پارت هفتاد و چهارم :

در حالیکه مثل ابری بهاری و خاکستری اشک می ریختم،گفتم:مامان!صورتم داغون شد! یه خوشگلی داشتم که این شهرام ازم گرفت...مادر شانه هایم را ماساژ داد و گفت:نه! عزیزم...اون ورمه! می ره!چیزی نشده که! خوب می شه...خواستم همه ماجرا را تعریف کنم که شیرین خانم با دلخوری وارد اتاق شد و گفت:عروس خوشگل من!اصلا" ازت توقع نداشتم...چرا اینقدر بزرگش می کنی؟در حالیکه اشکهایم را پاک می کردم،گفتم:مامان جون! حالا من بØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    1

    امیدوارم دماغش خوب بشه واقعا رو اعصابه کسی که خوشگل بوده سریک چیز الکی دماغش غوز دربیاره. ممنونم زیبا بود

    ۳ هفته پیش
  • مری

    1

    ❤️❤️❤️ عالیه

    ۵ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم

    ۵ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ممنونم

    ۵ ماه پیش
  • مری

    1

    ❤️❤️❤️ عالیه

    ۵ ماه پیش
  • مینا

    2

    این همه مدت گذشته نتونستن جدب هن بشن یعنی اونم با یه دختر خوشگل

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    نشده دیگه امیدوارم ک بشن

    ۶ ماه پیش
  • سلما

    1

    ای کاش زود تر این دو تا بهم اعتراف کنن ممنون بابت پارت🥹🥰

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ای کاش...واقعا ولی زیاد مطمین نباشید

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ای کاش...واقعا ولی زیاد مطمین نباشید

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ای کاش...واقعا ولی زیاد مطمین نباشید

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ای کاش...واقعا ولی زیاد مطمین نباشید

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ای کاش...واقعا ولی زیاد مطمین نباشید

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ای کاش...واقعا ولی زیاد مطمین نباشید

    ۶ ماه پیش
  • Sajede

    1

    عالی بودی مهشاد جان، لاله این روزها مثل یه همدرد و هم صحبت با آلاله درد و دل میکنه و میتونه یکم اونو آروم کنه.

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    بلییییی لاله دختر عاقلبه

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    بلییییی لاله دختر عاقلبه

    ۶ ماه پیش
  • زهرا

    1

    شهرام با بد رفتاری با آلاله میخاد عشق نوشکفته درونش رو سرکوب کنه

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    امیدوارم فقط

    ۶ ماه پیش
  • شیوا

    6

    بی صبررررم منتظر پارت امشبم مهشاد جووونی زیاد منتظر نزار ماروووو دوست داریم🥰🥰🥰🥰🥳🥳🥳🥳

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    پارت داریم عزیزم...امشب.ساعت ۱۰/۵ صبور باش

    ۶ ماه پیش
  • شیوا

    1

    حالا خودتو ناراحت نکن زیاااد الا جون مادره می بره دکتر تورو آنقدر نق نکن غر نزن یه دماغه دیگه چقدر نق نقی 😁😉😉😉🤪🤪🤪

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️