خلاصه رمان عاشقانه نسیم آرامش
نسیم، دختری جوان و سرزنده، در گرداب سرنوشتی پیچیده گرفتار شده است. او بیخبر از عشقی پنهان که سالها در دل پسر همسایهشان، جوانی کمسن و سالتر از خودش، ریشه دوانده، دل به رییسش میسپارد و نامزد او میشود. در این میان، رازی بزرگ در سینه نسیم سنگینی میکند؛ رازی که با نامزدش در میان میگذارد، غافل از آنکه این اعتراف، سرآغاز فصلی جدید و ناگوار در زندگیاش خواهد بود. افشای این راز، رابطهی نسیم و نامزدش را به پرتگاه جدایی میکشاند و آرزوهایش را بر باد میدهد. در این میان، پسر همسایه که سالها عشق خود را پنهان کرده بود، بار دیگر کورسوی امیدی در دلش روشن میشود. اما آیا این امید، ریشه در عشقی واقعی دارد یا صرفاً خیالپردازی یک جوان خام است؟ آیا او با شنیدن راز نسیم، همچنان بر عشق خود پایبند خواهد ماند یا سنگینی این راز، او را نیز از ادامهی راه باز میدارد؟ داستان نسیم، روایتی است از عشقهای پنهان و آشکار، رازهای سر به مهر، و تصمیمهایی سرنوشتساز که مسیر زندگی انسان را دگرگون میکنند. آیا نسیم در این میان، راهی برای رسیدن به خوشبختی خواهد یافت؟ و آیا پسر همسایه، شهامت آن را خواهد داشت که با وجود همه چیز، عشق خود را به اثبات برساند؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان نسیم آرامش - پارت 45
گونه های سرخ شده اش طوفانی ترم می کند، پهلویش را کمی فشار می دهم که باعث می شود لب هایش را گار بگیرد، دیگر نمی توانم جلوی خودم را بگیرم. نسیم را به سمت خودم می چرخانم و می بوسمش، و نسیم را محکم به خود می چسبانم. با فشردن نسیم به خودم می خواهم تلافی این مدت که از هم دور بوده ایم را در بیاورم. د...
بروزرسانی در : ۴۰۷ روز پیش
-
رمان نسیم آرامش - پارت 44
مادر که می رود تازه دو هزاریم می افتد که منظور مادر لباس های باز تر است. کشوی لباس هایم را باز می کنم اما هر چقدر با خودم کلنجار می روم، نمی توانم هیچ کدامشان را بپوشم چرا که دلم نمی خواهد مهدی را از طریق جنسی به خود نزدیک کنم. روی تخت خوابیده ام که صدای باز شدن در را می شنوم، چشم هایم را بست...
بروزرسانی در : ۴۰۷ روز پیش
-
رمان نسیم آرامش - پارت 43
نسیم مهدی که تماس گرفت و خواست به کلانتری بروم، ابتدا بی حال شدم و روی مبل افتادم اما با پیامکی که مهدی برایم فرستاد، کمی قدرت گرفتم تا به کلانتری بروم. ـ نترس چیزی نشده، آوردمش به سزای کارش برسه، من دستمو به خون کثیفش آلوده نمی کنم. به کلانتری که رسیدم مهدی جلوی در منتظرم بود. ـ ازت می خوام...
بروزرسانی در : ۴۰۷ روز پیش
-
رمان نسیم آرامش - پارت 42
سیاهی از بین می رود و من دوباره صورت ترسناک مهدی را که از شدت عصبانیت قرمز شده را می بینم. بی حالی ام را که می بیند فاصله می گیرد و داخل پذیرایی قدم می زند و دست هایش را به هم می مالد و با خودش حرف می زند. ـ این درست نیست، نباید این جوری می شد، نسیم منو دوست داشت، نسیم اهل خیانت نبود.........
بروزرسانی در : ۴۰۷ روز پیش
سودابه
در پارت 450واقعا داستان قشنگ و آموزنده ای داشت دوسش داشتم. خسته نباشید میگم به خانم نویسنده و همچنین تشکر میکنم که فرصت رایگان خوندن این داستان زیبارو به خواننده ها دادن.
۲ ماه پیشسودابه
در پارت 300طبیعیه دلم خواست ازدواج کنم؟😂
۲ ماه پیشسودابه
در پارت 250برخلاف نظر بعضی از دوستان که گفته بودن این دلیل خوبی نیست به نظر من دلیل خوبیه. متاسفانه هنوزم خیلیا این طرز فکرو دارن و دخترارو مقصر این چنین اتفاقات میدونن. ما کتاب و داستان و رمان میخونیم که دنیا که رو از دید یه شخصیت دیگه ببینیم نه اینکه با طرز تفکر خودمون قضاوت کنیم...
۲ ماه پیشسودابه
در پارت 140وااای خودمو جای نسیم میزارم واقعا سخته خو ده سال چیز کمی نیست از یه طرف خودمو جای مهدی میزارم میبینم نچ اینا باید بهم برسن. دوشخصیتی شدمممم
۲ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
🤣🤣🤣🤣🤣🤣 ای خدا چقدر مخاطبهای بامزه ای دارم
۲ ماه پیشسودابه
در پارت 100الهیییی چقدر گناه داره این پسر
۲ ماه پیشSaba
در پارت 450همراه بودن مهدی به عنوان یک مرد داستان رو زیبا تر کرده بود 👌🏻
۳ ماه پیشصریحا
در پارت 450زیبا بود واقعا دست مریزاد خانم براز
۴ ماه پیشصریحا
در پارت 60از خانم براز هیچی بعید نیست!
۴ ماه پیشرستا
در پارت 50میشه رمان های رایگان تون رو بگید کدوم ها هستن،،؟اونایی ک وی آ پی هستن رو باید بزارم هروقت کاملا رایگان شد همه پارت ها باهم بخونم،نمیتونم نصفه نیمه بخونم و بعدش منتظر بمونم هفته۱پارت برام باز میشه، اینجوری سکته میکنم از کنجکاوی
۱ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
همسایه قلبم به زلالی برکه
۱ سال پیشصریحا
در پارت 50تازه اگه رایگان بشه من اولویت اول رو یک سال و نیمه منتظرم کاملا رایگان بشه... یک سال و نیم!
۴ ماه پیشصریحا
در پارت 50خوشحالم که یه رمان رو هم از دیدگاه یه پسر نوشتید و جالبه برام درک تقریبا دقیقی از ذهن یه پسر دارید البته مسئله میل *** زیاد پسر ها توی رمان هاتون اکثرا منو تا امید می کنه و امیدوارم نظرتون نسبت به ما پسر ها رو کمی اصلاح کنید
۴ ماه پیشصریحا
در پارت 10تازه شروع کردم بخونم جالب به نظر میرسه
۴ ماه پیشیلدا
در پارت 411میخوام صد سال سیاه قلبت آروم نگیره بجای ایکنه بگی دلیل اشکام فرزاده تا فکر بد درباره ای مهدی نکنن خوشحالم میشی عنق بی خاصیت😒😏
۴ ماه پیشعجببب
در پارت 391نسیم چقدر بی معنی شده انگار سه سالشه نه سی سال😒😐💔
۴ ماه پیشآیدا
در پارت 91ایول به جلیل غیرتی 😉👏🏻
۴ ماه پیش
asma
در پارت 450واقعا لذت بردم ممنون از نویسنده عزیز