دوست داشتی؟
رمان عاشقانه سرمه چشمان هامین اثر سعیده براز

رمان سرمه چشمان هامین

  • زبان فارسی
  • 108.8K 👁
  • 357 ❤️
  • 147 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان عاشقانه سرمه چشمان هامین

سرمه بعد از اینکه از دست فرخ نجات پیدا میکنه توسط هامین دراتاقی زندانی میشه وحالا باید به هامین ثابت کند که تقصیری ندارد و بی گناه است وآینده اش به این مساله بستگی دارد،دراین حین که سرمه مشغول اثبات بی گناهیش است خاطراتی از گذشته رابیاد میاورد.

پارت اول

جلداول این رمان به نام به سیاهی سرمه چشمانت بصورت رایگان دردنیای رمان موجود است.
کلافه درون اتاق قدم می زنم، صدایی از پایین شنیده نمی شود و همین موضوع کلافه ترم می کند.
صدای گریه ی چیکا را می شنوم و دیوانه وار به در اتاق می کوبم.
ـ هامین درو باز کن، چیکا داره گریه می کنه، هامین.
آن قدر محکم به در اتاق می کوبم که کف دستانم از شدت درد بی حس می شود و فقط زمانی دست از کوبیدن در می کشم که صدای چیکا قطع می شود و خیالم راحت است که هامین کنارش است.
دوباره به قدم زدن در اتاق ادامه می دهم و فکر های مختلفی به ذهنم می رسد.
ـ اگه من زن هامین باشم، یعنی واقعا اونو گذاشتم و رفتم؟! یعنی بهش خیانت هم کردم؟؟؟ خدانکنه من زنش باشم، یعنی اون همه حرفی که باهم در مورد زنش می زدیم، در مورد خودم بود؟؟؟
فقط دلم به یک چیزی خوش است، اینکه هامین هیچ وقت نمی گذاشت پشت سر زنش حرف بدی گفته شود و مدام تقصیر ها را گردن خودش می انداخت.
همین طور در اتاق قدم می زنم و آرام به سرم ضربه میزنم و با خودم می گویم:
ـ دِ لعنتی برگرد تا بدونم تو گذشتم چه گوهی خوردم!!! بدونم چه غلطی کردم که الان تو این برزخ گرفتارم.
کمی، فقط کمی امیدوارم که اگر زن هامین هستم، در گذشته گناهی مرتکب نشده باشم و همه چیز یک سوتفاهم بوده باشد.
در این میان نمی دانم قنج رفتن دلم را چه کار کنم، از فکر همسر هامین بودن، دل توی دلم نبود و به قسمت خوبش هم فکر می کردم. این که دوست داشتن هامین دیگر گناه نیست و نیازی به پنهان کردن احساساتم ندارم.
بالاخره بعد از یک ساعت، هامین با سر و وضعی مرتب و لباس هایی که عوض شده اند، وارد اتاق می شود.
چشم به دهانش دوخته ام تا به حرف بیاید و من را از این برزخ نجات دهد.
ـ تا رفتم پایین، فرخ فرار کرده بود.
هامین چند ثانیه سکوت می کند.
ـ نشد باهاش حرف بزنم و بفهمم راست می گفت یا دروغ.
هامین نگاه خسته و بی فروغش را به من می اندازد و ناامیدانه می گوید:
ـ نمی دونم باهات چیکار کنم سرمه!
این حرفش درد دارد، دردی بدتر ازکتک هایی که از فرخ خورده ام اما نمی توانم شکایتی داشته باشم، فقط می توانم از خودم دفاع کنم.
ـ تو بهم ثابت کن شوهرمی، منم بهت ثابت می کنم، فرخ دروغ می گفته.
هامین با تردید نگاهم می کند و برمی گردد تا از اتاق خارج شود که سراسیمه به سمتش می روم و دستش را می گیرم.
ـ کجا میری؟ توروخدا منو بلاتکلیف نزار.
هامین بدون اینکه برگردد و نگاهم کند، می گوید:
ـ مگه نمی خواستی بهت ثابت کنم شوهرتم؟
ـ آره، آره.
ـ دارم میرم برات دلیل و مدرک بیارم. بهتر دلیل و مدرکت مبنی بر تجاور فرخ، دلیل محکمی باشه سرمه.
عصبانیتی که در صدایش موج می زند، لرز به وجودم می اندازد.
بعد از گذشت ده دقیقه هامین با دو شناسنامه و یک آلبوم عکس برمی گردد.
شناسنامه اول را که باز می کنم، با دیدن عکس خودم، مطمئن می شوم من سرمه ام و با دیدن صفحه دومش و اسم هامین، حالا دیگر یقین دارم من زن هامین هستم، نمی دانم خوشحال باشم یا غمگین، ناامید به هامین نگاه می کنم و بعد شناسنامه هامین را هم باز می کنم و صد در صد به یقین می رسم که هامین راست می گوید:
ـ از هم جدا شدیم؟
ـ نه هنوز، البته قصدشو داشتی اما تصادف و فراموشیت جلوتو گرفت.
آلبوم عکس را باز می کنم و دلم قنج می رود برای ژست های دو نفره مان.
ـ حالا نوبت توئه سرمه، بهم ثابت کن فرخ می خواست اذیتت کنه و این خواسته ی تو نبوده، باید منو ببخشی که بهت اعتماد ندارم، با سابه درخشانی که تو داری، اعتماد کردن بهت غیر ممکنه.
حرفش خاری می شود و در قلبم فرو می رود اما مگر غیر از این بود؟؟؟!
آلبوم را روی زمین می گذارم و در دل با خدای خودم می گویم:
( این بار سرافکنده ام نکن، نمی دونم تو گذشته چه اشتباهاتی کردم اما فقط خودت می دونی امروز من مقصر نبودم، آبرومو بخر خداجون )
دست می برم تا لباس هایم را از تنم بیرون بیاورم که هامین می گوید:

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

عضویت در رمان
عضویت در رمان رایگان بخون!

میتونی این رمان رو با دریافت سکه، رایگان بخونی!!

عضویت در رمان
عضویت در رمان هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

نظرات رمان سرمه چشمان هامین
  • مامان عسل

    در پارت 630

    خدا قوت سعیده جان عزیز . رمان هات واقعا عالین، من که لذت بردم از خواندن رمان هایت .دست مریزاد موفق و موید باشید 🙏🌺

    ۳ هفته پیش
  • سحر

    در پارت 630

    خیلی قشنگ بود ، هر دو کتاب رو خوندم، قلمتون مانا

    ۲ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    ممنون سحرجان رمانهای دیگم هم داخل دنیای رمان موجوده دوست داشتی اوناروهم بخون

    ۲ ماه پیش
  • شیرین

    در پارت 630

    واقعا عالی بود 😍😍 از نویسنده واقعا ممنونم با این اثری که خلق کردن🙏❤️

    ۲ ماه پیش
  • آمنه

    در پارت 90

    عالی عالی عالی زن به محبت خیلی نیاز داره وحتی دوای بعضی دردوبیماری ها همین حرفها ومحبتهای کوچیک هست

    ۱۲ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    بله آمنه جانم

    ۱۲ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    پی دی اف نداره پارتهابرات بازمیشه همینجا

    ۲ ماه پیش
  • زهره

    در پارت 630

    رمان قشنگی بود ولی خدایی بخشش خیانت چه از جانب مرد چه زن دل دریایی میخواد

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    در پارت 340

    چرا پارت ها اینهمه کمه آخه اینهمه سکه میدیم تا میایم بخونیم تموم میشه

    ۳ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    زهرا کل رمانو به یکباره خریداری کن تابرات بصرفه باشه

    ۳ ماه پیش
  • فاطی

    در پارت 92

    کاش رمان رایگان بود

    ۳ ماه پیش
  • ساناز

    0

    وای کاش کد عضویت داشتم میمیرم من اخر😭

    ۴ ماه پیش
  • شیوا

    0

    سلام عزیزم جلد اول بسیار عالی و این جلد هم خوبه به نظر اما چون قفل و هزینه ای هست متاسفانه امکان ادامه دادن نیست قلم خیلی خوبی دارید من دارم تقریباً تمام آثار تون در دنیای رمان مطالعه میکنم موفق و سربلند باشید به امید رمان های رایگان بیشتر 😁😉😉

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    1

    من تازه سکه گرفتم برا اولین بار پارت ۸ گفت ۸۰۰ سکه دادم دوباره ۹ هم گفت ۸۰۰ سکه یعنی هر پارت من باید ۸۰۰ تا سکه بدم؟

    ۴ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    اره قشنگم میتونی یدفعه کل رمانو خریداری کنی اونجوری برات بصرفه تره

    ۴ ماه پیش
  • فرزانه

    0

    لطفا منو عضو کنیدخیلی وقته منتظر پشتیبانی هستم،تا ی شماره کارت بده قبلی محدودیت تراکنش داشت

    ۴ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    عضویرقشنگم

    ۴ ماه پیش
  • سمیرا

    در پارت 630

    سلام عزیزم رمانتون خیلی قشنگ بود ممنونم از شما انشالله همیشه موفق باشید 🙏🙏🙏❤️❤️❤️

    ۵ ماه پیش
  • نرگس

    در پارت 71

    کی پارت هشت باز می شده من دارم دیونه می شم بقیه اش رو بخونم

    ۸ ماه پیش
  • نرگس

    در پارت 71

    وای خیلی خوب بود من خیلی هیجان زده شدم خیلی ممنون برای پارت هدیه گلی گلی قلم مانا😘

    ۸ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    🥰

    ۸ ماه پیش
  • رقیه

    3

    سلام آخه رمان به این قشنگی حیف خوانده نشه لطف کنیدرایگان بزارید دمتون گرم

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
درخواست عضویت
هنوز عضو رمان نشدی؟