالی و خوب بهم نزدیک شدن واقعا عالی نوشتی مهشاد عزیزم
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزممم
۷ ماه پیشمریم
1واااااااای قلبم
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزم
۷ ماه پیشSajede
3چه لذت بخش و پر احساس بود این پارت، عالی بودی مرسی مهشاد جان🥰
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزی ساجده جون
۷ ماه پیشنگین
2از صب تا الان ده بار این پارتو خوندم خدایی رمانتیکتر ازین نخونده بودم بالاخره ب آرزوش رسید با فواره شهرام بدبختیه برا خودش چ بچگی سختی و چه مادر و پدری داره اما من خیلی خیلی ازت ممنونم که انقدر زیبا نوشتی😂😍😍😍😍😁جیگری نویسنده جون
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
قربونت عزیزم..و
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ممنون نگین جان
۷ ماه پیشسارا
3عجببب پارتیییز بود بالاخره قسمت جذابش رسید، خسته نباشییی
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم
۷ ماه پیشابرا
3قشنگ عالی بود دلم برای شهرام سوخت خیلی سختی کشیده بود الان قشنگ خونم میشه خخخخخ
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
خیلی سختی کشیده شهرام...خیلیییی جون خودش!
۷ ماه پیشMahi
2خیلی پارت زیبایی بود😍،ولی من از همه بیشتر عاشق اون فواره شدم که هر دفعه آلا و کیارش بهش نگاه میکنن فکرهای شومی در سر می پرورونن😂😂😂😂
۷ ماه پیشMahi
1ببخشید اسم شخصیت رو اشتباه نوشتم😂😂😂، فواره رو من هم تأثیر کرد😂😂🤦 ♀️
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
اشکالی نداره عزیزم قابل درکه
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
اشکالی نداره عزیزم قابل درکه
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
؛))))
۷ ماه پیشمینا
1واییییی نننه اب قند لازم شدیمماااااا
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزم...
۷ ماه پیشمهین
2ولی خدا این پارت چقدر احساسی و رمانتیک بود
۷ ماه پیششیوا
2نمردیم و معنی فواره م فهمیدیم اوه اوه اوه شهرام مارم سوزوند مهشاد جون! چه کردی آخه...قربون قلمت مهربونم
۷ ماه پیششیوا
1وای وای وای یکی منو باد بزنه وای وای فشارم افتاد یکی منو بگیره عجب پارتی بود 😂😂😂😂😘😘😍😍😍😅😅😅 من غش من مردم! نفس بدید تنفس مصنوعییییی
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
0بالاخره هفت خان رستم تموم کردن به جاهای خوب رسیدن. به به خوش بگذره چون اولین بار خیلی کیفش بیشتره 😄. ممنونم زیبا ودلنشین بود