عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت شصت و چهارم :
فصل بعد
زنگ زدم به لاله.قبل از انکه به شهرام جواب مثبت دهم.او نشسته بود روی صندلیهای جلوی دکه و با موبایلش حرف می زد و چای دوم را می نوشید.
لاله فکر می کرد برگشته ام تهران بعد از ان همه اتفاق.ارام و بی صدا رفتم نزدبک فضای سبز جلوی درمانگاه ایستادم،گفتم:لاله! شهرام می گه اصراری ندارم که بریم بومگردی اما شاید دفعه اول و اخری باشه که می ایم اینجا...
پشت تلفن خندید: اره! مرگ عمه ش!مشخصه
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
Sajede
2اوه اوه! نمردیمو دستپاچگی شهرام رو هم دیدیم، وای به حالش قراره آلاله چه حالی ازش بگیره به قول لاله قراره تشنه از چشمه برش گردونه 😅قیافش اون لحضه دیدنیه، ایول به آلاله 👌
۶ ماه پیشنگین
1پارت هدیههههه هدیهههه لدفن لدفننننن لدفنننن
۶ ماه پیششیوا
1رمانات و که نمیشه پیش بینی کرد اما اگه به حساب من باشه میگم الان شهرام نمی دونه چ کار کنه و خل شده آلاله ازونطرف میخواد ناز کنه یه کمی بلده اما نه زیاد اون بوم گردی ک شما تعریف کردی مهشاد جون
۶ ماه پیششیوا
1شهرام جون نسوزی میخواستی بسوزونی خودت سوختی ک ! ینی پارت می نویسی خدااا مهشاد جون الان من تا امشب چطوری صبر کنم چقدر بریم نریم کردن این دو تا فک کنم دوتاشون هول کردن نمیدونن چی کار کنن چه پارتی بدی امشبببببب👌😄😍😍😍😍
۶ ماه پیشابرا
1شهرام دلش رفت بیچاره نمیدونه چکار کنه بیچاره گناه داره
۶ ماه پیشترانه
1دل میرود ز دستم
۶ ماه پیشمینا
1واییی پسره چع هوووووول شده لکنت گزفته😅
۶ ماه پیشMahi
2شهرام قشنگ معلومه هل شده ها😂😂😂
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Sajede
1این دوتا انقدر مردد بودن بین رفتن و نرفتن من گقتم الانه که بوم گردی رو کلا کنسل کنن، اما خب خداروشکر کنسل نشد و قراره اتفاقای جالبی داخل بوم گردی آلاله و شهرام بیفته که بی صبرانه منتظرم بخونمش....