خلاصه رمان عاشقانه اراذل اوباش
خانواده ی شیخی که پسرانش گنده لات یک محل هستند وتقریبا کل محل را دردست دارند برای استقبال از پسربزرگشان که به جرم قاچاق موادمخدر در زندان کشور ونزوئلا ده سال حبس کشیده است می روند ودراین بین زنداداش کوچکترش اصلا به فرودگاه نمی رود واین شروع ماجرایی می شود که گنده لاتهای محل با زن های درون خانواده شان دارند.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان اراذل اوباش - پارت 68
عطا برای چند ثانیه از من فاصله میگیرد تا با خسروی صحبت کند، اعلا که رو به رویم نشسته، شروع به زخم زبان زدن میکند. اما مخاطبش نوچه هایش هستند. به در میگوید که دیوار بشنود. -بهتون نگفتم واسه داداشم تور پهن کرده؟ ببینید الان کی همراهشه فقط؟ عطا. اعلا با تحقیر من را به رفقایش نشان میدهد. -این بد...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان اراذل اوباش - پارت 67
و من دیگر حالا مطمئن میشوم که عطا هم به من حسی دارد، او فقط و فقط به خاطر آسایش خیال من به قهوه خانه رفت و به گناه نکرده اعتراف کرد. لحظات فیلم که دوباره به یادم میآید، اشک هایم راه خودشان را به پهنای صورتم پیدا میکند که شکوفه سر میرسد و با دیدن حال و روز من میترسد. -وای چی شده زن... فوری ...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
-
رمان اراذل اوباش - پارت 66
گوشی به دست با صورتی اشک آلود به پذیرایی می روم. اولین نفر شکوفه متوجه حضورم و حال آشفته ام میشود. -صنم چی شده؟ نگاه من اما فقط به عطاست، عطا که دست روی پیشانی اش گذاشته بود و مدام سرش را ماساژ می داد با صدای شکوفه سرش را بلند میکند و نگاه خیره اش را به من می دوزد. گوشی را به سمت عطا می گیرم. ...
بروزرسانی در : ۱۳ روز پیش
-
رمان اراذل اوباش - پارت 65
-این پروسه ی طلاق خیلی عذاب آوره، انگار یه جایی میون زمین و هوا معلقم. فقط دلم می خواد همه چی زودتر تموم بشه. لرزش دست و پایم که بیشتر می شود، یکی از قرص های اعصابم را زودتر از موعد می خورم و عطا نگران به حرکاتم نگاه می کند. شب که به خانه برمی گردیم، عطا من را تا جلوی در خانه پیاده می کند و خودش ...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش
برای قدردانی از همراهی شما، هر هفته 1 پارت از رمان جمعهها به صورت رایگان منتشر میشود. از مطالعهی آنها لذت ببرید!
آخرین اطلاعیهی رمان اراذل اوباش
قشنگها میدونم یه مدت پارت نداشتیم ولی دارم جبران میکنم تا پارتهای بیشتری روبراتون بزارم**انشالله این هفته پارت هدیه هم میزارم😍😍😍

سعیده براز | نویسنده رمان
واقعا🤪
۳ ساعت پیشسلام
در پارت 681پارت جدید نداریم،،
۲ روز پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
چرا میخوام ۲پارت بشه یکم بیشتر بخونید
۳ ساعت پیشثنا
در پارت 680عالی بود عزیزم خسته نباشی ❤️
۱۷ ساعت پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ممنون ثنا
۳ ساعت پیشنازنین
در پارت 683این هفته فقط یک پارت داشتیم خانم براز🥲🥲😭😭
۳ روز پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
جبران میکنم نازنین جان
۳ روز پیشم
در پارت 421خیلی عالی بود،پارت به پارت جذاب تر می شه،تشکر برای این پارتای قشنگ خانم براز عزیز 🙏🏻👏👏❤️🥰
۳ روز پیشم
در پارت 422بالاخره صبر صنمم سراومد،چه نقشه ای داره برای اعلا توی این مهمونی 🤔
۳ روز پیشم
در پارت 412این احمق دیگه چه پرروییه،ولی زیادی صنم رو دست کم گرفته،الان تصمیم صنم چیه،یعنی باز می خواد به زندگی با اعلا ادامه بده؟؟ 😠🙏🏻
۳ روز پیشم
در پارت 402کاملا قابل حدس بود و صنم هم حتما فهمیده اما باز این عکس العمل از صنم بعید بود 😮😮
۳ روز پیشم
در پارت 391وای خدا،از دست این صنم،خوبه درگوشی کفت عطا نشنید فقط،باز شکوه از رو برو نیست که نیست 🤣
۳ روز پیشmarall03
0میشه پارت ۳۹ رو باز کنید پارت ۴۰ و ۴۱ رو باز کردید ولی اونو باز نکردید
۵ روز پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
بازشد
۵ روز پیشmarall03
0خیلی ممنونم
۴ روز پیشریحانه
در پارت 680❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۶ روز پیشریحانه
در پارت 680آخیش بالاخره صنم از شر آفتی مثل اعلاراحت شد مرتیکه بی لیاقت حد نشناسه بی شخصیت
۶ روز پیششبنم
در پارت 680سلام، چقدر کم بود اول واخر یک خطبه طلاق همین لااقل یک پارت اضافه میدادین
۶ روز پیشایلی
در پارت 680چرا انقد پارت کووتاه بود
۶ روز پیشسلام
در پارت 670چرا پارت جدید نداریم🤔
۶ روز پیش

Rosa
در پارت 390شکوه شکافته شد🤣🤣