لیست کلیه پارتهای رمان نسیم آرامش : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 45
-
رمان نسیم آرامش - پارت 1
صدای گربه ی بیچاره کل کوچه را برداشته. باز بچه ها شیطنتشان گل کرده و گربه های محله را اذیت کردند، اما این بار دیگر نوبر بود. به کف پای گربه ی بیچاره می خواستند گردو بچسبانند. ـ اصغر سرشو محکم بگیر یه وقت گازم نگیره، الان می خوام چسب آبکی و بزنم زیر پاش. ـ گرفتمش زود باش، کم فس فس کن. به موق...
بروزرسانی در : ۴۹۶ روز پیش
-
رمان نسیم آرامش - پارت 2
با این حرف مادر بقیه دیگر حرفی نزدند. به محض ورودم سفره پهن می شود. ـ تو خونه ی ما همه چیز بر عکسه باید منتظر کوچک ترین عضو خانواده باشیم، ببینیم کی میاد، اون موقع شام بخوریم. ـ آقا جون من که گفتم منتظر من نمونید، هر وقت خواستین غذاتونو بخورید. ـ بله شما فرمودید ولی مادرتون گوش نمیده. پس شب ها...
بروزرسانی در : ۴۹۶ روز پیش
-
رمان نسیم آرامش - پارت 3
ـ راستی تو چند سالته مهدی؟ ـ بیست. ـ عه یعنی من ده سال ازت بزرگ ترم. از نظر هیکل و قد که تو خیلی بیش تر نشون می دی. ـ گیرات به قیافه و تیپ من تموم شد برم؟ آرام خندید که حالم را دگرگون کرد. ـ آره فردا ساعت هشت جلوی در خونمون باش تا با هم بریم آدرس شرکت و یاد بگیری. ـ یه وقت بد نباشه کسی تو م...
بروزرسانی در : ۴۹۶ روز پیش
-
رمان نسیم آرامش - پارت 4
ـ چای آوردن، نظافت، کار های بانکی، جواب دادن تلفن ها، بردن مدارک ها به سفارت خونه و...... سرم را به نشانه ی باشه تکان دادم. مگر غیر از قبول کردن چاره ی دیگری هم داشتم، برای این که زمان بیش تری را کنار نسیم بگذرانم، این تنها راه ممکن بود. در حالی که نسیم و همکارش در حال جواب دادن تلفن ها و کار...
بروزرسانی در : ۴۹۶ روز پیش
-
رمان نسیم آرامش - پارت 5
این جمله را که گفتم نگاهم با نگاه بابا مهراب تلاقی کرد که داشت با محبت به من نگاه می کرد و همین نگاه محبت آمیز کافی بود تا کلی به خودم افتخار کنم. پسر علاف و ولگردی نبودم اما چون با سرکار رفتن دیگر نمی توانستم موقع رفت و آمد نسیم او را ببینم، در رفتن به سرکار مطمئن نبودم، اما حالا اوضاع فرق می ک...
بروزرسانی در : ۴۹۶ روز پیش
-
رمان نسیم آرامش - پارت 6
ـ اگر نامجو هم نسیم را دوست داشته باشد؟ ـ اگر نسیم هم....... و این اگر ها چند ساعتی در ذهنم رژه رفتند و آن زمان که حسابی سردرگم و کلافه می شدم، دست از سرم بر می داشتند و من می توانستم چند ساعت باقی مانده تا صبح را استراحت کنم. اولین کاری که می خواهم با حقوقم انجام دهم، به غیر از خریدن اتوی مو...
بروزرسانی در : ۴۹۴ روز پیش
-
رمان نسیم آرامش - پارت 7
صبح که با ماشین از خانه خارج شدم و نسیم را دیدم برایش چراغ زدم اما سرش را بلند نکرد و اخم هایش را در هم کرد. متوجه شدم که فکر کرده مزاحمم و دلم خواست کمی بیش تر در نقش مزاحم فرو روم. آرام پشت سرش رانندگی می کردم، صدایم را عوض کردم و گفتم: ـ دختر ایرونی که ناز و دلبری، این پیغام منو گوش کن. ب...
بروزرسانی در : ۴۹۴ روز پیش
-
رمان نسیم آرامش - پارت 8
روی نگاه کردن و در کنارش ماندن را نداشتم، دختر خاله نرگس مرا دوست داشت و من به غیر از بی تفاوتی کار دیگری برایش انجام نمی دادم و متوجه ناراحتی و رنجش رویا می شدم و این مساله باعث عذاب وجدانم بود. کنار داراب سر سفره نشسته ام و داراب سوالاتی در مورد کارم می پرسد. راه خوبی برای فرار از توجهات ر...
بروزرسانی در : ۴۹۴ روز پیش
-
رمان نسیم آرامش - پارت 9
پشت سر جلیل راه می رفتم تا جلیل متوجه خیرگی ام به نسیم نشود، دلم نمی خواست دست دلم پیش کسی رو شود. وارد حیاط شان که شدیم نگران بودم پدر و مادر نسیم با این کارش موافق نباشند، اما خبری از کسی نبود. نسیم هم وارد خانه شد تا برای زخم هایمان از داخل خانه چسب زخم بیاورد. جلیل صورتش را شست و وقتی مادر...
بروزرسانی در : ۴۹۲ روز پیش
-
رمان نسیم آرامش - پارت 10
ساق دست را روی چشمم گذاشتم و به این قضیه فکر کردم که من قبل از نسیم آن قدر ذهنم درگیر نبود اما حالا تمام فکر و ذهنم اویی شده که از وجود احساسم نسبت به خودش بی خبر است. صبح که دنبالش رفتم سرحال سوار ماشین شد. ـ امروز سرحالی انگار؟ ـ آره بالاخره تونستم خوب استراحت کنم حالم سرجاش اومد، خاله ام ...
بروزرسانی در : ۴۹۲ روز پیش
-
رمان نسیم آرامش - پارت 11
از کابین که پیاده می شویم، نامجو به سمت جایی می رود تا وسایل اسکی را کرایه کند و نسیم در این فلاسک تک نفره ای را از کیفش بیرون می آورد و برای خودش داخل لیوان یک بار مصرف چایی می ریزد. ـ بزار یکم بگذره بعد، همین اول بسم الله شروع کردی. نسیم بی توجه به حرف من لیوان چایی اش را میان دو دستش می ...
بروزرسانی در : ۴۹۲ روز پیش
-
رمان نسیم آرامش - پارت 12
ـ چرا همش تو خون دماغ میشی. ـ میگه فشار خونش بالاست. نسیم روی پنجه پا بلند شد تا بهتر صورتم را ببیند. ـ آره، مهدی؟ ـ آره، طوری نیست. دستمال را از جلوی بینی ام برداشتم و در سطل زباله انداختم. ـ نگاه کن، دیگه خون نمیاد. دلم می خواست زودتر از آن جمع فاصله بگیرم و در تنهایی خودم با این اتفاق ک...
بروزرسانی در : ۴۹۰ روز پیش
-
رمان نسیم آرامش - پارت 13
در این مدت احمد هر چه تیکه می انداخت و اذیتم می کرد یک جوری از سر می گذراندمش اما امروز حال بدم اصلا دست خودم نبود، جلو رفتم و یقه اش را گرفتم. ـ احمد چه مرگته؟ چرا دست از سرم برنمی داری؟ ـ چته یهو رم کردی؟ ولم کن وحشی؟ ـ احمد دیوونم نکن، چرا مدام به من گیر میدی، تقصیر منه که با هم شیره به ش...
بروزرسانی در : ۴۹۰ روز پیش
-
رمان نسیم آرامش - پارت 14
فصل دوم نسیم با این که مهدی به اصرار من حاضر شده بود به سرکار بیاید اما انگار هنوز کاملا خوب نشده بود و مدام سکوت می کرد. ـ مهدی امشب قراره هوتن بیاد خواستگاریم. انتظار داشتم به این حرفم واکنش نشان دهد و کمی حرف بزند انتظار بی خودی داشتم. ـ تبریک می گم. ـ پسر تو چرا این جوری شدی؟ ـ چه طور...
بروزرسانی در : ۴۸۸ روز پیش
-
رمان نسیم آرامش - پارت 15
مهدی که رفت سریع وارد خانه شدم. بابا مصطفی در حال شستن حیاط بود. ـ سلام به دختر گلم. ـ سلام به بهترین بابای دنیا. بابا شستن حیاط و ول کن باز کمرت درد می گیره ها. ـ برو پدر صلواتی، یعنی از عهده ی یه آب پاشی ساده هم بر نمیام؟؟ ـ از ما گفتن بود. ـ شما برو خونه خودتو برای امشب آماده کن، مامانت ا...
بروزرسانی در : ۴۸۸ روز پیش
-
رمان نسیم آرامش - پارت 16
وارد خانه که شدم مهدی کمی دیر تر از من وارد خانه شد تا میهمان ها او را با داماد اشتباه نگیرند. با میهمان هان سلام و احوال پرسی کردم و خیره به سفره ی عقد منتظر آمدن هوتن شدم. ندا برایم شربت آورد و گفت: ـ راستی واسه رسم شال کمر بستن می خوای به کی بدی شالو کمرت ببنده، تو که برادر نداری؟؟ به این ...
بروزرسانی در : ۴۸۸ روز پیش
-
رمان نسیم آرامش - پارت 17
بعد از شام به بهانه خستگی به اتاق خواب می روم اما خواب به چشمانم نمی آید. تصور این که الان نسیم در چه حال است؟ تنهاست یا هوتن پیشش مانده، دیوانه ام می کند. آه می کشم تا داغ سینه ام کمی آرام بگیرد و بعد قطره اشکی از چشمانم به روی گونه ام می چکد. و راست می گویند که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مش...
بروزرسانی در : ۴۸۷ روز پیش
-
رمان نسیم آرامش - پارت 18
امشب مادر دوباره خاله را دعوت کرده، دختر خاله هنوز هم مشتاقانه نگاهم می کند، برای لحظه ای نگاهم به نگاهش گره می خورد، شاید باید برای فراموشی نسیم قدمی بردارم، شاید باید فردی وارد زندگیم شود. شاید باید روی خواسته قلبی ام خط بکشم. شاید باید برای دل مادر کاری کنم. شاید باید برای خوش حالی دیگری ...
بروزرسانی در : ۴۸۵ روز پیش
-
رمان نسیم آرامش - پارت 19
بی اشتها سر میز می نشینم و فقط تا حدی که معده ام خالی نباشد غذا می خورم وگرنه سوزش معده امانم را می برید. بعد از جمع کردن میز شام آرام در اتاق خوابش را باز می کنم، طوری روی تخت خوابیده است که دیگر جایی برای من باقی نگذاشته است. در اتاق را می بندم و روی مبل سه نفره ی داخل پذیرایی دراز می کشم ...
بروزرسانی در : ۴۸۵ روز پیش
-
رمان نسیم آرامش - پارت 20
غمگین پدر را نگاه می کنم، اگر پدر می دانست مشکل ما چه بود، قلبش یک ثانیه تاب نمی آورد و از دست می رفت پس من سرم را پایین می اندازم و سرزنش آن ها را گوش می دهم و حرفی نمی زنم. می گذارم حرف بزنند و سبک شوند تا بلایی سرشان نیاید، مشکل منی که این مدت مجبور به سکوت بودم و حالا حال خوبی ندارم. ن...
بروزرسانی در : ۴۸۵ روز پیش
