پارت بیست و هفتم :
- به دبیرستان متوسطه اول و دوم پوینده خوش آمدید.
اشک فرضی زیر چشمم رو پاک کردم و با حسرت به خوابگاه خیره شدم؛ اون شبی که ازش بیرون زدم فکر نمیکردم انقدر ازش دور بشم... زندگی چقدر میتونه غیر قابل پیش بینی باشه؟
حالا که از نزدیک میدیدمش فهمیدم چقدر برام عزیزه؛ چقدر هر صبح نیاز داشتم یکی عین اعظمی بهم لگد بزنه تا برم دست و صورتم رو بشورم، چقدر هر شب نیاز داشتم برخلاف قانو
مطالعهی این پارت حدودا ۱۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
انیس
3باز یه دردسر دیگه
۱۰ ماه پیشآیلین
4حمیده توبی نظیریییییییی🤣🤣🤣اینا چه سم های هستن من دارم میخونم خدااااا 🤣🤣
۱۱ ماه پیشخواهر آیوار
1اکس کیوزمی یعنی چی ❔
۱ سال پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
ببخشیدددد💀
۱ سال پیشآیوار خوشگلمم
1نگار خیلی خوشحال شدم که میخواد از مدرسه داداشاش شکایت کنه
۱ سال پیشmayi
3ای وای من نگار بخواد اعتراض کنه اونوفت کلههههه خوابگاه پسرونه دشمنش میشن ک چرا دنبال دردسرههه😭😭😭🦧
۱ سال پیشناز
2چون خفنه چی بهتر از اینننن
۱ سال پیشزینب
14به نظرمن از سه قلوها رضا از همه شون اینده نگر تره. بابت تور کردن مامان حامد
۱ سال پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
شوگر>>>>>>>>>
۱ سال پیشسارینا
1عالی خداقوت
۱ سال پیشمهسا
5بچه ها فک کنید حمیده بخواد با یکی دعوای لفظی کنه بدون تف حاملش میکنه ناموسا، این چه ذهنیععععع هااا
۱ سال پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
اتفاقا من خیلی بی زبون و آرومم😂
۱ سال پیشدیلان ِ حاکم
9زندگی نگار آنقدر چاله چوله داره نمیشه رسمش کرد😂
۱ سال پیشرضوانه
6تو هم که هر دفه یه سوراخمو تهدید کن😂
۱ سال پیشآنیا
3ازبس قشنگه دلم میخادبیشتروبیشتربخونمش😍
۱ سال پیشافسون
9هییییی ترکیب حکیم و اعظمی واقعا سم بود 😂😂
۱ سال پیشکیانا
10رمان بی نظیرههه واقعاا نمیدونم چی بگم راجبش خیلییی خوبه داستان،انتخاب واژه ها،وو..همشون خیلییی خوبه
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
9یکی تو بی زبونی یکی آیوار🤣🤣😉از وقتی رمان تو رو خوندم هزارتا فشح جدید یاد گرفتم دمت جیززززز❤️😉