لیست کلیه پارتهای رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان : پارت های 201 تا 213
تعداد کل پارت های منتشر شده : 213
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 201
عصبانی و کلافه اوف کشیدهای گفتم و سمت مراسم رفتم. فقط امیدوارم بورسیه و اختراعمون به خطر نیفته... لعنت به اون روزی که پیشنهاد دوستیش رو قبول کردم! میخواستم یه جوری حواس خودمو پرت کنم؛ چون علاوه بر مشغله فکری، زیر دلم هم درد میکرد. الان باید مثل هر دختر دیگهای استراحت کنم ولی متاسفانه افتاد...
بروزرسانی در : ۲۸۸ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 202
«دو ماه بعد از عروسی ناموفق رضا_اصفهان» مقنعهم رو با شدت روی مبل پرت کردم و خودم هم تقریبا روی مبل فرود اومدم. همتا رو با لگد به اون طرف پرت کردم تا خودم راحت دراز بکشم ولی خب رایان رو یکم با لطافت روی دوچرخهش گذاشتم، به هر حال بزرگتر که شد بیشتر براش قلدری میکنم. - جیگرای خاله این مبل مال م...
بروزرسانی در : ۲۸۵ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 203
خاله حاجی دلخور و به حالا قهری چشم غرهای به حکیم رفت و گفت: - وا آقا حکیم؟ پسر من مثل نگار مخترع نباشه کمتر از اون نیست، ناسلامتی دانشگاه شریف قبول شده بچم. این درسته صداش کنی تخم سگ؟ مامان بهروز عینکش رو صاف کرد و بعد یه سیخ چربی سمت حکیم گرفت. با لحن بانمک و حسرتواری گفت: - بگیر آقا حکیم. ...
بروزرسانی در : ۲۸۵ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 204
پیشونیم رو به کلاه کاسکتش تکیه دادم و اون با چشمهایی خیره و امیدوار گفت: - پس یعنی فردا ظهر میتونی بیایی مسابقه رو ببینی؟ دوست دارم تو هم اونجا باشی... . فردا ظهر؟ بلافاصله یادم افتاد که فردا دوباره باید برم دور کارهای بورسیه تحصیلیم، باید چکاپی که آبجی گفت رو هم برم. لبخندم کم کم رفت و چن...
بروزرسانی در : ۲۸۵ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 205
- بابا این دیگه چهارمیه... بس کنید. دختر بیچاره مثانش ترکید انقدر بهش آب دادیم، اونم واسه دو سه تا بِیبی چک. رویا به گیر و نقهای تارا گوش نکرد و دوباره مشتهای محکمش رو به در دستشویی کوبید. صداش از نگرانی نازک شده بود، حداقل از تارایی که به وضوح صداش میلرزید بهتر بود: - نگار چی شد؟ نیم ساعته ...
بروزرسانی در : ۲۸۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 206
دستم رو به چارچوب در بند کردم و با قدمهای آروم و محتاطانهای وارد اتاق شدم. با دست دیگهم کیسه آب گرم رو زیر دلم نگه داشتم و از گرماش تغذیه میکردم. رویا شونههام رو گرفته بود و کمکم میکرد تا سمت تخت برم. اگر اون نبود، با این درد فجیعی که پاهام رو میلرزوند عمراً میتونستم راه برم. - آروم عزی...
بروزرسانی در : ۲۸۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 207
«دو سال بعد... ایالت فلوریدا_مِیامی... اواخر بیست سالگی نگار» - آخه خیلی عجیبه! - پارمیس دیوونم کردی، انقدر سوال نپرس دنبالم بیا. بعدشم کجاش عجیبه؟ دستم رو دور بازوی سردش حلقه کردم و خودم رو بهش فشردم. با اینکه دوست نداره بقیه زیاد بهش دست بزنن، ولی با من مشکلی نداره. خوب میدونه بعد دو سال...
بروزرسانی در : ۲۷۹ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 208
باورم نمیشه دارم اکیپ چهارتایی پوریا، حامد، رادمان و مهرداد رو تصور میکنم... این چهار نفر بمب اتمی هیروشیما محسوب میشدن! کلافه خندهم رو قایم کردم تا رادمان معذب نشه و بازوی پوریا رو به عقب کشیدم. - پوریا گناه داره ولش کن. چرا توی زندگی شخصیش دخالت میکنی؟ رادمان یه لحظه سرش رو برگردوند و ب...
بروزرسانی در : ۲۷۹ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 209
صبح روز بعد من نیویورک بودم، با پرواز شخصی خودم رو به بیمارستان رسوندم. البته من که عجلهای نداشتم، اما سیسیلیا داشت... امیر تهدیدش کرد که هر چه زودتر منو ببره اونجا. و حالا روی صندلی بیمارستان نشسته بودم. رو به روی اتاقی که سیسیلیا گفت برادرم، همسرش و دختر تازه به دنیا اومدهش اونجان. بیمارست...
بروزرسانی در : ۲۷۸ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 210
وقتی خانوادش فهمیدن ترنسه، اونو برد ویلایی کرجِ دایی من تا دست خانوادش بهش نرسه. دیاکو بهترین دوست منم بود؛ وقتی همه ولم کردن، اون پیشم موند. میدونی... اون خیلی مهربون و شیرین بود. خودش بدترین شرایط رو داشت ولی... ولی همیشه برای بقیه پایان خوش رو تصور میکرد. "و هیچوقت چیزی راجب پایان خودش نگ...
بروزرسانی در : ۲۷۸ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 211
«پنج سال بعد_بیست و پنج سالگی نگار_یک هفته قبل از برگشتن به ایران» با تمام وجودم تلاش کردم هیچ صدایی ازم درنیاد. روی نوک پاهام راه میرفتم و لبهام رو محکم به هم فشردم. حتی قبلش کُت پارچهای و کفشهای پاشنه بلندم رو پایین پلهها گذاشتم. قبلتر هم گوش جینی و سارا رو پیچوندم تا مبادا خبر از اوم...
بروزرسانی در : ۲۷۷ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 212
لعنت خدا به هرکسی که نیکای منو به این روز بندازه! هدفونش رو برداشتم و مجبورش کردم روی سرش بزاره. همزمان صدای داد و بیداد و شکستنیهای طبقه پایین بیشتر و بیشتر میشد... . دلم به تاپ تاپ افتاد و حرکاتم حالت عجلهای گرفتن. تبلت نیکا رو بهش دادم و مطمئن شدم آهنگ پلی میشه و چیزی نمیشنوه. با لبخ...
بروزرسانی در : ۲۷۷ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 213
- ازت متنفرم. - حسمون متقابله. - امیدوارم موتورت چپ کنه بمیری. - الانم میتونم یه جوری بندازمش توی جوب که فقط تو بمیری... بعدش با عمهت میرم پِی زندگیم. - هیچوقت دستت به عمهم نمیرسه... مگه نه عمه؟! حجم نفرت بین مکالمات آیوار و دیانا به حدی زیاد بود که واقعا جای نگرانی داشت. به نظرم اصلا عادی نب...
بروزرسانی در : ۲۷۷ روز پیش
