لیست کلیه پارتهای رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان : پارت های 41 تا 60
تعداد کل پارت های منتشر شده : 213
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 41
تیکه سنگی وسط قفسهی سینم منفجر شد و تیکههاش به گلوم چسبید؛ شاید همون تیکهها من رو دچار حالت تهوع کردم. اصلا به مغزم چسبیده بودن، به جونم چسبیده بودن... ویروسی وارد جوارحم شد و منو تبدیل به یه زباله کرد. حالم از این زباله به هم میخورد. از منی که... جوری رفتار کردم که اون این اجازه رو به خو...
بروزرسانی در : ۵۰۶ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 42
«ربع ساعت بعد_حیاط پشتیِ سالن همایش» - من از چنل سیسیهای خفن تلگرام یاد گرفتم در مواقع استرس و اعصاب شخمی، اینجوری چهارزانو میشینی، کف دوتا پات رو به هم میچسبونی... پارمیس چیزی که گفت رو اجرا کرد و راحت روی زمین نشست تا فن یوگا رو پیاده کنه. مثل استاد شیفو داخل پاندای کنگفو کار چشمهاش رو ب...
بروزرسانی در : ۵۰۴ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 43
آرمان هنوز با مهرداد درگیر بود، هیچ جوره حوصلهی خسارت نداشت: - به تو چه آقا ارشیا؟ من اصلا هوی صداش میکنم... چشمهای تارا گرد شد که آرمان مشت گره خوردهش رو باز کرد و نگاه پر از حرصش رو به مهدی، تبدیل به یه نگاه گوگول مگولی رو به تارا شد: - فی المثال گفتم. وگرنه تو روباه قرمز استواییِ منی قر...
بروزرسانی در : ۵۰۴ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 44
شونههام از ترس جمع و چندین ثانیه چشمام بسته شد. انگار قلبم جا به جای بدنم نبض زد... و از شوک حس کردم مغزم از گوشام بیرون ریخت. پارمیس با هیجان و افتخار دستهاش رو به هم کوبید و فتنه گرانه لب زد: - عـــــــــه! آیوار جز گوه خوری از این کارا هم بلد بودی؟ وای براوو! تارا پشماش از ترس و بهت ریخته...
بروزرسانی در : ۵۰۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 45
«شیش ساعت بعد_جلوی درب خوابگاه دخترونه» با بیحوصلگی اما احتیاط درب شاسی بلند بابای پارمیس رو بستم. انقدر کمر و پاهام درد میکرد که همونجا چند ثانیه پیشونیم رو به شاسی بلند تکیه دادم. ای خستگیِ نامرد نگذاشت از شاسی بلند لذت ببرم! هنوز به عصر نرسیدیم ولی هوا عجیب ابری بود؛ باد شرجی و پر از گرد ...
بروزرسانی در : ۵۰۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 46
- اسم سوفیا رو هم دیدم. یه گروه... که توسط کفتارهای بیناموس پوینده ساخته شده. و دارن داخلش عکس و اسم دخترا رو رد و بدل میکنن؟ چرا...؟! چی شده؟ رویا با رسیدن به فیلمی که میگفت، بیشتر از قبل ضجه زد. صداش کل اتاق رو برداشته بود و بلافاصله صدای باز شدن اتاق مانلی اینا رو شنیدم. - وای اینه... ای...
بروزرسانی در : ۵۰۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 47
با خشم و نفرت دندون روی دندون ساییدم و چشمام رو با نفرت ریز کردم. از شدت عصبانیت مو به تنم راست شده بود و میتونستم شعلههای خشم توی چشمام رو ببینم. اصلا این جملات با ادبانه نمیتونست خشمم رو وصف کنه؛ ک...ونم داشت میسوخت به همین سوی چراغ! فقط یه تاپ دو بنده زیر پیراهن کوتاه مشکیم پوشیده بودم ...
بروزرسانی در : ۴۹۹ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 48
حامد از شدت شوک ماسکش رو یه لحظه انقدر محکم کشید که خود رگهای پوستش هم با یه یالله بلند شدن؛ حتی اینم نتونست پشماش رو جمع کنه و خشک شده بهم خیره بود. برای اولین بار، رادمان جلوی مهرداد بود و مهرداد نگاهش به رادمان نبود؛ به منی بود که قسم خوردم با همین تبر موهای طلاییش رو تبدیل به قرمز جیگری بکن...
بروزرسانی در : ۴۹۶ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 49
تک خندهی عصبیای کرد و این جنگ روانی رو ادامه داد: - آیوار مهمه؟ - آره مهمه! مهمه چون مثل تو نیست، هرکسی که مثل تو نیست مهمه... اون دید من کارم به خودکشی کشید و نجاتم داد، اون مثل تو هیچوقت اشتباهام رو توی سرم نکوبید، چون تمام مدتی که تو داشتی پولش رو توی بازی بالا میکشیدی میتونست کثافت کاری...
بروزرسانی در : ۴۹۶ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 50
آیوار مثل عقاب سرش رو سمت امیر چرخوند؛ فکش منقبض و چشمهاش عین چشمهای گرگ گیر کرده بین کوهی از یخ بود... قدمی سمت امیر برداشت و زمزمهوار از پشت دندونهاش غرید: - تو واسه نگار بپا گذاشتی؟ به نگهبان هیز حرومزادش گفتی رفت و آمدشو چک کنه؟! در مرز فروپاشی بودم... همزمان با نگاه یهویی مهرداد به آ...
بروزرسانی در : ۴۹۲ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 51
امیر نیم نگاهی به چشمای پرم انداخت و کلافه چونهی آرمان رو سمت خودش برگردوند: - ول کن این بحثو، نگار مهمتره الان. - چرا هیچی نگیم بهش آخه؟ بابا همه چیزو انداخته گردن ما، ببین چطوری خودشو پیش نگار مظلوم کرده که هرچی بگه نگار میگه چشم. این صحنهی سورئال، واقعا پشت صحنه عنی داشت. پوریا و مهرداد...
بروزرسانی در : ۴۹۲ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 52
رضا با بهت و حرص داد زد: - نگار چیکار میخوای بکنی؟ مثل پارسال دوباره شر درست نکن اه. درب آسانسور بسته شد. شانسی طبقه پنج رو فشردم و سمت مهدی برگشتم. با بسته شدن درب آسانسور هوا خفهتر شد، افکار بیشتر هجوم آوردن... نگاه آخر سه قلوها نشون میداد به همین راحتی حاضر نیستن وسط خوابگاه ولم کنن، قطعا...
بروزرسانی در : ۴۹۲ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 53
اینجا نقطه اول زندگیم بود... شاید اگر روزی که اینجوری جلوی پسرش میایستادم، مثل بزدلا فرار نمیکردم و همه چیز رو واسه پلیس میگفتم هیچکدوم از اون اتفاقا نمیافتاد. مثلا شاید هیچوقت پست من و سه قلوها به مجموعه پوینده نمیخورد. اما گاهی از داخل بدبختیها و اتفاقهای زندگیمون، هزار خوشبختی و سعا...
بروزرسانی در : ۴۸۸ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 54
رویا خیلی خوش شانس بود که رو داشت، نه؟ ما... ما خیلی خوش شانس بودیم که همدیگه رو داشتیم. همیشه فکر میکردم من و سه قلوها، اون چهار نفر رویایی هستیم که مقابل دنیا میایستیم. اما همه چیز عوض شد... انگار خدا سه تا کله خر دیگه جلوم گذاشت. انگار اون دختری که گوشه اتاق کز میکرد و هیچ دوستی جز یاسین ...
بروزرسانی در : ۴۸۸ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 55
عنتر آقایی که تارا رو دنبال میکرد، با دیدن پسرا وسط راه وایساد. چشمهاش ریز و دهنش کج شد؛ دلش به این خوش بود که همهشون رو روی همدیگه بزارن قد رون پاش نمیشه. چقدر گفتم آیوار برو باشگاه و گوش نکرد! تارا هنوز داشت عقب عقب میرفت ولی شده بود عینهو آنابل؛ با لبخند شیطانی و چشمهای گردی که شرارت ا...
بروزرسانی در : ۴۸۷ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 56
همه چیز به سرعت عادی خودش برگشت، البته به نظرم این سرعت اصلا طبیعی نیست. بوی رنگ خیلی تیز بود و سینوسهام درد گرفتن. با بهت چنگ محکمی به ساعد پوریا زدم و صدام رو بالا بردم: - رحمت واسه چی رنگ ریختین؟ نکنه رنگ نیست یه زهرمار دیگهست؟ بگو که اسیده... . تمام اعضای بدنش میلرزید تا ولم کنه و ...
بروزرسانی در : ۴۸۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 57
طرف با سطل زباله مستقیم سمت آرمان رفت. آرمان درحالی که با حساسیت و حرص عینک زاپاس شکستش رو نگاه میکرد، ریلکس لگدی از پهلو بهش زد و اون هم تقریبا با جدول یکی شد. - اه نگار این از این یکی عینکم اونم ار اون یکیش که چیز پدرسگت شکوندش. با خوشحالی تک خندهای به جنازهی سه تا قلچماقی که حسابشون رو رس...
بروزرسانی در : ۴۸۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 58
- وا! چون آیوار هیز نگات میکرد یعنی کراش زد روت؟ با تاسف سرم رو به طرفین تکون دادم و خیره به مهرداد گفتم: - به هر حال لاو لنگوئیج آیوار اینه که هیز نگات کنه. به هر حال من از روی تجربه میگم پارمیس، این روت کراش زده... اگر دیدی از مرحله سینه رسید به دید زدن باسنت یعنی بد جوری میخوادت. خودمم با...
بروزرسانی در : ۴۸۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 59
«روز بعد_ساعت چهار عصر» - این دختر یه روز تمام بیهوش بوده بعد تو میگی من آروم باشم؟ این بود مراقبتتون؟ خدایا سر و شکل خودشونو ببین! اوباش شدید من خبر ندارم؟ والا زودیاک از شما سلامت روانیش بیشتره. - یه اتفاق بود. - همش اتفاق اتفاق اتفاق! بیخود میکنی میگی اتفاق بوده، همش عمدی بوده، عمدی بوده...
بروزرسانی در : ۴۸۱ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 60
«نیم ساعت بعد_سالن بیمارستان» - یه بار دیگه مرور کنیم دخترم. تو حس کردی دوست پسر سابق دوستت مسئول تشکیل اون گپ و پخش کردن فیلمهای هوش مصنوعیه. برای همین رفتی به خوابگاه تا دعوا راه بندازی اونم به جای اینکه با پلیس تماس بگیری. لبهام رو گاز گرفتم و دست محمد رو محکمتر فشردم. کاراگاه تقریبا جوون...
بروزرسانی در : ۴۸۰ روز پیش
