رمان سوت پایان
- به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
- 101 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 153.4K 👁
- 708 ❤️
- 3.9K 💬
خلاصه رمان عاشقانه سوت پایان
در شب جشن عروسی آرش و مهوا، دختر جوانی سراغ مهوا میآید و خودش را نامزد دوست آرش معرفی میکند. دختری که آرش گمان میکند از او کینه به دل دارد و برای انتقام آمده است. روز بعد، آرش سراغ دخترک میرود تا او را ببیند و علت آمدنش را بداند اما همه به او میگویند آن دختر چندسال پیش فوت شده است!
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان سوت پایان - پارت 101
حامی، سینی را بااحتیاط به دستهای آرش سپرد. سوئیچ را داخل سینی گذاشت؛ صدای تقِ آن روی فلز سرد سینی، در سکوت راهپله نشست. - یهمدت با نیما میرم شرکت. اونجا هم موتور شرکت هست، میتونم با اون کارام رو راه بندازم. سوئیچ دستت باشه؛ با مهوا یهکم برید بیرون، ییلاقی، جایی... فعلاً که شرایط سفرِ دور و د...
بروزرسانی در : ۲۶ روز پیش
-
رمان سوت پایان - پارت 100
وقتی به جمع مهمانان پیوستند، بیشتر از آرش، مهوا بود که از دیدنشان شوکه میشد و باورش نمیشد در بیخبری او، حامی تدارک چنین مهمانیای را داده باشد! نرجسخانم همراه خانوادهی برادرش آمده بود و شیدا نیز حضور داشت. حتی عرشیا و گیسو هم آمده بودند و آرش خوشحال بود که عرشیا به خواستهی دلش رسیده و گیسو...
بروزرسانی در : ۲۸ روز پیش
-
رمان سوت پایان - پارت 99
سکوتی کشدار و سنگین بر فضا حاکم بود؛ سکوتی که نه از سرِ خالی بودن، که از فرطِ لبریز بودن حرفهای ناگفته، میانشان قد کشیده بود. زمان، میانِ آن نگاههای گرهخورده ایستاده بود؛ انگار هردو در تلاش بودند برای اثباتِ واقعیتِ این دیدار... مهوا با سرانگشتانی که از هیجان میلرزید، خطِ فکِ استخوانیِ آرش ...
بروزرسانی در : ۳۱ روز پیش
-
رمان سوت پایان - پارت 98
حامی که رفت، خانه در سکوتی کشدار فرو رفت. مهوا تا نیمههای شب بیدار ماند، کمی اطراف خانه را جمعوجور کرد و بعد وقتی خستگی زیاد، فرصت هر فکر و خیالی را از او گرفت، خوابید. صبح با نور کمرنگی که از لای پردهها سرک میکشید بیدار شد. بعد از صبحانهی مختصری که خورد، رختها را جمع کرد، روی میزها را پا...
بروزرسانی در : ۳۵ روز پیش
افففف
در پارت 1010رمان خوبی بود. قلبتون سرشار از امید و قلمتون مانا
۲ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون عزیزم، خوشحالم دوسش داشتین. 🥰💚
۱ هفته پیششیدا
در پارت 1013خداقوت عزیزم عاالی بود عاالی منتظر آثار زیبایه دیگتم هستم همیشه سلامت وموفق باشی عزیزدلم😘🥰🫠
۳ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون مهربون، همراهیتون باعث افتخاره. 🥰💚
۱ هفته پیشاشرف
در پارت 1011سلام عزیزم خداقوت خیلی رمان زیبای بود ان شاله همیشه موفق باشی
۳ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
سلام عزیزم. ممنون از همراهیتون، 🥰💚
۱ هفته پیشSetayesh
در پارت 1010تموم شد😳نه😭ولی خیلی قشنگ بود نگار جونم🌺😍دمت گرم🌙🪞پاینده و سلامت باشی عزیزدلم😘🥺🌿
۳ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون ستایش عزیزم، خوشحالم دوسش داشتی. 🥰💚
۱ هفته پیشنشمین
در پارت 1010منون عزیز بابت رمان قشنگت امیدوارم همیشه موفق باشی
۳ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون از همراهیتون دوست عزیز💚
۱ هفته پیششاپرک
در پارت 830نمیدونم چرا اما به شاهین حس خوبی دارم چون ذات خوبی داره و مهنا رو دوست داره شاید واقعا راست بگه و بشه ادم پاکی که برای مهنا مناسب باشه
۲ هفته پیششاپرک
در پارت 790شاید از سمت شاهین یا آیدا تهدید شده
۲ هفته پیششاپرک
در پارت 790شاید از سمت شاهین یا آیدا تهدید شده
۲ هفته پیششاپرک
در پارت 190حامی شخصیت جالبی داره مث اسمش حامیه
۲ هفته پیششاپرک
در پارت 190حامی شخصیت جالبی داره مث اسمش حامیه
۲ هفته پیششاپرک
در پارت 90باتوجه به رمان قبلی فعلا که آرش در نظرم ادم خوبیه
۲ هفته پیشآهو
در پارت 1010سلام عزیزم خیلی خیلی منون از رمان خوبت و خسته نباشی گلم💗
۳ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
سلام آهوجان، ممنون از نظر و همراهیتون🥰🙏🏻🌹💚
۳ هفته پیششیوا محمدی
در پارت 1011سلام خیلی زیبا بود وزیبا تموم شد منون وخساه نباشید
۴ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
سلام شیواجان، ممنون ازمحبت و همراهیتون🌹🙏🏻💚🥰
۳ هفته پیشموسوی
در پارت 1011زیبا بود قلمتون مانا وپایدار بانو
۴ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون عزیزم، همراهیتون باعث افتخاره💚🥰🙏🏻🌹
۳ هفته پیش

رازیل
در پارت 1011ممنون عزیزم عالی بود قلمتون مانا ♥️♥️