پارت بیست و ششم :
سامانتا خیلی اعصابش خورد بود، هم واسه پسر تحفش ترسیده بود و هم نگران بود خش روی نامزد تحفش بیفته.
از اینکه توی ذهنم رضا رو نامزد یه زن پنجاه ساله حساب کردم زورم گرفت و نامحسوس به پیشونیم کوبیدم.
یعنی اصلا فکر نکنم دیگه هیچ چیزی بتونه سوپرایزم کنه، هیچ چیزی!
به طاهره چی بگم؟ یعنی اگر بابا بفهمه چه واکنشی نشون میده؟!
رضا واقعا باید دیوونه شده باشه که انقدر ز
مطالعهی این پارت حدودا ۲۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
فن آقای ببولی
3یه شوگر مامی لرمون نشه🤣 ( خودم لرم❤️)
۶ ماه پیشفن آیوار
2هعیی رضا خیلی لاشیه آخه شوکر مامی !! دلم واسه آیوار تنگ شده بچم خیلی مظلونه بهترین رمانی که تا الان خوندمه✨
۶ ماه پیشملیکا
0عاشق اون تیکه های لریم ینی اصن میمیرم وقتی یکی لری حرف میزنه(خودم لرم)
۷ ماه پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
عزیزمممم
۷ ماه پیشزن ایوار
0ایییی جان دقیقا منم اینجوریم منم لرم😌🤍🥺
۶ ماه پیشیکتا
3اولین پارتی بود که مث سگ از خنده زوزه میکشیدم واقعاااا دمت گرم حمیده جون 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣ایشالا خدا نگهت داره
۸ ماه پیشAva
2جرررررررر دهنت سویس مردممم ای خدا😂😂😂😂😂
۱۰ ماه پیشگیسو کمد
1وای شت. دهنت سرویس شد حامد دیوث،چقد حال کردم با این پارت
۱۱ ماه پیشزید ایوار
5بابا حمیده جون دمت گرم ولی خدایی نگار عمه حمید به خدا جججججررررررررر خوردم سر این پارت🤣🤣🤣🤣
۱۲ ماه پیشRoghayyeh
2😂😂نمیدونم چرا حس میکنم حامد هم عاشق نگار میشه
۱ سال پیشخواهر آیوار
1خیلی خری فک نمی کردم دیوثی رضا واگیر دار باشع
۱ سال پیشیه بیخبر
8وایییی، تصورشم سخته نگار بشه عمه حامد و دوقل بشن عموش و رضا بشه باباش😂😂😂 تازه آیوار بشه شوهر عمه اش😂😂😂💅
۱ سال پیشخواهر آیوار
4یه خانواده یهویی عمو ها عمه وشوهر عمه ومهمترازهمه بابارضا که همه همسنه خودتن..حامد خیلی گناه دا ه خیلی
۱ سال پیشایوار خوشگلممم
1این پارت عالی بوددد
۱ سال پیشnazy
1کل شخصت های این پارت جالب و بسیار طنز بود من به شخصا ترکیدم انقد خندیدم و اون شوهر عمه خیلی باحال بود که نگار گفت
۱ سال پیشگلارین
0خیلی خوبی نگار😂😂عاشقتم
۱ سال پیشالی
1رضا الهی نگار اون طبر بزنه به کمرت ورپریده رویا چی از این پلاستیکی کم داشت😑
۱ سال پیشMahdis
4وای حاجیییی🤣🤣🤣ناموصا رضا و سامانتا؟ واییییی🤣🤣
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

برفین
0این حجم دیوثی خطرناک نیست تو یک ادم ولی دلم برا حامد سوخت