پارت بیست و دوم :

امیر با حرص و استرس بازوهای کبود و زخمیش رو گرفت و روی شونه‌هاش انداخت.

همین که متوجه‌ی پای شکسته و ناله‌ی مظلوم آیوار شد، عصبی فحشی داد و با شرارت بمب دستی دیگه رو به هر سمتی که دلش خواست پرتاب کرد:

- حرومزاده‌های دوزاری! دارم براتون.

بوی روغن موتور می‌داد و از شدت گرد و خاک اشک توی چشم‌هاش جمع شده بود.

چنگی به پهلوی آیوار زد و درحالی که با احتیاط و استر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آقای ببولی

    8

    احساس می کنم دارم یه فیلم می بینم ( بچه ها فقط منم که روی تمام شخصیت ها کراشم چه دختر چه پسر ؟)

    ۶ ماه پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    عادیه عشقم🥹💙

    ۶ ماه پیش
  • مادمازل

    0

    همیشه امیر از این ناراحت بود که یه اتفاقی افتاده که آیوار و از دست داده. امیدوارم به اونجا هم برسیم. ولی امیر دهنش سرویس احساس میکنم از تو شکم مامانش تو خلاف بوده بچه بشین به جا دیگه 😐

    ۶ ماه پیش
  • ..

    2

    سینا خیلی رومخه آخه چرا اینقد زود قضاوت میکنی بعد ادعاشم میاد

    ۶ ماه پیش
  • مَه

    6

    امیر ته ته معرفته، حتما اتفاقی افتاده که اینجوری از هم جدا شدن ولی کاش همیشه دوست میموندن

    ۶ ماه پیش
  • Hanna

    3

    زمانی که می ره گذشته به این فکر کنید که پازلا داره کنار هم چیده میشه و میفهمین پشت همه این قضایا چیه...یکم براتون هیجان انگیز میشه که بخاطر چی برای چی برای کی اینجوری شدن..؟! البته این که می خوای سریع بفهمی داستان چیه و چرا آینده اش اینجوریه و دیر میگذره یکم رو اعصابه ولی هیجان داره...

    ۶ ماه پیش
  • Mahya

    3

    هرچی که هست ی ربطی به بهروز داره اگه یادت باشه فصل۳همش میگفتن که به خاطر تو بهروز نتونست بره المپیاد

    ۸ ماه پیش
  • Helia

    2

    چی باعث شد همه چیز تغییر کنه و رفاقت شون از بین بره

    ۸ ماه پیش
  • انیس

    12

    خدایی گذشته برام خیلی خسته کننده اس حال بچسب حمیده

    ۱۰ ماه پیش
  • مــــامـــــان لیانا

    7

    چرا احساس میکنم تمام جمله ها واقعیه؟ ینیاونقدر واقعی نوشتی که تمام صحنه ها بلافاصله تومغزم شکل میگیره دمتگرم

    ۱۰ ماه پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    ای جانم😍

    ۱۰ ماه پیش
  • سپیده

    8

    چرا اینقدر بلا سر نگار میاری؟

    ۱ سال پیش
  • ...

    3

    واقعا چرا ؟سوالی که انگار هرگز جوابی براش نیست

    ۱ سال پیش
  • ...

    8

    حمیده حمیده دختر چرا هر بار که این جمله ( امیر آدم قلدری بود اما نه واسه کسی که هیچ گناهی نکرده باشه ) رو میخونم انگار دارم از درون می سوزم و آتیش میگیرم یعنی چی؟؟؟؟؟ یعنی نگار مظلوم منم گناهکار بود لابد به جرم بی گناهی و سکوت 💔 چرا هر بار نفرتم از امیر بیشتر و بیشتر میشم آخه چراااا

    ۱ سال پیش
  • op. l

    12

    وقتی میره به گذشته خیلی مسخره میشه انگار داری یه رمان دیگه میخونی موقع مطالعه حال نمیکنم اصلا همون زمان حال بمونه. یکی گذشته رو تعریف کنه روال تره به قران!

    ۱ سال پیش
  • ستایش

    23

    قلبم واسه این بچه ها کبابه انقدری که واسه اینا حرص میخورم واسه زندگی خودم نمیخورم😭

    ۱ سال پیش
  • مهسا

    6

    بیا بعد بگید امیر بی فانوس بچم ب این خوبی این ایوار دگوری شاید یه کرمی ریخت ک امیر باش لج کرد

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    1

    به روز بودن

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️