لیست کلیه پارتهای رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان : پارت های 121 تا 140
تعداد کل پارت های منتشر شده : 213
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 121
«ده دقیقه بعد» - باورم نمیشه، تو باورت میشه؟ - چی بگم والا! - من این همه دوستش دارم، جونمم براش میدم. اون امیر دهن لق حتما بهتون راجب مامان و باباش گفته، میدونی جونم اومد بالا براش؟! خودمو به در و دیوار زدم تا نفهمه عموی بیشعورش چیکار کرد و آیندش نابود نشه. تو حتی نمیدونی من به خاطر اینک...
بروزرسانی در : ۳۶۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 122
- نه من نمیزارم بدون هماهنگی با آیوار کاری کنید، شما بهش قول دادید. - من میتونم مهدی رو براتون پیدا کنم... خدا رو شکر پلهها طولانی بودن و حداقل در حد سی ثانیه وقت داشتم این پخمهها رو راضی کنم. بندگان خدا پنج دقیقه نیست اینجان و هر سی ثانیه یه بار برگهاشون کز میخوره. رضا مات و مبهوت کمرش...
بروزرسانی در : ۳۶۳ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 123
- یکی بره به بهروز بگه حامی بیچاره رو بلا ملا سرش نیارن، دیهش میفته گردنمون. رادمان این رو با همون نفس بند اومده گفت و نگرانی ازش میبارید. هنوز نارضایتی و ترس رو میشد از چشمهاش خوند و اگر با جفت چشمات مراقبش نبودی ممکن بود بره همه چیزو بزاره کف دست آیوار. سرم رو به طرفین تکون دادم و درحالی ...
بروزرسانی در : ۳۶۱ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 124
تارا درحالی که از اتاق خارج میشد زیر زیرکی به آرمان نگاه میکرد و تند تند پلک میزد. الان حقم نبود بشینم به لبخند هیز و دیوث آرمان بخندم؟ عوضی تا تارا رد شد و به من رسید یهو بار عینهو برج زهرمار بهم خیره شد. پوزخند تمسخر آمیزی به سر تا پاش زدم و درحالی که وارد راهرو میشدم بهش تیکه پروندم: - ...
بروزرسانی در : ۳۶۱ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 125
«یک ساعت بعد_ساعت ده صبح» - میدونی... حکیم این سنگ رو بهم داد و گفت این سنگ جادوییه؛ گفت دست کلی دعانویس قهار چرخید و چرخید و چرخید تا رسید بهش. گفت اگر این باهات باشه دیگه هیچ اتفاقی برات نمیفته... راستش اتفاق خاصی هم برام نیفتاد ولی همه چیز عجیب بود؛ میدونی ته هر اتفاقی یه نقشه به ذهنم میرس...
بروزرسانی در : ۳۶۰ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 126
«مهدی رو گیر انداختن... اون برای اینکه یه باره کل مدارک علیه آیوار رو بهشون نده الکی گفته همه چیز دست آیواره و اون فقط میتونه زور بزنه تا سایت رو هک کنه» چرا توی این شرایط باید یاد تمام فحشهایی که به ریشش بستم بیفتم و قلبم تیکه پاره بشه؟ پلنگ صورتی عوضی بیچاره... با بیحالی گردنش رو عقب برد و...
بروزرسانی در : ۳۶۰ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 127
با راهنمایی پسر بچه، فهمیدم آخرین خونهی کوچه متعلق به محسن ایناست. البته نمیدونم دقیقا مال خودشه یا نه چون فقط فهمیدم اونجا زندگی میکنه. میدونستم هم محلهای هستیم و با یکم پرس و جو خودمو به اینجا رسوندم. اینجا دیگه عمق هزار متری محله بود؛ دیوارهای خِشتیش با یه نسیم پاییزی فرو میریختن. درها...
بروزرسانی در : ۳۵۸ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 128
یه جوری خودم رو به بالا میکشوندم که نزدیک بود بترکم. لعنتی نفس برام نمونده! با چشمهای گرد و فضول به خونهی همسایه و محل اصلی محسن و ماهان زل زدم. حوض بزرگی وسط حیاط بود و میوهها توش غلت میزدن. دیگ بزرگی کنار حوض بود که از همین فاصله با دیدن مایع قرمز جیگری رنگش فهمیدم بساط مشروب و مسکراته. ...
بروزرسانی در : ۳۵۸ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 129
«ساعت سه بعد از ظهر» - خب جایی رو نداشتیم! خیلی نامردی چه اتفاقی برات میفته اگر بهم کمک کنی؟ اینو درحالی با عجز و دلخوری نالیدم که بازوم رو بین انگشتهای رنگ پریدهش میفشرد و سمت گوشهی حیاطشون میبرد. عطر سبزیهای باغچه خاله، لواشکهایی که جلوی آفتاب گذاشت تا سفت بشن، بوی نعناهای خشک و عطر ...
بروزرسانی در : ۳۵۶ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 130
لعنتی این چه شانس سگیایه که کارم به اینا گیره؟ تازه این اولشه. آیوار هیچ... امیر بفهمه من با اینا همدست شدم سرمو میزاره گوشه جدول و حمام خون راه میندازه. نتونستم حفظ ظاهر کنم و قیافم رفته رفته مچاله شد. دلم میخواست گریه کنم ولی فقط جهت رفع عقده اداش رو درآوردم و خیره به ماهان زیر لب نالیدم:...
بروزرسانی در : ۳۵۶ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 131
یاسین هر چقدرم ادعای دوستی میکرد در نهایت اگر ذرهای به این نتیجه میرسید که ممکنه مامان و باباش تنبیهش کنن از دشمن هم بدتر میشد. به جای اینکه این اطراف رو چک بکنه و یه چماق دستم بده، سمتم شیرجه زد و از پشت کمرم رو چسبید. به طرز مسخرهای پاهاش رو دو طرفم روی زمین میکشید تا زورش بهم برسه و نت...
بروزرسانی در : ۳۵۴ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 132
همون قدر حس کثیف عذاب وجدان برای هیچی! اون حسی که میدونی بیگناه تویی و طرف مقابلت داره خودش رو به بیگناهی میزنه. خیره نگاهش کردم و حتی وقتی بلند شد تا زیر گاز رو خاموش کنه به جای خالیش زل زدم. میخواستم بگم پس قرصات رو کی میخوری؟ توی ماشین کمرت بازم درد میگیره... دلم میخواست بهش بگم برا...
بروزرسانی در : ۳۵۴ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 133
«پسر تعمیرکار» آیوار همون پسری بود که بابا ازش حرف میزد؟ آیوار که آدرس خونهمون رو نداشت! هنوز بیست و چهار ساعت نگذشته چجوری فهمید هم اینجام و هم پولا رو برداشتم؟ میتونستم نبض زیر پوست گردنم رو حس کنم... بدنم روی آتیش بود و از طرفی چنان سرمایی به پاهام سرایت کرد که آشکارا میلرزیدن. فقط اسم ...
بروزرسانی در : ۳۵۲ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 134
- میدونی چیشون از تو کمتره آیوار جان؟ دوباره اخمم برگشت. دلخور و طلبکار نگاهم رو بینشون چرخوندم و دست به کمر منتظر ادامهی حرف بابا موندم. حالا درسته آیوار یکم آدم حسابیه ولی داداشهای قشنگم ماشالله چی کم دارن ازش؟ آیوار با لبخند ریزش سوالی به بابا زل زد که بابا انگشتش رو بالا آورد و یه باره ...
بروزرسانی در : ۳۵۲ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 135
- بابا واسه اون بنده خدا هم بزار. - جناب بنده خدا به خاطر میگرنش بیست و چهار ساعت باید بخوابه، بیدارش نکنید دیگه. - شیش ساعته خوابه؛ گناه داره شاید گرسنشه، وایسا بیدارش کنم. - عه اسد میگم نه بیدارش نکن! من خودم راجب میگرِن تحقیق کردم دقیقا بیست و چهار ساعت فیکس باید بخوابن تا دردشون تموم بشه. ...
بروزرسانی در : ۳۵۱ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 136
- آشو ول کن به جاش اون ماست موسیر رو بده. - بیا... بابام و عمو همینجا پیشت میخوابن، تازه بابام خوابش خیلی سبکه عمراً بتونی کنارش جم بخوری. - الان اینو گفتی من بترسم؟ چاییدی شصت و پنج چون شنیدم داشتی با بابات راجب قرصهاش صحبت میکردی. کسی که هر شب اون همه قرص بخوره انگشتشم کنی بیدار نمیشه. ...
بروزرسانی در : ۳۵۱ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 137
«صبح روز بعد ساعت نُه_از زبان شخصیت پارمیس» سرم رو زیر بالشت قایم کردم و جوری ناخنهام رو به پارچهی سفیدش فشردم انگار گردن اعظمیه. چشمام میسوخت و درد بیخوابی از زیر پلکم تا منتهی علیه مغزم نفوذ کرده بود. رویا پردهها رو کنار کشیده بود و حتی با وجود لحاف روی سرم میتونستم نور لعنتی رو توی حل...
بروزرسانی در : ۳۴۸ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 138
رویا چونهش لرزید و از شدت بهت حالت تهوع گرفتش. دستش رو روی شونهم گذاشت و با لبخند گیجی خطاب بهم با مِن مِن گفت: - ای... اینا... اینا واقعیان؟ رضا صدای جر خوردن قسمتی از بند سوتین رو شنید و درحالی که بغضش از دیدن ارتفاع میترکید ضجه زد: - کاش نبودیم، کـــاش نبودیم! کاش من میمردم به حرف این ...
بروزرسانی در : ۳۴۸ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 139
«دو شب پیش_از زبان شخصیت دیاکو_ویلای کرج» گوشی روی میز لرزید و مردمک چشمام رو سمتش چرخوندم. پیامک دایی بود؛ بیشتر از همیشه سردم کرد و فقط تونستم بخونمش: «دایی جان! مطمئنی میخوای بیایی؟» دوباره سرم رو به همون جای قبلی برگردوندم. نمیدونم چند ساعت بود که اینجا نشسته بودم، تنها جایی بود که درون...
بروزرسانی در : ۳۴۷ روز پیش
-
رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان - پارت 140
دوباره اون مسیر سرسبز شمال رو برگشتم، یعنی با دایی برگشتیم. اون خیلی اصرار کرد که به فرودگاه بریم و برای همیشه ایران رو ترک کنیم ولی من نتونستم، از توانم خارج بود که خودم رو نجات بدم. پس کی تو رو نجات میداد؟ این خیلی وحشتناک بود که تو به خاطر من یه مشکل بزرگ پیدا کردی. فکر نکنم روزی برسه که بتو...
بروزرسانی در : ۳۴۵ روز پیش
