پارت چهل و پنجم :

گونه های سرخ شده اش طوفانی ترم می کند، پهلویش را کمی فشار می دهم که باعث می شود لب
هایش را گار بگیرد، دیگر نمی توانم جلوی خودم را بگیرم. نسیم را به سمت خودم می چرخانم و
می بوسمش، و نسیم را محکم به خود می چسبانم.
با فشردن نسیم به خودم می خواهم تلافی این مدت که از هم دور بوده ایم را در بیاورم. در حال و
هوای خودمان هستیم که با صدای باز شدن در حسابی غافلگیر شدیم و از هم فاصله می گیØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • asma

    0

    واقعا لذت بردم ممنون از نویسنده عزیز

    ۶ ماه پیش
  • سودابه

    0

    واقعا داستان قشنگ و آموزنده ای داشت دوسش داشتم. خسته نباشید میگم به خانم نویسنده و همچنین تشکر میکنم که فرصت رایگان خوندن این داستان زیبارو به خواننده ها دادن.

    ۶ ماه پیش
  • Saba

    0

    همراه بودن مهدی به عنوان یک مرد داستان رو زیبا تر کرده بود 👌🏻

    ۷ ماه پیش
  • صریحا

    0

    زیبا بود واقعا دست مریزاد خانم براز

    ۷ ماه پیش
  • ♡Boshra♡

    0

    رمان قشنگی بود و باید برای سالم نگه داشتن یک رابطه باید هر دو طرف تلاش کنن برام این تفاوت سنی شون جالب بود منو جذب رمان کرد و باعث ادامه دادن شد برای همه از خدا پایان خوب و عاشقانه میخام ممنون از نویسنده🌺🌷💮🩷

    ۷ ماه پیش
  • ناهید

    5

    داستان قشنگی بود واینکه نشون داد که چقدر میتونه یه مرد با گذشت باشه

    ۱ سال پیش
  • حسنا

    4

    واقعا خیلی زیبا بودد خسته نباشیددد

    ۱ سال پیش
  • تمنا

    5

    خیلی قشنگ بود مخصوصا اینکه نشون میده زن وشوهر هردوباید برای زندگیشون تلاش کنن وتلاش یک طرفه کارساز نیست

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    3

    رمان زیبایی بود،خیلی قشنگ تموم شد،خوشحال شدم که به هم رسیدن

    ۱ سال پیش
  • ماهرخ

    1

    خداقوت قشنگ بود مثل همیشه

    ۱ سال پیش
  • رزا

    0

    سابقه نداشته پارت گذاری این همه تاخیر داشته باشه نویسنده جان خوبی ؟

    ۱ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    گلم من خوبم رمان تموم شده

    ۱ سال پیش
  • رزا

    2

    خسته نباشی عزیزم بسیار زیبا و دلنشین بود اون قدری که اصلا دلمون نمی خواست تموم شه قلمت ماندگار عزیزم😘

    ۱ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    ممنون رزا

    ۱ سال پیش
  • بهار

    3

    ممنون بابت رمان زیباتون بانوی خوش قلم

    ۱ سال پیش
  • نرگس

    2

    خیلی خوب شد من که با کاری که داشت فرزاد می کرد ونیسم هم هیچی نمی گفت داشتم دیوانه می شدم مهدی به موقع و عاقلانه کارو تمام کرد

    ۱ سال پیش
  • پرنیا

    4

    عه وا من همش منتظرم😑😑 مرسی خانم براز عزیز رمان دلچسبی بود منکه مهدی رو خیلی دوست داشتم 🫠🫠

    ۱ سال پیش
  • شهد

    0

    سلام خیلی رمان خوبی بود غیرت واقعی یعنی ماری که مهدی انجام داد و یک فرصت به خودش و نسیم داد خدا کنه که همه یاد بگیریم

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️