خلاصه رمان :
باران در آستانه ازدواجی سنتی، تصمیم میگیرد پرده از راز گذشته خود برای هاتف که توسط پدر و برادرش معرفی شده، بردارد ولی اتفاقات خلاف تصور او رقم میخورد؛ رازی بزرگ از پرده بیرون میافتد و او را مقابل آدمهایی قرار میدهد که سالها با اعتماد کنارشان زندگی کرده است... رازی که کهنه نیست اما آنقدر ریشهدار میشود که عشق را در تا مسلخ خون و جنون و خیانت میکشاند.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان خواب باران - پارت 70
باز گسل ته جان دخترک به لرزه افتاد. او کمتر از یکسال کنارش بود و خاطرههایش چندین برابر خنجر به پهلوی طاقت و باورهایش کوبیده بودند. پلک زد. چندبار... میخواست احساساتش را کنترل کند. قدمی نزدیکش شد، زل زد توی چشمهای پر خواهش او و با تمام جانش، کلمات را شلاق کرد و توی چشمهای امیدوارش کوبید؟ -من ...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان خواب باران - پارت 69
خطوط روی سینه کاغذ به هم میپیچید و میان انبوهی از درهم شکستگیها، قامتی جدید از یک معنا را ردیف میکرد. خطهایی شکسته که به تنهایی نامفهوم بودند و وقتی کنار هم قرار میگرفتند، شمهای از یک تصویر را معرفی میکردند. تصویری که در پایهاش قصهای بود و حالا داشت تبدیل به تصویر میشد اما اگر خطی در د...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان خواب باران - پارت 68
دست هاتف مقابل صورت بهزاد بالا رفت و مرد جوان با کلماتی شمرده و لحنی آمرانه گفت: -من پای قولی که به این بچهها دادم هستم هاتف! تو اگر به نظرت ریسک بود، همون اول نباید وارد بازیش میشدی... -من از اولم به تو گفتم ریسکه. توپ رو ننداز توی زمین من... -اتفاقا توپ رو میاندازم ببینم چندچندی! میشه روی پ...
بروزرسانی در : ۱۲ روز پیش
-
رمان خواب باران - پارت 67
از راه پلههایی که هنوز در دست تعمیر بودند، گذر کرد و توی طبقه دوم که نسبتا تمیزتر و قابل استفادهتر بود؛ صدای بهزاد را شنید که مشغول صحبت کردن با سرکارگرها بود. هاتف؛ پایش را از روی ظرف بزرگ رنگ رد کرد و سمت واحد دوم رفت که درش نیمهباز بود. وقتی صدای ظریف صحبت دخترکی را شنید، چندثانیه مکث کرد و...
بروزرسانی در : ۱۴ روز پیش
برای قدردانی از همراهی شما، هر هفته 1 پارت از رمان دوشنبهها به صورت رایگان منتشر میشود. از مطالعهی آنها لذت ببرید!

الناز محمدی | نویسنده رمان
🤷♀️💕
۲ ساعت پیشتمنا
در پارت 272سلام خسته نباشید. رمانتون زیباست حیف ام اومد لایک نکنم😘اما حیف که پارت رایگان کم داره واسه ما.سپاس
۲ هفته پیش
الناز محمدی | نویسنده رمان
ممنونم از همراهی شما عزیزم🥰
۲ ساعت پیشمامان عسل
در پارت 680قلمت مانا خانم محمدی عزیز ..عالی بود مثل همیشه ..باران و هاتف رو از هم جدا نکن 🤗🤗
۲ هفته پیش
الناز محمدی | نویسنده رمان
❤️❤️
۲ ساعت پیشسلام
در پارت 700عالی بود فقط خیلی کوتاه بود
۵ روز پیش
الناز محمدی | نویسنده رمان
ممنونم از همراهی شما عزیزم❤️❤️
۲ ساعت پیشمامان عسل
در پارت 700این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

الناز محمدی | نویسنده رمان
باران بیشتر ترسیده بود توی این بخش و به واکنشش وقتی درگیر شدن و جوابی که درمورد آویز به پاشا داد، دقت کنید. ممنونم که نظر میذارید عزیزم🥰💕
۲ ساعت پیشمامان عسل
در پارت 690این پاشا عجب کنه ای هستش معلوم نیست با گلرخ چیکار کرده که خبری ازش نیست ..باران گول حرفاشو نخوره خوبه ..
۷ روز پیشمامان عسل
در پارت 630خسته نباشی نویسنده عزیز ..خیلی دیر به دیر پارت میزارین
۴ هفته پیشمامان عسل
در پارت 630لکه های خون معنیش چیه ..حتما پاشه بود داشت تهدید می کرد عجب اوم پررویی
۴ هفته پیشماهلین
0سلام عزیزم چجوری میتونم رمان و رایگان بخونم؟
۴ هفته پیش
الناز محمدی | نویسنده رمان
سلام عزیزم. دوشنبه هر هفته. پارت های قفل رایگان میشه و میتونید مطالعه کنید
۴ هفته پیشآیلا
0سلام نویسنده عزیز بابت این رمان محشر خیلی ممنون میشه یکم تخفیف بزارید تا کامل بخونیم بدون قفل توروخدا 🫠🫂
۴ هفته پیش
الناز محمدی | نویسنده رمان
سلام عزیزم. چشم♥️
۴ هفته پیشمامان عسل
در پارت 610خدا قوت نویسنده عزیز ..کاش زود به زود پارت بزارین ممنون میشم 🥰
۱ ماه پیش
الناز محمدی | نویسنده رمان
تمام سعی من اینه که طبق برنامه و قوای که به شما دادم پیش برم عزیزم، بازم به روی چشم🥰
۴ هفته پیشعسل مامان
در پارت 610باران چرا درباره پاشا به هاتف چیزی نمیگه اینجوری که بدتره ..دختره نمیدونه با خودش چند چنده 🤔
۱ ماه پیش
الناز محمدی | نویسنده رمان
♥️♥️
۴ هفته پیشعسل مامان
در پارت 600یعنی باران تونست پاشا رو از فکرش بیرون کنه ..
۱ ماه پیش
الناز محمدی | نویسنده رمان
باید دید که در ادامه چه واکنشهایی داره🥰
۴ هفته پیشمامان عسل
در پارت 580وای باران پاشا برای تو مرد نمیشه چه چیزی رو میخوای به خانواده ات ثابت کنی انتظار داشتی بهت بگن پاشا تو زندانه .تو منتظرش بمونی بقول بهزاد خریت بود این فکر کردنا
۱ ماه پیش
الناز محمدی | نویسنده رمان
🤦♀️💕😞
۱ ماه پیشایلما
در پارت 570کاش از قبل به بهزاد و هاتف میگف ک پاشا برگشته ..الان ک پیداشون بشه مهمونا شاید سوتفاهم پیش بیاد😢
۲ ماه پیش
الناز محمدی | نویسنده رمان
🤦♀️💕❤️
۱ ماه پیش

مامان عسل
در پارت 640گلرخ چیکار کرد که عذاب وجدان گرفت برام سوال شد ..