ژوان دل به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت هجده :
خوب میدانست حرف خان قاطع است و تغییر نمیکند. وقتی میگفت باید بروی، باید میرفت و دیگر راه پس و پیشی در کار نبود؛ همانطور که دانیار رفت! اگر با شرطش موافقت میکرد یعنی تمامِ پلهای پشتِ سر ویران شدهاند. با مکث کوتاهی، سر جنباند و لب زد: قبوله!
لحظهای در سکوتی پر از حرف میان نگاهشان گذشت و از اتاق بیرون رفت. راه اتاق روژان را در پیش گرفت.
روژان کنار پنجرهی چوبی نشسته بود؛
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
شادان
0البته حس میکنم بعد از این جریانات مستانه و فوادم دیگه به جایی نرسه قضیه اشون..
۱ ساعت پیششادان
0هرچند دانیارم هنوز تکلیفش معلوم نیست .. اونم زیادی مشکوک میزنه ..
۱ ساعت پیششادان
0کاش حداقل سروش میومد ایشونم میدیدیم.. بعد بهتر میتونستیم قضاوت کنیم..
۱ ساعت پیششادان
0من که از اول مخالف فواد بودم ..دقیقا حس میکنم بدرد روژان نمیخوره .. مخصوصا با دیدن مادرش بیشترم حسم قوی شد..
۱ ساعت پیششادان
0حیف که شاهان زن و بچه داره وگرنه خیلی گزینه کراش خوبی بود 🙈🙈
۱ ساعت پیششادان
0واقعا همه دخترا همچین داداش خوبی میخوان ..🥰🥰
۱ ساعت پیششادان
0واقعا چقد این شاهان عاقله.. راست گفت خدایی اگه فواد واقعا اون قد که میگه عاشقه باید یه چندباری تلاش بکنه
۱ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

شادان
0خسته نباشید واقعا بابت این رمان جذاب.. کلی با هر پارتش عشق میکنیم..🥰🥰