پارت هجده :

خوب می‌دانست حرف خان قاطع است و تغییر نمی‌کند. وقتی می‌گفت باید بروی، باید می‌رفت و دیگر راه پس و پیشی در کار نبود؛ همان‌طور که دانیار رفت! اگر با شرطش موافقت می‌کرد یعنی تمامِ پل‌های پشتِ سر ویران شده‌اند. با مکث کوتاهی، سر جنباند و لب زد: قبوله!
لحظه‌ای در سکوتی پر از حرف میان نگاهشان گذشت و از اتاق بیرون رفت. راه اتاق روژان را در پیش گرفت.
روژان کنار پنجره‌ی چوبی نشسته بود؛

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    خسته نباشید واقعا بابت این رمان جذاب.. کلی با هر پارتش عشق میکنیم..🥰🥰

    ۱ ساعت پیش
  • شادان

    0

    البته حس میکنم بعد از این جریانات مستانه و فوادم دیگه به جایی نرسه قضیه اشون..

    ۱ ساعت پیش
  • شادان

    0

    هرچند دانیارم هنوز تکلیفش معلوم نیست .. اونم زیادی مشکوک میزنه ..

    ۱ ساعت پیش
  • شادان

    0

    کاش حداقل سروش میومد ایشونم میدیدیم.. بعد بهتر میتونستیم قضاوت کنیم..

    ۱ ساعت پیش
  • شادان

    0

    من که از اول مخالف فواد بودم ..دقیقا حس میکنم بدرد روژان نمیخوره .. مخصوصا با دیدن مادرش بیشترم حسم قوی شد..

    ۱ ساعت پیش
  • شادان

    0

    حیف که شاهان زن و بچه داره وگرنه خیلی گزینه کراش خوبی بود 🙈🙈

    ۱ ساعت پیش
  • شادان

    0

    واقعا همه دخترا همچین داداش خوبی میخوان ..🥰🥰

    ۱ ساعت پیش
  • شادان

    0

    واقعا چقد این شاهان عاقله.. راست گفت خدایی اگه فواد واقعا اون قد که میگه عاشقه باید یه چندباری تلاش بکنه

    ۱ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️