خلاصه رمان :
در حصارهایی که از افکار پوسیدهی مردم یک شهر کوچک ایجاد شده، بدنامی و بیآبرویی، گریبانگیر دختری بیگناه میشود که نقشی در تولد ننگینش ندارد. او از گذشتههایش بیخبر است و فقط فکر میکند که همه چیز را میداند! افسوس که او، دل در گرو کسی سپرده که تمام دنیایش را تحت الشعاع قرار میدهد. اتفاقات مهم، زمانی رخ میدهند که او کمکم از رازهای بزرگ پشت پرده، مطلع میشود.
قسمتی از متن رمان یغماگر
Sodabe
0عالی بود لذت بردم ای کاش عاقبت همه پس از مشکلات مثل نوشین بشه کاش واقعا به کسی که دوستش داری و عاشقش اون هستی برسی ولی متأسفانه در دنیای واقعی معمولا عاشق به معشوق نمیرسه
۳ هفته پیشSarina
0واقعا رمان فوق العاده ای بود قلم نویسنده خیلی احساسی بود
۱ ماه پیشjojo
0رمانش واقعا فوق العاده بود
۲ ماه پیشتارا
0ممنونم از نویسنده عزیز داستان جالبی بود و تازگی داشت
۲ ماه پیشسارا
1قشنگ بود ولی کاش اخرش بیشتر ادامه پیدا میکرد. بعد او همه سختی اخرش یه جورایی جمع بندی مختصر بود
۴ ماه پیشالی
2ممنون از نویسنده محترم رمان قشنگی بود قلمتون پر تکرار
۴ ماه پیشقشنگ
1عالی بود لذت بردم
۴ ماه پیشهلگور
1خیلی رمان قشنگ و پر احساسی بود دست نویسنده درد نکنه امیدوارم زندگی ما هم سرشار از خبرهای خوش باشه
۴ ماه پیشمریم
0موضوعش خوب بود اما قلمش نه.ازاینا بود ک تند تند رد میکردم فقط جاهای مهمشومیخوندم ک بفهمم چی میشه
۴ ماه پیشYas
1موضوع جدید و جالب بود و قلم خوبی داشت
۴ ماه پیشسمی
1عالی بود ارزش خوندن داش ی رمان متفاوت و یجورایی معمایی بود
۴ ماه پیشیاسین
2یعنی دم نویسنده گرم خیلی زیبااااااااااا بود
۴ ماه پیشمهدی
2رمان خوبی بود فقط تهش چرا خیلی باز موند تکلیف باباش وزندگی چی شد خودش تو اون خونه مادر خوندش باپسرش مشکل داشت چی میشه گرشا و مادرش داییش و خان بابا چکار کردن جای کار زیادی داشت
۵ ماه پیشHelen
0بی نظیر بود...
۵ ماه پیشزینب
0این رمان واقعا نویسنده ی پُری داشت خیلی جالب بود ولی یکوجولو زیاد کش دادنش.. ولی واقعا زیبا بود و از این رمان های آبکی و چرت نبود
۵ ماه پیش

بانو
0بسیار عالی بود قلم زیبایی داشت