پارت بیست و چهارم :

***

«ساعت سه بعد از ظهر_کلانتری»

از شدت خستگی و عصبانیت روی نیمکت ولو شدم و پام رو روی چمدونم انداختم.

خیره به سر در کلانتری با تاسف نچ نچی کردم و زیر لب گفتم:

- تا الان طاهره زنگ زده خوابگاه ببینه من هستم یا نه، بعدشم که می‌فهمه جیم زدم، اول محمد رو جر میده بعد خودم‌و... تف تف! دیدی چطور سرهنگ صاف توی چشمام نگاه کرد گفت بابات یا بزرگترت کجاست؟ می‌گفتم کجان؟

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • برفین

    2

    خدا یک حکمتی تو کارش بوده نگارو پسر نکرده

    ۵ ماه پیش
  • مادمازل

    1

    خانواده به این باکلاسی بعد یه مشت بُز تربیت کردن😅

    ۶ ماه پیش
  • خواهر آیوار

    4

    نگار خیلی تشریفداره که به خاطر پسر مردم از شیراز میاد اصفهان وحتی یه شب رویایی هم درکنارش برگزار می کنه فقط من موندم چطور الان حامله نیست انقدر که آیوار انگولکش میکنه

    ۱ سال پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    زن💀خیلی حرفت زشت بود یکم باادب تر تو رو خدا

    ۱ سال پیش
  • Roghayyeh

    1

    حامد چجوری از این زن زاده شده موندم پروردگارا

    ۱ سال پیش
  • فن آیوار و نگار

    1

    نگار تو کی هیز شده بودییییی؟

    ۱ سال پیش
  • آیناز

    3

    کمتر گوه بخوره و بچم آیوارو انقدر اذیت نکنه و سریعتر بهش بده

    ۱ سال پیش
  • رضوانه

    8

    ای نگار هیز

    ۱ سال پیش
  • Asra

    13

    وای کاش همچین چیزایی توی زندگی من بودن دو دوستی بهشون می چسپیدم ولشونم نمی کردم😂😂😂💔😂

    ۱ سال پیش
  • افسون

    7

    وای سامانتا 😂😂😂😂😂😂😂😂

    ۱ سال پیش
  • حسیبه

    8

    عالی بود محشر 💕💕😍😍یعنی من فقط میخوام این رمان همیشه ادامه داشته باشه تموم نشه تورو خدا🥺🥺🥺

    ۱ سال پیش
  • الهه

    6

    اوشت پشمام

    ۱ سال پیش
  • Mahtab

    9

    یکی از این سامانتا ها🥲🤣

    ۱ سال پیش
  • زری

    6

    موقعیت توی دیت اول همه چی زندگیتو باز گو میکنی

    ۱ سال پیش
  • آمنه کردونی

    4

    عاشق رمانت شدم🥲💖

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️