عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت هفتاد و نهم :
دوباره موهایم را خشک کرده بودم.به زور خشک شد.شهرام تر و تمیز نشسته بود سر میز صبحانه.من اما به شدت ضعف داشتم و سرم گیج می رفت.نا نداشتم سر میز بروم..شیرین خانم و حاج آقا نشسته بودند رو به رویش و با دقت نگاهش می کردند.من که صبح بخیر گفتم ، با لبخندی کشدار جوابم را دادند.زری خانم برایم یک لیوان بزرگ چای داغ با نبات و گل سرخ روی میز گذاشت.نشستم کنارش.حاج اقا داشت روزنامه می خواند و آرام ارام اب ک
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
شیوا
1چ انرژی از هردوشون رفته اینو نمی دونستم که این کارا انقد انرژی می گیره🙃🙃🙃🙃
۵ ماه پیشMahi
1ای کاش هم شهرام و هم آلاله این غرور بی جاشون رو میذاشتن کنار خیلی خوب بود، فوقش یک بار زبون باز میکنی و اعتراف میکنی تموم حداقلش اینکه بعدا پشیمون نیستن از این لب فروبستن و رها کردن بدون صداقت
۵ ماه پیشمینا
0اخی بابا خوب الاله رو هم ببر چی میشه مگه خوب همو دوس دارین خوب
۵ ماه پیشSajede
1من همون روز اولی که وارد صفحه رمان شدم قلب سفید رو قرمز کردم ، لایک کردم طفلی شهرام حالا حالاها باید ناز آلاله رو بخره بلکه یکم از دلش دربیاد بابت حرفایی که قبلا بهش گفته و ناراحت شده...
۵ ماه پیشSajede
1نه مثل اینکه ظاهر آلاله همچین بی تاثیر هم نبوده آخه شهرام گفت این لباسو بیرون نبوشی همه چیت معلومه همه چیت 😅خندم میگیره به خدا🤭 .... شهرام خان آلاله الان خونست و قرار نیست کسی جز تو اونو ببینه الان این غیرتی شدن چه معنی میده ؟....
۵ ماه پیشSajede
1خدایا این دو تا بشر چرا هرچی میخورن سیر نمیشن با خودم گفتم الانه که از دل رمان بیان ببرون و از شدت گرسنگی منو قورت بدن😅 خیلی ضعف کردن، به قول بابای شهرام معدشون گشاد کرده.... ولی آخرش فقط شهرام که خودش رو دعوت کرد به خونه آلاله اینا خیلی باحال بود، آلاله که میخواست حرص مازیار رو دراره باحال تر بود
۵ ماه پیشزهرا
1ای خدا کاش بشه آلاله باردار بشه
۵ ماه پیشفاطی
1اخیییی دلم گرفت واسه الاله طفلی شهرام هی میگه می خوامت بگیر الاله خراب شده
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شیوا
1شهرام جون بیا منم بخور دیگه خفه کردی خودتو!