پارت سی و دوم :
لحظهای سرم گیج رفت؛ مطمئن بودم از شدت ناباوری و شوک بود. نمیدونم... شاید هم بیاراده یاد اون همه نگرانی برای همچین خر بیلیاقتی افتادم و فشارم افتاد.
دستهای سردم روی دست مهدی نشست، هیچ خوشم نمیاومد بهم دست بزنه حتی اگر تمام وجودم تبدیل به علامت سوال شده باشه.
نوک انگشتهام گز گز میکرد. بخش ساده و خاک بر سر مغزم دلشورهی این رو داشت که اگر آیوار تو رو با مهدی وسط د
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
ارزو
0وای ایوار سه *** چی بود دیگه🤣
۶ ماه پیشمادمازل
0جدی سواله برام اینا چرا آدم نمیشن 🤦🏻 ♀️ ولی حمیده واقعا باید یه تیم دخترونه هم میزاشتی که دهن اینارو سرویس کنه.. اصلا چرا دخترا شرط بندی نکنن 😢 چرا این و تو داستان نیاوردی
۶ ماه پیشمیم
9ایوار نرفته بود پس اون نامه رو چرا برای نگار نوشت ماجرا هرلحظه داره هیجانی تر میشه
۱ سال پیشDeath
4وایییی فقط دارم دعا میکنم آیوار هم مثه سه قلوها نگارو گول نزده باشهههه
۱۱ ماه پیشMilad.pax
0منظورت از نامه چیه کدوم نامه
۱۱ ماه پیشفریبا
0فقط مینونم بگم پشمام
۱ سال پیشمریم
7اگر بخوام خلاصه کنم بهترین رمان و اگر بخوام جزئیات رو بگم که تا فردا تموم نمیشه بوس به کلت حمیده
۱ سال پیشراضیه
0واقعا عالی بود ممنون
۱ سال پیشفن نگاررر
2واییی فقط میتونم بگم گل کاشتی دخترررر
۱ سال پیشزری
0نگار با ایوار روبهرو میشه؟
۱ سال پیش.....
0آخخخخخ نگوووو ،،،، خدااا نکنه
۱ سال پیشفاطمه ملائی
3پر هیجان ترین رمان زندگیمه
۱ سال پیشآنیا
7نگارخشتکتوبچسبودر رو
۱ سال پیشآنیا
4خدالعنتتون کنه یع نکاربیچاره یه روزخوش ندیدازدست شماها🤣🤣🤣🤣
۱ سال پیشمرضیه
2نگار خدایی خره🤣🤣هی میرینن نگار درست میکنه
۱ سال پیشمرضیه
0نگار خدایی خره🤣🤣
۱ سال پیشزینب
0گاد عالیییی یوووود خیلی خوب بود نگار بچه بدبختی در تقدیر توست
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

برفین
0حضرت عباس بزنه به کمرشون که انقدر حرص خوردم از دست این کفتارا