نسیم آرامش به قلم سعیده براز
پارت چهل و چهارم :
مادر که می رود تازه دو هزاریم می افتد که منظور مادر لباس های باز تر است. کشوی لباس هایم
را باز می کنم اما هر چقدر با خودم کلنجار می روم، نمی توانم هیچ کدامشان را بپوشم چرا که دلم
نمی خواهد مهدی را از طریق جنسی به خود نزدیک کنم.
روی تخت خوابیده ام که صدای باز شدن در را می شنوم، چشم هایم را بسته نگه می دارم تا مهدی
متوجه بیدار شدنم نشود. پتو را سریع از روی خودم کنار می زنم.
مه
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

آنیا
2من گفتم الان میگه چیه میخایی هوتو ازسرراهت برداری