لیست کلیه پارتهای رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان : پارت های 21 تا 40
تعداد کل پارت های منتشر شده : 213
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 21
آیوار عصبی قوطی انرژیزا رو سمتش پرت کرد و غرید: - خفه خون بگیر! اسید معدش رو داخل حلقش حس میکرد و هستهی وجودش عجیب یخ زده بود... قبل هر حرفی مجبور میشد نفس عمیق بکشه تا به ترسش غلبه کنه. شایدم دلیل لرزشش اون شلوارک جین وسط باد سرد بود! کنار امیر روی جدول نشست و به نقطهای نامعلو...
بروزرسانی در : ۵۰۵ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 22
امیر با حرص و استرس بازوهای کبود و زخمیش رو گرفت و روی شونههاش انداخت. همین که متوجهی پای شکسته و نالهی مظلوم آیوار شد، عصبی فحشی داد و با شرارت بمب دستی دیگه رو به هر سمتی که دلش خواست پرتاب کرد: - حرومزادههای دوزاری! دارم براتون. بوی روغن موتور میداد و از شدت گرد و خاک اشک توی چش...
بروزرسانی در : ۵۰۵ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 23
*** «بازگشت به زمان حال_نگار» - تو فقط به آیوار حسودی میکنی! اینو درحالی گفتم که شقیقههام از فشار دستهاش درد گرفته بود و حس میکردم الاناست که استخون گردنم بگه خرچ و زرت... بمیرم. اصلا چرت و پرتهاش برام مهم نبود، من مطمئنم آیوار با اونا کاری نکرده؛ اون کم و بیش از زندگیِ گذشتهش ...
بروزرسانی در : ۵۰۵ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 24
*** «ساعت سه بعد از ظهر_کلانتری» از شدت خستگی و عصبانیت روی نیمکت ولو شدم و پام رو روی چمدونم انداختم. خیره به سر در کلانتری با تاسف نچ نچی کردم و زیر لب گفتم: - تا الان طاهره زنگ زده خوابگاه ببینه من هستم یا نه، بعدشم که میفهمه جیم زدم، اول محمد رو جر میده بعد خودمو... تف تف! دیدی...
بروزرسانی در : ۵۰۵ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 25
خیلی هول شده بودم، هیچوقت یه آدم کله گنده از نزدیک ندیده بودم. من به علم خیلی معتقد بودم و این زن باسوادی از سر تا پاش میریخت. با راحتی و خنده دندونهای صاف و سفیدش رو نشونم داد و درحالی که فرمون رو میچرخوند گفت: - اوف یواش عزیز دلم! چرا انقدر ناراحتی؟ این ماشین متعلق به خودته راحت باش ...
بروزرسانی در : ۵۰۵ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 26
سامانتا خیلی اعصابش خورد بود، هم واسه پسر تحفش ترسیده بود و هم نگران بود خش روی نامزد تحفش بیفته. از اینکه توی ذهنم رضا رو نامزد یه زن پنجاه ساله حساب کردم زورم گرفت و نامحسوس به پیشونیم کوبیدم. یعنی اصلا فکر نکنم دیگه هیچ چیزی بتونه سوپرایزم کنه، هیچ چیزی! به طاهره چی بگم؟ یعنی اگر بابا...
بروزرسانی در : ۵۰۵ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 27
- به دبیرستان متوسطه اول و دوم پوینده خوش آمدید. اشک فرضی زیر چشمم رو پاک کردم و با حسرت به خوابگاه خیره شدم؛ اون شبی که ازش بیرون زدم فکر نمیکردم انقدر ازش دور بشم... زندگی چقدر میتونه غیر قابل پیش بینی باشه؟ حالا که از نزدیک میدیدمش فهمیدم چقدر برام عزیزه؛ چقدر هر صبح نیاز داشتم یکی عی...
بروزرسانی در : ۵۰۵ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 28
بوی لوازم آرایشی و نیمروی سوخته و هزار نوع عطر از راهروی طبقه هفت میاومد، بویی که هرکسی رو شیمیایی نود درصد میکرد ولی من تماماً همه رو به ریههام کشیدم. صدای آهنگ پارمیس میاومد، تارایی که داشت ولاگ میگرفت، سوفیایی که اون یکی اتاق داشت با پرناز ورق بازی میکرد و معتقد بود پرناز داره تقلب...
بروزرسانی در : ۵۰۲ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 29
- کات عزیزم، کات! بله جانم، بله کات کات کات درست شنیدی، کات فور اِور... دیگه نمیخوام ببینمت، نمیخوام اون چشمای خوشگل و عینک کلاسیکت رو ببینم. هر شیش نفرمون کف اتاق سوفیا اینا تشک پهن کرده و زیر پتو در سکوت به تارا خیره بودیم. ساعت از دوازده گذشته بود و جرعت نداشتیم لامپ روشن کنیم؛ واسه ...
بروزرسانی در : ۵۰۱ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 30
«روز همایش مؤسسهی پوینده» اعظمی کم مونده بود جلیقه ضد گلوله و اسلحه دستمون بده؛ شاید هم یه چادر سیاه بزرگ دورمون بکشه تا نگار نامحرم بهمون نیفته. سالن همایش کنار خوابگاه پسرونه بود، یعنی بازم خوابگاه پسرونه و امکانات بیشمارش! اونا راحت خوابیدن و حالا دو قدم میان سالن، ما باید از ساعت شی...
بروزرسانی در : ۵۰۱ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 31
مسیر انگشت تارا رو با چشم دنبال کردیم و رسیدیم به دختر کلاس یازدهم ریاضی. با بغض تلاش میکرد از دست دوستش دربیاد و همزمان رو به ردیف پسرا داد زد: - رضا تو منو به یه پیرزن فروختی؟ پس اون همه عاشقتم عاشقتما کشک بود؟ اون همه لحظات عاشقونه...؟ خیلی حیوونی. دختر تو چقدر سادهای! حداقل یه فحش ...
بروزرسانی در : ۵۰۱ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 32
لحظهای سرم گیج رفت؛ مطمئن بودم از شدت ناباوری و شوک بود. نمیدونم... شاید هم بیاراده یاد اون همه نگرانی برای همچین خر بیلیاقتی افتادم و فشارم افتاد. دستهای سردم روی دست مهدی نشست، هیچ خوشم نمیاومد بهم دست بزنه حتی اگر تمام وجودم تبدیل به علامت سوال شده باشه. نوک انگشتهام گز گز میکرد....
بروزرسانی در : ۴۸۷ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 33
مریض مریض مریض مریض مریض! مگه میشه چند نفر که سال کنکورشونه انقدر ابله باشن؟ مگه میشه انقدر تشنهی توجه و قدرت باشن؟! اینا پس فردا وارد اجتماع شدن میخوان چه غولهایی بشن؟ فشار دستم روی گوشش کمتر شد. از فرصت استفاده کرد و با ضرب دستم رو کنار زد. با حرص گوشش رو ماساژ داد و رو به در داد زد:...
بروزرسانی در : ۴۸۷ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 34
سریع سورن رو کنار زد و سمتم اومد: - نگار؟ تو اینجا چیکار میکنی؟! با مهدی توی دستشویی بودی؟ نامحسوس نگاهی به سورن انداختم و چنان دهنم رو کج کردم که یعنی پفیوز عوضی دارم برات! تازه منظورم رو گرفت و عجیب نگاهش نرم شد. دستهاش مشت شدن و درحالی که لپش رو از درون گاز میگرفت درمونده نگاهم کرد...
بروزرسانی در : ۴۸۷ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 35
*** «پرش به آینده_دهه سوم زندگیِ نگاه» *** - کسی دقیق نمیدونه آسمودئوس هدفش چی بوده. اکثریت فکر میکنن چون اون یه شیطانه و خبیثه، واسه همین نمیخواست سارا به معشوقهش برسه. روی مبل پوسیده نشسته بودم و کافی بود یه کوچولو تکون بخورم تا صدای اژدها ازش دربیاد؛ هر آن ممکن بود زیر پای دوتامون ترک ...
بروزرسانی در : ۴۸۵ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 36
اون حتی یادش بود که با انگشت روی شن نقاشیهای نامعلوم میکشیدم. حتی یادش بود... که زیر چشمام با مدادهای فانتزی و اکلیلی، ستاره کشیده بودم. اون انگار اکلیلهای روی صورتم رو مثل ستارهها و کهکشان کشیده بود... . زیر لب با صدای خشداری زمزمه کردم: - من به آسمون نگاه میکردم و تو به من... تو همی...
بروزرسانی در : ۴۸۵ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 37
من به دو راهیِ اصلی رسیده بودم ولی آیوار قبل از اینکه چشم اعظمی بهش بخوره، به سمت سالن همایش پرید و غیب شد. اَی که از صفحهی روزگار غیب بشی. دل آشوبه گرفتم و از ترس فشار ناخودآگاهی به کمرم وارد کردم؛ جوری که همونجا سر جام بیحرکت موندم. نه میتونستم برگردم و نه میتونستم فرار کنم. صدای پا...
بروزرسانی در : ۴۸۱ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 38
ولی پسرا چی؟ تمام موز و شکلاتهای شما رو خوردن، شماره پرت میکنن واسه دخترا، تیکه میندازن، یکیش میگفت جـــــون! ای جونش دربیاد الهی. تازه یه دعوا راه انداختن و شلوار یکی از پسرا رو جلوی دخترا پاره کردن، حالا کی جواب چشم و گوش باز شدهی دخترای با حیای مردم رو میده؟ تازه من الان که داشتم می...
بروزرسانی در : ۴۸۱ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 39
«ده دقیقه بعد_سالن اصلیِ همایش» - به چی میخندید؟ این سوال رو پوکر فیس و دلخور پرسیدم، از دو نفر که فقط اسم دوست رو یدک میکشیدن. پارمیس و تارا تقریبا ردیف وسط نشسته بودن و من بالا سرشون بودم؛ از شدت استرس نمیتونستم بشینم و دو لیوان آب خوردم. یه چیزی ته قلبم داشت آتیش میکشید و خندهی این...
بروزرسانی در : ۴۸۱ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 40
- وات؟ تو از ما بدت میاد چون نسل دوم بازی میکنیم ولی دوست پسرت که خودش ساختش هنوزم که هنوزه دوست پسرته؟ من دیگه رد دادم. - مهرداد به سه قلوها بگو روابط بین من و دوست پسرم بهشون هیچ ربطی نداره. بگو خانوم اعظمی بیصاحاب مرده من رو مسئول اجرای همایش کرده، اگر اتفاقی بیفته همه رو میندازن گردن من و...
بروزرسانی در : ۴۸۱ روز پیش
