پارت سی و هشتم :
ولی پسرا چی؟ تمام موز و شکلاتهای شما رو خوردن، شماره پرت میکنن واسه دخترا، تیکه میندازن، یکیش میگفت جـــــون! ای جونش دربیاد الهی. تازه یه دعوا راه انداختن و شلوار یکی از پسرا رو جلوی دخترا پاره کردن، حالا کی جواب چشم و گوش باز شدهی دخترای با حیای مردم رو میده؟
تازه من الان که داشتم میرفتم دستشویی، یهو چندتا پسر خِفتم کردن میخواستن بلا ملا سرم بیارن. خیلیم زیاد ب
مطالعهی این پارت حدودا ۱۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
مادمازل
0توماس شومبولی 😂 ولی بهروز نبود چرا اسم اش و گفت😂 راست میگه خانم سانتال واقعا برادر ناتنی اش چه ربطی به شما داره 😅
۶ ماه پیشمهسا
3حاجی این رمان که هیچ من دیگه هر رمانی بخونم هر اتفاقی بیوفته تعجب نمیکنم اینقد که بلا سر این نگار بدبخت اومده
۶ ماه پیشمهسا
0وایییی نگار اخه نواربهداشتی چی بود این وسط🤣🤣🤣
۶ ماه پیشکیانا،دلخسته رضا
3واای توماس😂🤣🤣🤣🤣فقط اعظمی جون گفتن نگاار🤣🤣🤣🤣
۱ سال پیشویولت
28ترکیب اعظمی و نگار🤣🤣🤣🤣
۱ سال پیش...
8ولی مگه مهدی نگفت که پسرا میخوان جلوی مدیر کل آبروریزی کنن؟ پس الان نگار و اعظمی باید میزاشتن مدرسه پسرونه اجرا کنه تا آبروشون بیشتر بره😐
۱ سال پیشفازی
0عالیییی ترینه
۱ سال پیشهیتب
4چرا انقد خوبی؟؟
۱ سال پیشفن نگار
8وایییی حمیدهههه چیکارکردی با دلم واییییی
۱ سال پیشNahalak ♡
18فقط دروغهایی که نگار و اعظمی تحویل توماس شومبولی دادن😂😂😂😂 واقعا ترکیب این دو بشر عالیه❤️🤣
۱ سال پیش- 1
عالی بود عزیزم ♥♥♥
۱ سال پیش اا
3بدبختی نگارو
۱ سال پیشزری
2اخراج اعظمی خون خوار
۱ سال پیشمرضیه
5چرا هر لحظه نگار یه چوخ می ره بابا گناه داره یه دفعه ای قالب قضیه رو بکن دیگه🤣🤣🤣😭😭
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

پرناز
0واییی🤣🤣🤣فقط جوری که ایوار رو معرفی کرد 🤣🤣از خنده *** شدم مثل اینکه قراره ایوار هم *** پشه