رمان تو همسر منی نه همخونه من
- به قلم زهره پورصباغ
- 32 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 52.6K 👁
- 106 ❤️
- 227 💬
خلاصه رمان :
رمان تو همسر منی نه همخونه من داستان آیدا، پرستاری است که پس از مرگ تلخ پسرش، در آستانه جدایی از همسرش مهراد قرار گرفته است. مهراد، پزشک و استاد آیدا در همان بیمارستان، امیدوار است فرصتی دوباره برای زندگی مشترکشان بتواند عشق گذشته را زنده کند؛ اما آیدا هنوز از رفتارهای گذشته مهراد و حضور زنی به نام مژگان صدر دلگیر است و نمیتواند بهراحتی از خشم و ناراحتی خود عبور کند. با این حال، چند ماه فرصت برای ادامه زندگی مشترک باعث میشود خاطرات قدیمی، دفتر خاطرات دوران دانشجویی و رفتار متفاوت مهراد، احساسات فراموششده آیدا را دوباره زنده کند. در این میان، رازهایی از گذشته و سوءتفاهمهای تازه، رابطه آنها را پیچیدهتر میکند و آیدا میان خشم، دلتنگی و عشقی که هنوز در قلبش باقی مانده، باید درباره آینده زندگی مشترک خود تصمیم بگیرد. اگر به رمان عاشقانه و رمان همخونهای با داستانی احساسی درباره عشق، جدایی، زندگی مشترک و بازگشت دوباره احساسات علاقه دارید، رمان تو همسر منی نه همخونه من میتواند انتخاب مناسبی برای مطالعه شما باشد.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان تو همسر منی نه همخونه من - پارت 32
مهراد دستی توی موهایش کشید و در حالیکه بلند میشد، دستش را پیش آورد و در کمال بیحواسی من کنار دهانم کشید و جلو چشمهای درشت شده من انگشت خامهای شدهاش را نشانم داد و آن را توی دهانش گذاشت و گفت: ـ بچهای، آیدا. هنوز بچهای و دومین بچه رو هم میخوای به این دنیا بیاری. لب گزیدم و براق شدم که پیشدست...
بروزرسانی در : ۷ ساعت پیش
-
رمان تو همسر منی نه همخونه من - پارت 31
_ همش به خاطر سلامتی بچه هست. بذار به دنیا بیاد، آسوده میری خرید. اصلا خودم میبرمت پاساژ رو بخری. چشمی برای این خوشمزگیش کشیدم و آمد سرزبانم تا بگویم نه که تولدمه دست کردی توی جیبت، حالا پاساژ رفتنت روهم میبینیم. اما سکوت کردم. که بلند شد و به سمت کشو میز رفت و گفت: ـ چند تا کتاب اینجا بود. بذا...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان تو همسر منی نه همخونه من - پارت 30
ساعت ده صبح بود که با صدای نوتیفیکیشن گوشیم لحظهای چشمهایم را باز کردم. هنوز خواب از سرم نپریده بود که چند پیام تبریک روی صفحه دیدم؛ پیامک بانک، همراه اول و چند اعلان بیاهمیت دیگه بودند که نشون میدادند امروز تولدمه. گوشی را کنار بالش گذاشتم و دستی میان موهایم کشیدم. یک پیام از اون نبود. امکان...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان تو همسر منی نه همخونه من - پارت 29
گفت: هر شب براش قصه میخونیم؛ تلقین مثمر ثمره. پوزخندی زدم و دستش را که تا میانه راه آمده بود انداختم و گفتم: پس صد درصد پسره. احساس نزدیکی نکن، بعداً جدایی ازش سخت میشه. جدی گفت: بچم از پدرش جدا نمیشه. این روی لجبازش، آن هم بعد از خیانت آشکارش، لج من رو درمیآورد. نگاهش کردم و گفتم: بچه هر جایی ...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
رامی
در پارت 310چقدر این مرد صبور از دست ایدا زیبا نوشتید
دیروز
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
خیلی ممنونم ❤️ خوشحالم شیوه نگارشم و این شخصیت رو دوست دارید 😍
۳ ساعت پیشآرتمیس
در پارت 310خیلی خوبه✨️🍂🫠
۱۹ ساعت پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
ممنون عزیزم
۳ ساعت پیشمهسا
در پارت 320عزیزم خوب شما که اینقدر عاشق همین دیگه دلخوری ها رو زود کنار بذارین. حیفه همچین زوج قشنگی به خاطر سوءتفاهم از هم جدا شن
۶ ساعت پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
دقیقا اما مشکلشون با حرف زدن حل نمیشه چون یک طرف مایل نیست صحبت کنه🤦♀️
۳ ساعت پیشمهسا
در پارت 310من به شدت روی تولدم حساسم و دوست دارم حتما اونو جشن بگیرم حتی شده با یه کیک کوچولو..
دیروز
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
بله این موضوع واقعا برای بعضی از افراد مهم و حائز اهمیته🙏
۳ ساعت پیشمحرابی
در پارت 310ممنونم عالی مثل همیشه. آیداخانم انقد نزن تو ذوق آقای دکترگناه داره. نوش جان کیک تولدتون دیدی مهراد یادش نرفته
دیروز
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
خواهش میکنم ✨❤️
۳ ساعت پیشمهسا
در پارت 300ای آقای مهراد خودشم ناراحته از تنش بینشون.. خوب پسر خوب همه چیو تعریف کن تا ناراحتی باقی نمونه
۲ روز پیشآرتمیس
در پارت 300خسته نباشی نویسنده عزیز✨️
۳ روز پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
ممنون عزیزم ❤️
۳ روز پیشمحرابی
در پارت 300ممنونم عالی مثل همیشه. آخی عزیزم راست میگه خب آقای دکترچه کنه همش توخونه
۳ روز پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزم ممنون از شما❤️
۳ روز پیشستاره
در پارت 291مهراد داره حرص میده! یک توضیح نمیده
۵ روز پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
شاید نقطه عطف داستان دلیل مهراد باشه
۳ روز پیشفاطمه
در پارت 301لطفا یه پارت هدیه بدید خیلی کوتاه بود
۳ روز پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
عزیزم این پارت هدیه بود فردا روز رسمی انتشاره
۳ روز پیشAsma
در پارت 291احساس میکنم دوقلو بارداره
۴ روز پیشمحرابی
در پارت 290امیدوارم سالم به دنیا بیاد وهمین بچه باعث برگشتشون بهم باشه وعشق دوباره آیدابه مهراد. ممنون زیبا ودلنشین بود خدا قوت
۵ روز پیشفاطمه
در پارت 290چرا توضیح نمیده قضیه چی بوده ؟ یعنی چی این حرکتا؟
۵ روز پیشزهرا
در پارت 280تا این خوبه ولی باید تا آخر چطوری پیش میره
۵ روز پیش

آرتمیس
در پارت 320کاش پارسا به طور طبیعی از داستان حذف بشه🙄