لیست کلیه پارتهای رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 213
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 1
«شروعی خوب برای پایانی بد...» "سلام خانم قیصری اوقات خوشی رو براتون آرزومندم. متاسفانه راه ارتباطم با شما محدود بودم و به سختی تونستم ایمیل شما رو پیدا کنم، امیدوارم پیامم رو نادیده نگیرید. شهرداری قصد داره پروژه احداث بزرگراه رو استارت بزنه و مجبوریم چندین محله منطقه رو خالی از سَکنه کنیم....
بروزرسانی در : ۵۰۴ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 2
مغازههای خشتی و قدیمی رو یکی یکی تخریب میکردن؛ با هر صدای در هم شکستن اون خشتها، انگار سینش شکافته میشد و خاطراتش رو فریاد میزد... انگار جلوی چشمام چندتا نوجوون که کلشون بوی قرمه سبزی میداد با خنده میدویدن. یه روز دنبال توپ، یه روز دنبال اتوبوس تا به مدرسه برسن، یه روز هم از سگ وحشی ولگ...
بروزرسانی در : ۵۰۴ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 3
قفل پشتش حتما به کمرش خورده... ناراحت دستی به پهلوش کشیدم و زیر لب گفتم: - ببخشید مامانی! پیکسل رو با کنجکاوی از دستم گرفت و من دلم رفت برای اون لپهای سرخ و آویزونی که با فضولی پیکسل رو زیر و رو میکرد. ابروهای پهنش رو بالا داد و پیکسل رو سمتم گرفت: - این عکس کیه؟ حواسم تماماً ...
بروزرسانی در : ۵۰۴ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 4
با چشمهای گرد و سلیطه جیغ بلندی زد که پا روی تمام قوانین انسانیت گذاشتم و دستم رو با انزجار روی دهنش فشردم. درحالی که تمام تلاشم رو میکردم تا مشتی حواله گونش نکنم با نفرت غریدم: - ببین ت*خم سگ! نه تنها این بچه، بلکه مملکت هم بیصاحاب نیست که هر نره خری از راه برسه واسه خودش معیار زیبای...
بروزرسانی در : ۵۰۴ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 5
منم به خاطر تغذیههای ساده و کمم مسخره شدم همتای من، اختلاف طبقاتی من رو هم طرد کرد... راهی جز درس خوندن برای خودنمایی نداشتم. منم بهترین روزهام و اولینهام رو با بدترین آدما گذروندم فرشتهی من! دختری که خواهر داره دو بار مادر میشه، یه بار وقتی خودش بچه به دنیا میاره و یه بار وقتی که خ...
بروزرسانی در : ۵۰۴ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 6
طاهره درحالی که فاز سیندرلا برداشته بود و نانای نانای گویان از اتاقش بیرون میزد، دامن لباسش رو چرخوند و ذوق زده گفت: - خوشگله نگار؟ محمد برام خریده... وای وای بِیبی خیلی خوشگله. دامن محلی شمالی بهش میومد؛ به لطف رنگ موی فندقی که من براش گذاشتم صورتش درخشانتر به نظر میرسید. با تحسین و ...
بروزرسانی در : ۵۰۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 7
من داخل زندگیم خبرهای بد زیادی شنیدم، از مرگ مامانم تا نامردیِ برادرهام... همه رو قلب و روحم بلافاصله قبول کرد و واقعیتی بود که هیچ دلیلی برای تکذیبش نداشتم. اما اون لحظه حتی با وجود دلایل رویا من بازم خودم رو نباختم... اصلا احتمال واقعی بودنش برام ده درصد بود چون من صد درصد به مهارت آیوار ا...
بروزرسانی در : ۵۰۲ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 8
اصلا سگ بشاشه به زندگیِ ما! از داماد هم شانس نیاوردیم. خبر مرگم نگران دوست پسرمم و اون داره راجب گوشفیل نظر میده. - جدی چرا آدم باید از یه چیز شیرین با دوغ ترش خوشش بیاد! جلل خالق! گوشفیل فقط گوشفیل مامانم، آدم کیف میکنه... کنار خیابون وایساده بود و دیدن بچههایی که به مدرسه میرفتن بدتر ا...
بروزرسانی در : ۵۰۲ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 9
بازوم رو بین انگشتهاش فشرد و با نفرت به آیوار نگاه کرد. نگاهش به آیوار مثل پسر بچهای بود که اسباب بازیش رو ازش گرفتن... خدایا بعد رفتن من چه اتفاقی افتاد؟ آیوار برخلاف این عوضی، فقط بیحوصله و بیمیل دهنش رو کج کرد و اون یکی دستم رو سفت گرفت و سمت خودش کشید. شاید اگر وقت دیگهای بود ا...
بروزرسانی در : ۴۹۶ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 10
با حرص از پشت آیوار دو دستی به سرم کوبیدم و برای ممد چشم و ابرو اومدم. گاو بود و درحالی که دست آیوار رو میفشرد خندید: - این نگار که داخل فیلما فقط از پسرای بور خوشش میومد چطوری از تو خوشش اومده؟ ای باجناق احتمالی! زنم میگفت قیافش شبیه بکن در روهاست من میگفتم نه... حالا کتک خوردی؟ عه نگار...
بروزرسانی در : ۴۹۶ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 11
کفشهام رو هر کدوم به یه طرف پرت شدن و عینهو پسر ندیدهها وارد خونه شدم. شاید هرکسی با این حجم از مشکلات و افسردگی پنهانم کارش به حشیش و شیشه میکشید ولی من به خود به خود به واسطه ژنتیکم دیوانم... هر چند بابابزرگمم آدم تریاکیای بود و شاید از اون ژنی به من رسیده وگرنه آخه کی توی اوج بدبختی ...
بروزرسانی در : ۴۹۵ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 12
خندهم اومد. اصلا اون توی هر حالی که باشه و هر چی بگه من میخندم. با خنده دستهام رو دور کمرش انداختم و چونهم رو روی قفسه سینش گذاشتم. خیره به پوست سفید صورتش لب زدم: - میخوای حرف بزنیم؟ راجب امروز... رمانتیک بازی سرش نمیشد و همچنان با مظلوم نمایی و حرصی از لیانا گفت: - نه نم...
بروزرسانی در : ۴۹۵ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 13
آدمی که به راحتی ایدههای شرطبندی رو میساخت و اجرا میکرد، قطعا ایدههاش برای طراحی و نقاشی هم شاهکار بود... همونطور که خودش شاهکار بود! شلوارم رو بین انگشتهای عرق کردهم فشردم و هنوزم داشتم خیره نگاهش میکردم. اصلا من و اون کِی همچین موقعیتی با هم داشتیم؟ حرفهای طاهره توی مغزم رژه م...
بروزرسانی در : ۴۹۴ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 14
«نزدیک طلوع آفتاب» - این یکی اسمش چیه؟! - آسمودئوس. اسمش رو با تعجب زیر لب زمزمه کردم و با چشمهای خستهم بهش خیره شدم. بالهای سیاهش مزین به آتیشهاش اطرافش بود و شاخکاش انقدر طبیعی کشیده شدن که فکر میکردم جدی چندتا شاخ گوزن به کاغذ چسبونده. دستی به چشمهای خاکستری و تیزش کشیدم...
بروزرسانی در : ۴۹۴ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 15
«ساعت یک بعد از ظهر» - من ده بار در زدم ولی جواب ندادی، واقعا که تنبلی! الان دیگه وقت ناهاره ولی نه تو و نه آیوار به من توجه نکردید. با سردرد ناشی از دیر خوابیدن، سرم رو به لبه در تکیه دادم و با چشمهای بسته به غرغرهای لیانا گوش دادم. تخم سگ انقدر در زد و با جیغش خواب رو برام حروم کرد که...
بروزرسانی در : ۴۹۱ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 16
بیشتر از اینکه خجالت بکشم یا از سوتیهای زیادم بزنم زیر گریه، باسنم از حسادت جلز و ولز کرد. با دهن کج و چشمهایی که از حسادت و حرص ریز میشد به سر تا پاش نگاه کردم و یهو ایش کشیدهای گفتم. چونهم رو با انزجار کج کردم و جوری که بشنوه غریدم: - ببین خدا پولو به چه احمقایی میده! جد اندر جد...
بروزرسانی در : ۴۹۱ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 17
انگار که واقعا از فن پیجهای عنش خبر نداشت و با ابروهای بالا رفته نگاهم کرد که پوفی کشیدم و مشتی به بازوش کوبیدم. صدامو کلفت کردم و با ادا و اطوار صدام رو بالا بردم: - کاپیتانِ جوانترین و معروفترین تیمِ موتورسواریِ ایران که خیلی خیلی خاطرخواه داشت و به کمتر از آدریانا لیما راضی نبود، یهو...
بروزرسانی در : ۴۹۱ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 18
*** «پرش به گذشتهی آیوار» - به این میگن پرش ملخی. - سخت نیست؟ چه اسم مسخرهای روش گذاشتی! حینی که سینا کلاه کاسکتش رو درمیاورد و موهاش رو به طرفین تکون میداد تا خنک بشه، آیوار بیحرف به موتورش خیره بود. چندین شب بود که آیوار رو یواشکی به زمین تمرین قدیمیشون میاورد؛ یه زمین خاکی ...
بروزرسانی در : ۴۹۱ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 19
کلافه به پهلو چرخید تا نبینه گلی داره سمتش میاد. وقتی لبهی تختش آروم نشست و بوی نوزاد به مشامش خورد، عصبی و خوددار نفس عمیقی کشید. - آیوار بعضی موقعها... آدما یه اشتباهاتی میکنن، اشتباهی توی یه مسیر میفتن و... هیچ راه فراری نیست، همش هم به خاطر یه تصمیم لحظهایه. مسخره نیست؟ در عرض یه ...
بروزرسانی در : ۴۹۱ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 20
خونه گرم بود، پس این باد سردی که از کنار قلب آیوار گذشت چی بود؟ یه آن حس کرد تمام وجودش نبض میزنه و زنده زنده داره میسوزه. با حرف مادربزرگش، بابای آیوار سرش رو آروم و غریب بالا برد. نگاهش مثل کسی بود که با پرایدش سپر بنز رو پایین آورده! مستقیم سرش رو سمت آیوار چرخوند... چیزی وسط مردمک...
بروزرسانی در : ۴۹۱ روز پیش
