خلاصه رمان تو همسر منی نه همخونه من
رمان تو همسر منی نه همخونه من داستان آیدا، پرستاری است که پس از مرگ تلخ پسرش، در آستانه جدایی از همسرش مهراد قرار گرفته است. مهراد، پزشک و استاد آیدا در همان بیمارستان، امیدوار است فرصتی دوباره برای زندگی مشترکشان بتواند عشق گذشته را زنده کند؛ اما آیدا هنوز از رفتارهای گذشته مهراد و حضور زنی به نام مژگان صدر دلگیر است و نمیتواند بهراحتی از خشم و ناراحتی خود عبور کند. با این حال، چند ماه فرصت برای ادامه زندگی مشترک باعث میشود خاطرات قدیمی، دفتر خاطرات دوران دانشجویی و رفتار متفاوت مهراد، احساسات فراموششده آیدا را دوباره زنده کند. در این میان، رازهایی از گذشته و سوءتفاهمهای تازه، رابطه آنها را پیچیدهتر میکند و آیدا میان خشم، دلتنگی و عشقی که هنوز در قلبش باقی مانده، باید درباره آینده زندگی مشترک خود تصمیم بگیرد. اگر به رمان عاشقانه و رمان همخونهای با داستانی احساسی درباره عشق، جدایی، زندگی مشترک و بازگشت دوباره احساسات علاقه دارید، رمان تو همسر منی نه همخونه من میتواند انتخاب مناسبی برای مطالعه شما باشد.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان تو همسر منی نه همخونه من - پارت 11
چند روز اول همینجور بیتفاوت میگذشت و دستودلم به کار نمیرفت. خیلی وقت بود فقط غذای آماده خورده بودم و حالا ترک عادت سخت بود. او هم، به گفته خودش، عمل کرده بود؛ صبحها بیرون میرفت، در غیر این صورت فیلم میدید و تفریح میکرد. فقط از بیمارستان که برمیگشت، غذا میخرید. من هم گوشهای از اتاق کز ک...
بروزرسانی در : ۴۸ دقیقه پیش
-
رمان تو همسر منی نه همخونه من - پارت 10
خواستم خونسردی خودم را حفظ کنم، اما اینکه احساس میکرد دیوانهام، بدتر از همهچیز اعصابم را به هم میریخت. با تکانی محکم نشان دادم رهایم کند که لحظاتی بعد، دستش از شانهام شل شد و کنار کشید. لبورچیده گفتم: ـ اینکه احساس میکنی دیوونهام، حالم رو به هم میریزه. و به سمت اتاق رفتم و در را به هم ک...
بروزرسانی در : ۴۸ دقیقه پیش
-
رمان تو همسر منی نه همخونه من - پارت 9
ابرویی بالا انداخت و گفت: ـ ببین، سر یه املت چه بحثی شده. قراره مثل دوتا آدم متمدن کنار هم باشیم. برای من که فرقی نمیکنه. خودم اون دوتا تخممرغ رو میزنم. میخوام تو برام درست کنی. اصلاً آخرین باری که غذا برام درست کردی رو یادم نمیاد. حالا هم اگه نمیخوای این شرط رو بپذیری، حرفی نیست. اینطور...
بروزرسانی در : ۴۸ دقیقه پیش
-
رمان تو همسر منی نه همخونه من - پارت 8
اما درک میکردم داغ متینم هنوز، بعد از یک سال سرد که هیچ، داغتر هم شده بود. جلو رفتم و دستی به چهرهام کشیدم. آیدای آن زمان هیچوقت فکر نمیکرد آیندهاش اینطور شود. اشکم را زودم و کشو را کشیدم و اولین چیزی که به دستم آمد را برداشتم. لباس و شلوار لیمویی ساده بود. سلیقهاش هم مثل شخصیت خودش، پر ...
بروزرسانی در : ۴۹ دقیقه پیش
