خلاصه رمان عاشقانه بی محابا
نور خوشید فقط یه نقابه رو سیاهی آسمون... دنیا جای ترسناکیه که بستر پرورش روحهای تاریکه! بیمحابا داستان کسانیه که از عاقبت فرو رفتن در تاریکی نمیترسن و ترجیح میدن زندگیشون و بر پایهٔ ویرانی بسازن. گاهی زیباترین سینه تاریکترین قلب و در برمیگیره و زیباترین قلب اسیر تاریکترین سیاهی میشه. رها دکتر سرخوش و بیپرواییه که بر حسب اتفاق زندگی یه آدم خطرناک و نجات میده و برای زنده نگه داشتن احساسش، دنیا رو توی خطر وجود یه مرد بد میاندازه و تاوان این خطا رو با ویران شدن زندگی خودش و خیلیای دیگه پس میده... از زندگی سادهٔ خودش دست میکشه و وارد بازی خطرناکی میشه که نمیتونه پایانش و با روشنایی تضمین کنه...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان بی محابا - پارت 228
با احساس لمس دست گرمی روی صورتم به خودم اومدم و تکونی خوردم، چند لحظه طول کشید تا صدای ضربان قلبم رو شنیدم و چشمهام رو باز کردم. اولین چیزی که دیدم صورت کوچیک و چشمهای درشتش بود، سرش رو انقدر بهم نزدیک کرده بود که تموم دیدم رو گرفته بود. دستهای کوچیکش و دو طرف گردنم گذاشت، زحمت خودش و تا روی ش...
بروزرسانی در : ۱۷۷۴ روز پیش
-
رمان بی محابا - پارت 227
« رها» اِما رو روی صندلی نشوندم و بیتوجه به صدا زدنهای منشی، دستگیره رو فشار دادم و در و به عقب هول دادم. وارد اتاق که شدم ناگهان تموم قدرتم تحلیل رفت و قدمهام سست شدن؛ فضاش خیلی سنگین بود، سنگینتر از اون چیزی که بتونم توش نفس بکشم. دست مشت شدهم و روی گلوم فشار دادم و تکسرفهای کردم تا راه ...
بروزرسانی در : ۱۷۷۵ روز پیش
-
رمان بی محابا - پارت 226
« الهه» حلقه رو از توی انگشتم بیرون آوردم و با پوزخند بهش خیره شدم. پوزخندم رفته رفته محو شد و کنترل اشکهام رو از دست دادم. نگینهاش و درست نمیدیدم اما بازتاب درخششون توی چشمم کورکننده بود؛ دیدن مرگ زندگیم هم کورکننده بود و اینکه هیچ کاری از دستم برنیومد کشنده!... پشت دستم و روی پلکهای خیسم ...
بروزرسانی در : ۱۷۷۶ روز پیش
-
رمان بی محابا - پارت 225
زانوهام سست شدن و همراه اشکهایی که از چشمهام سرازیر میشدن، روی زمین سقوط کردم. روی زانوهاش نشست و دستش رو نوازشوار روی گونهم کشید. - یادت باشه قول دادی گریه نکنی! با بهت بهش نگاه کردم که لبخند کمرنگی زد و گفت: این هم از آخرین چیزی که باید بهت میرسوندم، دیگه با برادرم بیحساب شدم! راستی... ...
بروزرسانی در : ۱۷۷۷ روز پیش
مانا
0رمان خیلی خوبی بود رمان خیانتکار عاشق رو که خوندم برام جالب شد یکی دیگه از رمانهاتون رو چون آدم رو با زوایای مخفی و درونی خودش به چالش میکشه...ولی آخرای داستاناتون به قول رها گلگلی نیست ...هر چند همین تفاوت باعث میشه تو ذهنت موندگار تر بشه ولی با یه حس درد...
۲ هفته پیشمانا
در پارت 1290پزشک متخصص جراحی عمومی میتونه ۲۴ سال سن داشته باشه؟ ۲۴ سال که تازه عمومی تموم شده...
۳ هفته پیش
فاطمه عبدالله زاده | نویسنده رمان
دوران مدرسه جهشی خونده
۳ هفته پیشبهار
در پارت 2281عالی بود. همراهش اشک ریختم ذوق کردم عشق رو دیدم .تشکر 😘
۱ ماه پیشدلارام
در پارت 2282تا آخرین لحظه امید داشتم آراد برگرده
۳ ماه پیشتیامو
در پارت 21چون از رمانای نویسنده رو خوندم میدونم رمان عالیه، ولی اولش تراژدی شروع شد میترسم بخونمش.
۳ ماه پیشانسیه
در پارت 2281رمان خیلی زیبایی بود و جوری که نتونستم منتظر باشم و کلشو پشت سرهم خوندم هرچند پایانش متفاوت بود ولی خیلی به دلم نشست و ازش خوشم اومد
۳ ماه پیشافسون
در پارت 2251سلام گلم با اینکه من دیر رمانتیک و خوندم واقعا بهت تبریک میگم و خوشحالم که تونستم مطالعه کنم تک تک کلمات یه آدم از درون ناامید ولی خوب و تاریک رو خیلی ملموس نوشتی خیلی آفرین داری همون شیطان درون یک قدم تا هر کسی فاصله داره فکر می کنیم ما بهتر بودیم اما در زمان و مکان درست نه فکر نکنم برتری باشه 🤗
۴ ماه پیشموهانا همت
در پارت 130تااینجا جذاب بوده بایدجلوتررفت تا نظربهتری بدم مچکرم
۱ سال پیشسهیل۲۸
در پارت 2283عالی بود با پایانی متفاوت مثل بقیه رمانهاتون دمتون گرم موفق باشید
۱ سال پیشسهیل۲۸
در پارت 2103این رمان فوق العاده ست..من اینجا واقعا اشکم دراومد😢😢
۱ سال پیشنگار
3میشه جلد دومش رو بنویسی و همچیز با پایان خوش همراه آراد باشه؟
۱ سال پیشالهام
در پارت 21خوبه
۱ سال پیشفاطی نویسنده
4الان ک بعد از مدتها اخراشو خوندم دلم گرفت عجب جنایتکاری بودم دیگه ازین پایانا نمی نویسم خیلی دردناکه😭😂
۱ سال پیشزهرا
در پارت 91بنظرم خیلی رمان گنگی بود. حدود ۲۰پارت و خوندم ولی انگار همه چیز در هاله ای از ابهام
۱ سال پیش
مانا
0بعد از خوندن رمان خیانتکار عاشق مشتاق بودم بقیه رمانهاتون هم بخونم در عین اینکه پایان تلخی دارن ولی با زوایای درونی و مخفی خودمون به چالش کشیده میشیم...شاید پایانش گوگلی نبود به قول رها...ولی حماسی بود و تلخ شاید اگه پایان خوبی داشت عدالت برقرار نمیشد خسته نباشید