عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت هفتاد و یک :
اتومبیل را روشن کرد و به راه افتاد.چند دقیقه بعد پشت ترافیک چراغ قرمز به حرف آمد: اون یارو کی بود؟ از اینکه استاد به آن محترمی را "یارو" خطاب کرده بود،عصبانی شدم و گفتم: یعنی چی این حرف؟اون استادمه.دیگه بهش نگو یارو! با عصبانیت گفت: آدم با استادش این همه هرهر کر کر می کنه؟ رویم را برگرداندم.دلم نمی خواست زیاد جر و بحث کنم چون به خاطر محبتی که در حقم کرده بود،باید حرمت نگه می داشتم. اما او دست
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
Sajede
1خیلی عالی بود، ولی به نظرم الاله یکم بی انصافی کرد چونکه تصادفی که کردند تقصیر شهرام نبود ، حواسش پرت شد، حتی خودش هم آسیب دیده بود اما به هر حال مهم نیست که مقصر کی بوده مهم اینه که الان حالشون خوبه
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
خیلی...
۷ ماه پیشابرا
1واقعاً از کار شهرام هیچ خوشم نیومد من اگه جای آلاله بودم چنان درسی بهش می دادم تا یادش نره
۷ ماه پیشMahi
1بابا این آلاله رو که ما به شهرام سپردیم یه خط و خش نداشت اما از اون روزی که زن شهرام شد بنده خدا یک سره در حال آسیب دیدن و بستری رو تخت بیمارستانه🥺🤦 ♀️😅، شوهر به آلاله نیومده😂😂🥲
۷ ماه پیشMahi
1هرجور حساب میکنم کار شهرام تو کتم نمیره، حتی اگر از سر لج درآوردن آلاله هم باشه بازم درست نیست، این شهرام خودش به پیام های آلاله با پسرها گیر میده بعد از این طرف جلوی روی خود آلاله شماره دختر میگیره، بد کردی پسر بد کردی😡🥲
۷ ماه پیشمینا
1خداییی کار شهرام درست نبود هرچند الاله هم داشت لجیازی میکزد ولی کار شهرام ثابل توجیه نیس اصلا وواقعا فک نمیکنم هیچ زنی بتونه این رفتار رو تحمل کنه تازه الاله تا سانفرانسیکو هم با اقا شهرام رفته چه پرروعه پسره👹
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
0ممنونم عالی مثل همیشه. ای بابا چرا انقدر کل کل میکنین کم بود به کشتن بدین خودتونو