پارت سی :
«روز همایش مؤسسهی پوینده»
اعظمی کم مونده بود جلیقه ضد گلوله و اسلحه دستمون بده؛ شاید هم یه چادر سیاه بزرگ دورمون بکشه تا نگار نامحرم بهمون نیفته.
سالن همایش کنار خوابگاه پسرونه بود، یعنی بازم خوابگاه پسرونه و امکانات بیشمارش! اونا راحت خوابیدن و حالا دو قدم میان سالن، ما باید از ساعت شیش صبح صف بشیم و با اتوبوسی که کولر نداره این همه راه بیاییم.
اعظمی تق
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
فن گادسیکلت
1وایییی منی که دارم تو هر پارت بخاطر رضا از خنده غش میکنم😂😂 آخه چرا مادرحامد. 😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
۶ ماه پیشفن آیوار
2صلوات دوم برای سلامتی حامد پسر رضا وااای بدبخت حامد با اینکه ازش خوشم نمیاد 🤣🤣😂
۶ ماه پیشرویا
1چرا من نیستم . حمیدهههه حلالت نمیکنم اگه چندتا پارت طولانی با حضور من ننوشته باشی . اصلا من دلم میخواد بازم ترقه پرت کنم
۷ ماه پیش..
2بچهاا یکی بگه که تا تهش نگار و آیوار باهم. میمونن؟؟؟ تروخداا، من قلبمم طاقت دوریشونو ندارهههه
۸ ماه پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
آره بابا این دوتا هول همدیگن😭🤣
۸ ماه پیش..
2واییی حمیدهعع بخداا شیرندادمو حلالت نمیکنم اگه به هم نرسنااا🤣🤣🤣
۸ ماه پیشملیکا
4ولی کاش یه هو رویا غیبش نمی زد من خیلی دوست داشتم ببینم واکنش رویا از شوگرمامی رضا چیه و من شخصیت آیوار و قسمت دعوا نگار با سه قلو ها رو خیلی دوست دارم ممنون از رمان خوبتون ♥️🎀
۹ ماه پیشآیناز
1نگار میرینه
۱ سال پیشدرسا
0طبق معمول عالیییییییی
۱ سال پیشسورن لاور
7نمدونم چی بگم فقط بیچاره نگار😔😂
۱ سال پیشرضوانه
13به سلامتی شادوماد جمع داش رضا صلوات 😂😂😂
۱ سال پیش......
12وای حامد جون قدرت کارما رو دیدی؟ همه ی اون ماجراها از آتیشی که خودت روشن کردی شروع شد الآنم گیر یه *** عوضی مثل خودت افتادی😏🤣 نتیجه اخلاقی اینکه بقیه رو اذیت نکنیم سر خودمون بدترش میاد😔🤣🤣
۱ سال پیش.
0عالی هستی،🌹🌹🌹🌹🌹
۱ سال پیشغزل
0واقعا عالیه دمت گرم حمیده جون
۱ سال پیشآنیا
8رضای خرشانس پدسگ🤣🤣🤣🤣🤣🤣
۱ سال پیش...
7وایییی جررررررر خوردم از خنده 🤣🤣
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل
1شادوماد جمع آخه ؟😝 گل پسرش حامد 😂 رضا بیشرف ولی کاش رویا بود فقط اون از پس رضا برمیاد