خلاصه رمان عاشقانه به سیاهی سرمه چشمانت
سرمه تو بیمارستان به هوش میاد در صورتی که چیزی به خاطر نداره. اون توسط زنی میانسال به ویلایی برده میشه ودر اونجا با حقیقت تلخی رو به رو میشه و اون اینکه خدمتکار اون خونه است اما سرمه با اینکه فراموشی داره با این واقعیت کنار نمیاد و مدام با آقای اون خونه بحثش میشه.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان به سیاهی سرمه چشمانت - پارت 77
با شنیدن حرف های هامین برای چند لحظه نفسم بند می آید، هامین چه می گفت؟؟؟ ـ آقا من نمی دونستم اون زنتونه؟؟ ـ خفه شو عوضی. با مشت های پی در پی که هامین به صورت فرخ می کوبد، خودبه خود فرخ خفه می شود، هامین حتی رعایت دست شکسته اش را هم نمی کند و همان طور با آتلی که که دور دستش است، به صورت فرخ می ...
بروزرسانی در : ۳۸۹ روز پیش
-
رمان به سیاهی سرمه چشمانت - پارت 76
ـ چیکا بالا خوابیده نه؟؟ با شنیدن این حرفش پتوی روی تخت را چنگ می زنم. ـ باید خیلی دوسش داشته باشی؟ هق می زنم و برای اینک صدایم به گوش فرخ نرسد با دست هایم جلوی دهانم را می گیرم. ـ یا این درو باز می کنی یا میرم سراغ چیکای عزیز تر از جونت. جوابی به تهدیدش نمی دهم که محکم به در می کوبد و می گو...
بروزرسانی در : ۳۸۹ روز پیش
-
رمان به سیاهی سرمه چشمانت - پارت 75
درست است که دلم نمی خواهد با هامین سروسری داشته باشم اما این طور بی محلی ها و نادیده گرفتنش، آتشم می زند. طاهره و فریده که می روند، هنوز یک ساعتی به آمدن هامین مانده است و چیکا حسابی خوابش می آید، چیکا را داخل اتاقش می خوابانم و داخل پذیرایی منتظر آمدن هامین می شوم. ماشین که وارد حیاط می شود به ...
بروزرسانی در : ۳۸۹ روز پیش
-
رمان به سیاهی سرمه چشمانت - پارت 74
شاطر خیلی عادی می گوید: ـ قانون نونوایی اینه، کسی که یه دونه نون می خواد تو صف نمی مونه، شمام ناراحتی واینستا برو. از تب و تاب نمی افتم و هم چنان طلبکار می گویم: ـ من حافظه امو از دست دادم، نمی دونستم قانونشه ولی واقعا قانون بی خودیه. به محض اینکه این حرف را می زنم، شاطر سه عدد نان سنگک جلویم...
بروزرسانی در : ۳۸۹ روز پیش
زهره
در پارت 770تا اینجا داستان قشنگ بود
۴ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
😍😍😍
۴ ماه پیشالی
در پارت 70امیدوارم سرمه همسر هومین نباشه چون خیلی لوس میشه
۴ ماه پیشمریم
در پارت 381پارت ها خیلی نامنظم هست اصلا سردرگم شدم
۴ ماه پیشمریم
در پارت 321چرا پارت یهو قاطی شد؟!
۴ ماه پیشزهرا
در پارت 152فک میکنم سرمه مادر چیکاست
۱ سال پیشهستی
در پارت 150نه باباااااا فک نکنممم من حس می کنم نهایتا با هامین ازدواج می کنه و مادر ناتنی چیکار میشه ولی چیکا از سرمه نیست یعنی طبیعتاً نباید باشه!
۵ ماه پیشهستی
در پارت 40خیلی خوبه قلمتون هم قویه
۵ ماه پیشهستی
در پارت 10قسمت اول که خیلی خوبه
۵ ماه پیشمحیا
در پارت 520واقعا این هامین عجب بازیگرخوبیه نقشش رو خوب بازی میکنه
۶ ماه پیشفاطمه
در پارت 350تا اینجا خوب بود
۸ ماه پیشنرگس
در پارت 770سعیده جون خیلی خوب بود من خیلی خیلی دوستش داشتم ولی به خاطر ما خواننده ها قسمت های بعد حداقل هفته ای یک بار رایگان لطفاً🥹دلم می خواهم بازم برگردم از اول بخونم ولی نمی تونم
۹ ماه پیشعاطی
در پارت 20قلمتون زیباست
۱۰ ماه پیشزهرا
در پارت 340ممنون رمان خوبیه
۱۰ ماه پیشهستی
در پارت 141خیلی دلم میخوادبدونم آخرش چی میشه
۱۰ ماه پیشهستی
در پارت 120شخصیت هامین و مادرش خیلی مرموزن
۱۰ ماه پیش

طیبه مرادی پور
در پارت 20طیبه مرادی پور