پارت شصت و یک :

امدم نمکدان را بردارم که برایم سماق و نمک ریخت روی غذا.یک تکه از کباب چنجه ی بزرگ را به چنگال زد و سمت دهانم برد.گاز کوچکی زدم و خجالت کشیدم از نگاه های ریز فامیلش.
گفت: لجبازی! خیلیم لجبازی... بحث این حرفا نیست! فعلا خرجت با ماست.مام که ندار نیستیم.نمی بینی؟
گفتم: داراییتو به رخ من نکش!
دوباره گفت: چقدر باهام بداخلاقی می کنی؟چیه؟حرف بدی نزدم که.
بعد لبخند زد و سرش را نزدیک گوشم اÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    1

    ممنون واقعا زیبا و هیجان انگیز بود. بابا یک ماچ میدادی دیگه گناه داره داره نرم میشه کولتم که کرد دیگه چی میخوای

    ۳ هفته پیش
  • زهرا

    2

    خوندن داستان عقد ممکن بهترین دارو برای آرامش این روزای سخته، الهیی این روزا برن و دیگه هیچوقت وطن و هموطنانم این روزای سخت رو نبینن

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    خداروشکر عزیزم

    ۶ ماه پیش
  • زهرا

    0

    تسلیت میگم مهشاد جان.. نوشتی عزادار هستی، تازه دیدم

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه ف

    1

    عالی خیلی خوبه و داستانش جذاب

    ۷ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیز دلم

    ۷ ماه پیش
  • zahra

    0

    خیلی قشنگه قلمت مهشاد جان واقعا رمان عالی و دلنشینی هست

    ۷ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیز دلم

    ۷ ماه پیش
  • پانی

    0

    عالیه عزیزم ولی کاش قبل شروع این رمان دو تا رمان قبلیتو تموم میکردی موندیم تو خماری البته که گفتی در دسترس نیستن و تایپ گوشی سخته موفق باشی

    ۷ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزم مگه گفتم تموم نمی کنم؟ اونجام دارم پارت می گذارم که

    ۷ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    بعد هم من عزادارم عزیزم...بالاخره برای هرکسی ممکنه مشکل پیش بیاد.درک متقابل چیز خوبیه.خود شما هم مشکل داشته باشی توقع داری بقیه درکت کنن.مثل خیلی از نویسنده های دیگه.

    ۷ ماه پیش
  • Mahi

    0

    شهرام چه یهویی درخواست ماچ کرد😂😂😂

    ۷ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دلش یهویی خواسته خب...؛)))

    ۷ ماه پیش
  • Sajede

    1

    اوخی! آلاله داره شهرام رو تو خماری میزاره... مرسی مهشاد جون خیلی خوب بود...

    ۷ ماه پیش
  • سارا

    0

    خوشبحالم بالاخره نوبت رسید الاله هم شهرامو حرص بده. خسته نباشی نویسنده عزیز

    ۷ ماه پیش
  • شیوا

    1

    وای وای قلبم قابمممم چه پارتی بود نوبتیم باشه نوبت آلاله ست

    ۷ ماه پیش
  • فریبا

    1

    آخ آخ الان دیگه وقت لجبازی آلاله شده بتازند دختر ما پشت توهستم

    ۷ ماه پیش
  • مینا

    1

    دخترم یخورده کوتاه بیا بابا پسرمون رگ به رگ شده کمرش😅

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️