دوست داشتی؟
رمان دستان خونین اثر sepidya

رمان دستان خونین

  • به قلم sepidya
  • ⏱️۲۰ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 76.3K 👁
  • 53 ❤️
  • 127 💬

خلاصه رمان هیجانی دستان خونین

راجب یه گروه قاچاقچیه که در اثر افتادن پلیس دنبالشون و کارای ناخواسته و عشق. خیلی زجر میبینن و در آخر تعدادی از افراد گروه میمیرن و بقیه هم دستگیر میشن… پایان تلخ

قسمتی از متن رمان دستان خونین

داشتم عمه ميشدم
انگار که هيچکدومشون خوشحال نبودن اما از چهره الميرا معلوم بود يه حس مادري گرفته
روندم تا خونه و ماشينو بردم تو پارکينگ که يهو پنچر شد
از اونجايي که غاچاق چيو دزد و قاتل بودم به نظرم مشکوک ميومد که يهو ماشيني که چند روز پيش چکاب شده پنچر بشه
وقتي پياده شدم زير لاستيکا شيشه خورده و ميخو سنگاي تيز ريخته بود
ساختمونم خلوت بود
بعد از اون جريانا بار اولم بود ترسيده بودم آخه يه خورده مشکوک ميومد
معلوم بود هرکي بود ميخواست منو از ماشين بکشه بيرون تا دخلمو بياره
کاشکي نيلا و الميرا پياده نميشدن حالا خودم تنهاي تنها بايد برم
واسم عجيب بود آخه همون شبي که نيلا بياد بايد اين اتفاق بيوفته؟
با اين که برادر خودم بود ولي بهش شک کردم
شايد با پليسا دس به يکي کرده که هممون لو بريم
ديواره هاي حياطو خوب نيگا کردم و بعد با مشت زدم به ماشين
اگه اون يارو صداي ماشينو شنيده باشه پس حتما ميدونه من اين بيرونم
يهو يکي در زد
قلبم داشت از جاش ميکند
درو که باز کردم يه خانومه اي پشت در بود
درو حل دادو اومد تو
ديگه رسما داشتم ديوونه ميشدم
من: شما؟
_: منو نميشناسي ... ولي من خواهر همون يارو ام
_: کي؟همون يارو اي که با کلي التماس مرد؟
_: خودت بهتر ميدوني پس... جون برادرمو گرفتي حالا منتظر جون برادر خودت باش.
_: بکشش ...واسم مهم نيست.
واسم مهمه
خيلي هم مهمه
اون عوضي دنبال نيلاس
درو آروم بستمو رفتم تو
خيلي ترسيده بودم
امير رضا لامپارو خاموش کرده بود
فکر کردم خوابه ولي....
امير رضا : سوپرايز
من: زهرمار ترسيدم
امير رضا: عشقم خوب يکم ذوق کن
من: به چه دليل؟
امير رضا: ديوونه به اين ديوونه اي داري.
من: ميگم عقلت سالم نيست نگو حالا ديگه خودتم اعتراف کردي...برو کنار حوصله ندارم .
امير رضا: جريان چيه رنگت پريده ....خبريه؟
من: خيلي بد
امير رضا : بيا بغلم ...بگو
من: اول اينکه الي جون داره مامان ميشه که اونا خيلي ناراحت بودن ...دوم اين يارو که ديشب مغذشو سوراخ کرديم خواهرش افتاده دنبالم ميخواد يکي از اون دوتارو بکشه (با بغض)
امير رضا : بگير بخواب ببينم تا فردا چي ميشه.
خلاصه انقد ترسيده بودم که زورکي خوابيدم
اونم چيزي نشده پريدم
صداي دعوا ميومد
از اونجايي که هميشه پيش ميومد صداي نيلا بود که تو کل ساختمون ميپيچيد و صداي اردلان که هي بهش ميگفت خفه شو
جعم خونواده جعم بود فقط يه خواهر نبود که منم خودمو رسوندم
من : چي شده اردلان ؟
اردلان : گمشو بيرون.
سرش داد زدم : خودت گمشو بيرون تا حالا تو اينجا بودي حالا نوبت منه
نيلا : بيا زندگي من شده نونوايي هرکي از راه ميرسه نوبت ميگيره.
اردلان رفت
من: نيلا چي شده ؟
نيلا : بچم ناقصه
من : يني چي؟
_: نفهمي ديگه
_: بگو ديگه
_: ببين ...من خونم به خون الميرا نميخوره ...گرفتي حالا ؟
_: آهان ...تا تو باشي سر خود هرکاري نکني


بیشتر بخوانید
نظرات رمان دستان خونین
  • فاطمه

    0

    چرت و پرت بود گلیاد جزو باند بپد چرا اونم نمرد یا تو زندان نبود؟ اوفففففففف

    ۲ ماه پیش
  • فاطی

    2

    افتضاح بود اصلا مشخص نبود چی به چیه

    ۲ ماه پیش
  • رز سفید

    1

    نویسنده عزیز رمانت کلا ۲۰ دقیقه زمان میبره بخونیم بعد کلشو تو خلاصه نوشتی 😯

    ۲ ماه پیش
  • نازنین

    1

    مزخرف بود اصلا خوشم نیومد

    ۳ ماه پیش
  • najla

    0

    لطفا سعی کنید بهتر بنویسید همچی خیلی سریع بود و زود تموم شد پایان خوبی نداشت ایده خوب بود ولی داستان نه ولی خب ایدش جالب بود ولی نوع نوشتن تون خوب نبود

    ۳ ماه پیش
  • مهدیس

    0

    بالاخره چند دقیق سرگرم شدیم خیلی عالیی

    ۳ ماه پیش
  • ماهی

    0

    کاش قبل خوندن چندتا کامنت خونده بودم بخدا پشیمون شدم از وقتی ک گذاشتم

    ۳ ماه پیش
  • ماهی

    1

    کاش قبل خوندن چندتا کامنت خونده بودم بخدا پشیمون شدم از وقتی ک گذاشتم

    ۳ ماه پیش
  • amir

    0

    رمان جالبی بود

    ۴ ماه پیش
  • نازنین

    4

    اصلا معلوم نبود چی به چیه خیلی قاطی بود ضعیف نوشته شده بود

    ۵ ماه پیش
  • بی تفاوت

    4

    مضخرف ترینه حیف وقتی که بزاری برای خوندنش پشنهاد میکنم اصلا سمتش نرید

    ۵ ماه پیش
  • مبینا

    4

    اصلا نخونید توصیه من به شما سر و ته هم نداشت خصوصا اخرش

    ۵ ماه پیش
  • زهرا

    1

    عالی بود نویسنده به کارت ادامه بده و سعی کن بهتر بنویسی🩷

    ۵ ماه پیش
  • Bita

    2

    خیلیی بی سر و ته بود اصن معلوم نبود چی به چی بود باید بیشتر رمان بمونی گلم بعد داستان بنویسی

    ۶ ماه پیش
  • ندا

    4

    اصلا نفهمیدم چیشد و خوشم نیومد ازش

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!