عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت شصت و نهم :
وقتی به فرودگاه رسیدیم،مجبور شدیم چند ساعتی برای پرواز معطل شویم.در این فاصله مادر و لاله آنقدر زنگ زده بودند که کلافه شده بودم.مادر از هواپیما می ترسید و حادثه هایی که در تلویزیون و اخبار و روزنامه ها می دید و می خواند،او را بدجوری ترسانده بود.چند بار مجبور شدم برای جواب دادن به لاله از جایم بلند شوم و به آنطرف سالن انتظار فرودگاه بروم.دفعه آخر که از دستشویی باز می گشتم،دوباره لاله زنگ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
Mahi
2شهرام هم که طاقچه بالا میزاره، دیوونه جان بهتر از آلاله هیچ جای دنیا پیدا نمیکنی، بشین سرجات و زندگیت رو بکن آنقدر هم این دختر ما رو اذیت نکن
۵ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
آخ آخ ! چه حرف درستی! چقدر چسبید فریبا جان! این پسرها فکر می کنن چون یه دختر با کمالات باهاشون می سازه بقیه هم همینن.فکر نمی کنن که این اولی و اخری خواهد بود!
۵ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
اسمتو اشتباهی نوشتم ؛))
۵ ماه پیشMahi
1ایرادی نداره فدای سرت💋
۵ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عشقی
۵ ماه پیششیوا
1اتفاقا امروز استوریاتو دیدم عالی بودن شخصیتا برام جا افتادن همیشه استوریات جدیدن
۵ ماه پیششیوا
0چه رویی داری شهرام خیلی زیر زیری میری من نمی دونم آلاله چرا هی می خوام نمی خوام داره وایستا دیگه دختر چی میگی صبر کن ی چی میشه چ عجله داری بالاخره اون ماچ پاچا یه کاری می کنه برات من ک امید دارم آخرشو یه کاری میکنی که همه شاد شیم و غش کنیم نویسنده جونی😂😂😂👍👍👍👌👌😁
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Sajede
1عالی بود , خیلی خوب نوشتی مهشاد جان، مرسی، خوشحالم که دوباره کنارمونی و با انگیزه مینویسی 😊🥰