لیست کلیه پارتهای رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان : پارت های 161 تا 180
تعداد کل پارت های منتشر شده : 213
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 161
«چهار روز بعد_اولین روز آزمون علمی پوینده» - نه جناب عرایض بنده رو دقت بفرمایید... خودکارم رو بین انگشتهام جابهجا کردم. روی صندلی چرخ دار قدیمی سه قلوها چرخیدم، به محض اینکه جلوی اُپن قرار گرفتم شربت آب پرتقالم رو برداشتم. قلوپی ازش خوردم تا گلویی تازه کنم. همزمان خطاب به فرد پشت تلفن حق به ج...
بروزرسانی در : ۳۲۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 162
با هر تعریفی که اونا میکردن، من انگشتم رو بالا میبردم تا توجیحش کنم ولی لال موندم. شایدم چون دهنم کج شده بود و واقعا از شدت بهت نمیدونستم دقیقا باید چیکار کنم. باز کاوه چه رو داشت! پشت بند همشون سینه سپر میکرد و گردن نمیگرفت. جدی یه لحظه نگرانش شدم؛ این مسائل برای یه بچه اصلا ساده نبود. آخ...
بروزرسانی در : ۳۲۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 163
لیانا رو روی زمین گذاشتم. جون دوبارهای به کمرم برگشت و تونستم نفس عمیقی بکشم. نیم نگاهی به پشت سرم انداختم و مطمئن شدم نگهبان چشمش دنبال ما نیست. لبخند دندون نمایی زدم و سرم رو سمت بچهها چرخوندم. جدی در شونزده سال زندگی پر از دردسر این نیم وجبیها بهترین یارهای کمکیم بودن، لایق نوشابه و کباب ه...
بروزرسانی در : ۳۲۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 164
وقتی با اون چادر میدویدم، باد به زیرش میزد و مثل بالون به هوا میرفت. انقدر هم سبک بودم که ممکن بود خودمم به آسمونها ببره ولی همچنان دوان دوان خودم رو به بیرون از مدرسه رسوندم. به اتاقک نگهبانی که رسیدم سرعتم رو کم کردم. ای بابا نکنه این بهم شک کنه؟ اما خب یارو اصلا اونجا نبود، یعنی کلا نگهبا...
بروزرسانی در : ۳۲۱ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 165
دروغ چرا؟ حالا که حداقل تنها نیستم دلشورم کمتر شده. دروغ گفتم، پارمیس خودش یه دلشورهی اضافیه. وقتی دستش رو دیدم که داره در رو باز میکنه و با مکث و احتیاط داخل، آروم قدمی به جلو برداشتم و پشت در ایستادم. صداش عصبی بود: - هرزه؟ عجب بیشعوری بود! فکر کنم لحظهای متوجه صدای چالهی آب زیر پام...
بروزرسانی در : ۳۲۱ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 166
هر کی رو برق میگیره، ما رو چراغ نفتی! نشد ما یه بار بخوایم یه غلط اضافه بکنیم و آیوار سنگ نندازه... البته برعکسشم برای آیوار صدق میکنه، نشد اون یه بار برنامه بچینه و من جفت پا نرم توی برنامش. کمی از راهروی اصلی و اون پسر دبیرستانیها دور شدم و سمت پلههای پایین دریچه رفتم. درحالی پشتش قایم م...
بروزرسانی در : ۳۱۹ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 167
دستگیره رو محکم پایین کشیدم و در رو با ضرب باز کردم. صدای قیژ قیژش رو به چپم گرفتم و تنها مهم این بود پروفسور من رو نبینه. خودم رو به داخل کلاس پرت کردم و بعد در رو محکم بستم؛ جوری که حس کردم الانه که شیشهش روی سرم بشکنه. کمرم رو به در تکیه دادم و بدنم از سردی آهنش لرزید. راستش انتظار داشتم حدا...
بروزرسانی در : ۳۱۹ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 168
- گفتم همه بــــیـــرون! همون شکلی که بودم خشکم زد. لرزشی از تیره کمرم تا لبهام رسید و ماتم برد. حاضرم قسم بخورم اگر بلندگو بهش میدادی صداش انقدر بلند نبود... شکمم از ترس منقبض شد و صداش سرم رو به درد آورد. چه مرگشه؟ جدی داشتم به این نتیجه میرسیدم که هاری گرفته... آخ دوست پسرم از دست رفت. ...
بروزرسانی در : ۳۱۹ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 169
«پرش به آینده_بیست و پنج سالگی نگار» - ببخشید طول کشید، برای شما هم زحمت شد... دستهای گرم و کوچولوی نانا رو بین انگشتهام گرفتم. خودم سرد بودم، زیر پوستم گز گز میکرد. درون استخونهام انگار پوک بود و سر پا بودن برام سختترین کار ممکن بود. امیدوار بودم زیاد توی نمایشگاه نمونم؛ چون کاملا به هم ...
بروزرسانی در : ۳۱۷ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 170
«بازگشت به شونزده سالگی _ از زبان شخصیت پارمیس _ چند دقیقه قبل از افتادن نگار از پلهها» اینجا سرد بود. قلبم بیقرار میکوبید و مثل این بود که زیر معدهم یه قابلمه سرب داغ جوش میزد. نفس که میکشیدم گرد و غبار مثل نقل و نبات میپرید توی حلقم. کنار شقیقههام از عصبانیت نبض میزد. نمیدونم توی ا...
بروزرسانی در : ۳۱۴ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 171
نشد که بشه؛ مامانش مرد، پروفسور مثل آدمایی که هیپنونیزم شدن رفت پیش دختره، بردتش خونش، خودش بهش درس میداد، دیگه یه بار هم برنگشت مؤسسه بابا. بابای منم نتونست بهتر از پروفسور پیدا کنه و اون تیم رباتیک رو به کل منحل کرد، خودش تنهایی رفت. به منم گفت هر وقت تونستی مثل من بشی بیا... فقط... فقط چون ی...
بروزرسانی در : ۳۱۴ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 172
به دو شکل یاد نگار افتادم. اول اینکه هنوز اون داخله، دانیال منتظر منه و من اینجا نشستم تیپ سورن رو بررسی میکنم. دو اینکه بازم خاک تو سرت نگار! طرف رسماً مثل یه شاعر لعنتی میگه «جسارت نمیکنم». اگر اون آیوار قرمدنگ اینجا بود مثل دله دیوونهها میکوبید توی سرش و داد میزد: - زنیکههای فضول اینج...
بروزرسانی در : ۳۱۴ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 173
- باید آیفون بزنیم؟ - پوریا تو بیا آیفون بزن دماغت توی آیفون گنده میفته ازمون میترسن. - بچهها ما هم حس میکنید زیر پامون داره میلرزه؟ - شاید کنسرتی چیزیه... . - بیشتر مثل این به نظر میرسه انگار قدر یه فدراسیون تماشاچی آوردن! - یعنی چی؟ خب میگفتید ما هم بر و بچ خوابگاه رو بیاریم. - قاز...
بروزرسانی در : ۳۱۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 174
گیج شده بودیم و کم کم داشتیم به این نتیجه میرسیدیم که شاید اصلا اشتباه اومدیم. دل تو دلم نبود و زمین و زمان روی مخم راه میرفتن. ممکنه این پرسنلی که میبینم همشون قاچاقچی باشن؟ خدای من اون عوضیا چی از جون ما میخوان...؟! یکی از همون اشخاصی که داشت با لپ تاپ چیزی رو چک میکرد از جلومون رد شد. ت...
بروزرسانی در : ۳۱۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 175
- امکان نداره! با بهت و عجز نالیدم و روی سَکّو فرود اومدم. آخرین ردیف تماشاچیها بود و اطرافش نردهای ندیدم، پس فقط همینجا میتونستم بشینم تا نزدیک پسرا باشم. وقتی گزارشگر لعنتی بازی رو توضیح داد احساس کردم یه نفر با سوزن لحظه به لحظه به قلبم ضربه میزنه، دلم رو به آتیش کشید. جمعیت به هیاهو...
بروزرسانی در : ۳۱۰ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 176
- انقدر مسخره بازی درنیار. به جای این چرت و پرتا بدنتو گرم کن. - بدن من با این حرکتای سوسول گرم نمیشه. برام گرمش نمیکنی؟ - بهت نگفتم لاسهایی که میزنی خیلی چندشن؟ - پس چرا لپات قرمز شده؟ - هوا سرده. - اَی شکوهی دروغگو! همه اینجا عرق کردن، تو چطوری سردته. - در جریانی بهترین دوستم توی خطر...
بروزرسانی در : ۳۱۰ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 177
- چی؟ ولی ما برنده شدیم، شما چیزی راجب تسلیم به ما نگفته بودین. بهروز اینو با غضب فریاد زد و از بین جمعیت رد شد تا به رینگ مبارزه برسه. حامد بیخبر از همه جا و همه کس شونههای منقبض شدهش رو گرفته بود و از شدت درد و خستگی روی زمین سرد دراز کشید. این حیوونکی که دیگه نمیتونه مسابقه بده...! جمع...
بروزرسانی در : ۳۰۸ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 178
یعنی فقط به گمون من این خیلی ترسناک بود؟ ترسش حتی تو رو هیجان زده هم نمیکرد، فقط ترس ترس ترس ترس. یه حس وحشتناک که انگار با هر مولکول هوا وارد ریههات میشد و جونت رو میگرفت. با بهت خواستم قدمی سمت رینگ بردارم اما پوریا اسیرم کرد. بازوهام رو از پشت به عقب کشوند درحالی که خودش هم ناباور به رینگ...
بروزرسانی در : ۳۰۸ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 179
چونهم لرزید و خودم رو به دیوار بند کردم تا نیفتم. بهروز خیلی از اون غول تشن عقبتر بود. مهرداد عزیزم... مرتیکه وحشی داشت ثابت میکرد نباید در هیچ زمانی نگرانش بود. روی شکم سپهر نشسته بود و با هر ضربهی بیرحمانهای که به ساعد سپهر میزد یه عربدهی پر از درد ول میداد. درد به خاطر جراحت روی با...
بروزرسانی در : ۳۰۸ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 180
«از زبون شخصیت نگار_ساعت پنج بعد از ظهر» - منو کجا آوردی؟ کف دستهای سردم رو روی زمین کشیدم؛ زمین نبود که، انگار کف یه چیز آهنی یا فلزی بود. بیپناهانه خودم رو گوشهای جمع کردم. پاهام حالت بیحسی داشتن، نیشگونشون میگرفتم تا حسشون برگرده. قلبم ضعیف میزد، گردنم درد میکرد، شونهم هم همینطور.....
بروزرسانی در : ۳۰۵ روز پیش
