عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت شصت و یک :
امدم نمکدان را بردارم که برایم سماق و نمک ریخت روی غذا.یک تکه از کباب چنجه ی بزرگ را به چنگال زد و سمت دهانم برد.گاز کوچکی زدم و خجالت کشیدم از نگاه های ریز فامیلش.
گفت: لجبازی! خیلیم لجبازی... بحث این حرفا نیست! فعلا خرجت با ماست.مام که ندار نیستیم.نمی بینی؟
گفتم: داراییتو به رخ من نکش!
دوباره گفت: چقدر باهام بداخلاقی می کنی؟چیه؟حرف بدی نزدم که.
بعد لبخند زد و سرش را نزدیک گوشم ا
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
خداروشکر عزیزم
۳ ماه پیشزهرا
0تسلیت میگم مهشاد جان.. نوشتی عزادار هستی، تازه دیدم
۴ ماه پیشفاطمه ف
1عالی خیلی خوبه و داستانش جذاب
۴ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ممنونم عزیز دلم
۴ ماه پیشzahra
0خیلی قشنگه قلمت مهشاد جان واقعا رمان عالی و دلنشینی هست
۴ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ممنونم عزیز دلم
۴ ماه پیشپانی
0عالیه عزیزم ولی کاش قبل شروع این رمان دو تا رمان قبلیتو تموم میکردی موندیم تو خماری البته که گفتی در دسترس نیستن و تایپ گوشی سخته موفق باشی
۴ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزم مگه گفتم تموم نمی کنم؟ اونجام دارم پارت می گذارم که
۴ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
بعد هم من عزادارم عزیزم...بالاخره برای هرکسی ممکنه مشکل پیش بیاد.درک متقابل چیز خوبیه.خود شما هم مشکل داشته باشی توقع داری بقیه درکت کنن.مثل خیلی از نویسنده های دیگه.
۴ ماه پیشMahi
0شهرام چه یهویی درخواست ماچ کرد😂😂😂
۴ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دلش یهویی خواسته خب...؛)))
۴ ماه پیشSajede
1اوخی! آلاله داره شهرام رو تو خماری میزاره... مرسی مهشاد جون خیلی خوب بود...
۴ ماه پیشسارا
0خوشبحالم بالاخره نوبت رسید الاله هم شهرامو حرص بده. خسته نباشی نویسنده عزیز
۴ ماه پیششیوا
1وای وای قلبم قابمممم چه پارتی بود نوبتیم باشه نوبت آلاله ست
۴ ماه پیشفریبا
1آخ آخ الان دیگه وقت لجبازی آلاله شده بتازند دختر ما پشت توهستم
۴ ماه پیشمینا
1دخترم یخورده کوتاه بیا بابا پسرمون رگ به رگ شده کمرش😅
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
2خوندن داستان عقد ممکن بهترین دارو برای آرامش این روزای سخته، الهیی این روزا برن و دیگه هیچوقت وطن و هموطنانم این روزای سخت رو نبینن