رمان تو همسر منی نه همخونه من
- به قلم زهره پورصباغ
- 39 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 61K 👁
- 117 ❤️
- 295 💬
خلاصه رمان :
رمان تو همسر منی نه همخونه من داستان آیدا، پرستاری است که پس از مرگ تلخ پسرش، در آستانه جدایی از همسرش مهراد قرار گرفته است. مهراد، پزشک و استاد آیدا در همان بیمارستان، امیدوار است فرصتی دوباره برای زندگی مشترکشان بتواند عشق گذشته را زنده کند؛ اما آیدا هنوز از رفتارهای گذشته مهراد و حضور زنی به نام مژگان صدر دلگیر است و نمیتواند بهراحتی از خشم و ناراحتی خود عبور کند. با این حال، چند ماه فرصت برای ادامه زندگی مشترک باعث میشود خاطرات قدیمی، دفتر خاطرات دوران دانشجویی و رفتار متفاوت مهراد، احساسات فراموششده آیدا را دوباره زنده کند. در این میان، رازهایی از گذشته و سوءتفاهمهای تازه، رابطه آنها را پیچیدهتر میکند و آیدا میان خشم، دلتنگی و عشقی که هنوز در قلبش باقی مانده، باید درباره آینده زندگی مشترک خود تصمیم بگیرد. اگر به رمان عاشقانه و رمان همخونهای با داستانی احساسی درباره عشق، جدایی، زندگی مشترک و بازگشت دوباره احساسات علاقه دارید، رمان تو همسر منی نه همخونه من میتواند انتخاب مناسبی برای مطالعه شما باشد.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان تو همسر منی نه همخونه من - پارت 39
لوسیون سر جایش گذاشتم و عطر را برداشتم و اندکی زدم. بوی تندی در فضای اتاق پیچید. میدانستم روی بوی تند حساس هست. همین هم شد، چون اندکی بعد خم شد و صدای سرفهاش بلند شد. لحظهای بدجنس شدم و پوزخندی گوشه لبم نشست و اخمآلود گفتم: مواظب باش روی صورت شیرین سرفه نکنی آقای دکتر . صدای سردش با مکثی بل...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان تو همسر منی نه همخونه من - پارت 38
با تکان دستی، چشمانم را نیمهباز کردم که هماخانم، لبخندزنان گفت: پاشو، خانمجان. چرا اینجا خوابیدی، مادر؟! نیم تنه ام رو با کرختی از روی مبل بلند کردم و درحالیکه با دست چشمانم را میمالیدم، نگاهی به ساعت کردم؛ هشت صبح بود! حیران واماندم. در طول یک ماه گذشته، این سومین باری بود که شب بدون اطلاع به...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان تو همسر منی نه همخونه من - پارت 37
تمام مسیر را انگار پرواز کرده بودیم که ماشینش روبه رو خانه ایستاد فرصت ندادم به سختی پیاده شدم. همینکه پیاده شدم درد بدی در وجودم پیچید و حس بدی بهم دست داد. اما با بهم خوردن محکم در فرصت فکر کردن به خودم ندادم و راهم را به سمت در ورودی خانه کج کردم. باید برای فرار از خشمش در اتاق پناه میگرف...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
-
رمان تو همسر منی نه همخونه من - پارت 36
دوباره با یادآوری آن عکس اشکم روی صورتم ریخت. عصبی دوباره خواست بهم بتوپد که آن نفر سوم، که وجودش کاملا فراموشم شده بود و دورتر از ما نظارهگر بود، خودش را به مهراد رساند و با گرفتن بازویش لب زد: تمومش کن، مهراد! خانومت بارداره و داره میلرزه! با شنیدن این جمله، ناخودآگاه نگاه دقیق مهراد روی...
بروزرسانی در : ۱۳ روز پیش
آرتمیس
در پارت 393کاش مثل دو تا آدم متمدن با هم حرف بزنن انقدر لج همو درنیارن😂 ولی همین کاراشون همین قشنگه نویسنده ی عزیز داستان خیلی روتین و طبیعی داره میره جلو همینطوری ادامه بده خسته نباشی✨️🎀
۳ روز پیشمهسا
در پارت 390به نظرم مهرادم حق داره ناراحت باشه . به هر حال تهمت ناروا بهش زدن و ماجراهایی که خودتون میدونین.. ولی از یه طرفم تقصیر داره که وقتی دید برای زنش سوتفاهم پیش اومده بهش نگفت قضیه چیه
۳ روز پیشستاره
در پارت 380خسته نباشی قشنگمم، چرا مامان آیدا بهش سر نمیزنه !! طرد شده؟
۵ روز پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
ممنونم عزیزدلم مامانش فوت شده
۳ روز پیشسایه
در پارت 380برای تنبیه بهش نگفت غذا درست کنه به نظرم برای این بود که یه فعالیتی انجام بده و از این افسردگی کم کم خارج شه😌
۴ روز پیشآرتمیس
2عزیزم ببخشید ولی کاش پارتهای هدیه تون رو جمعه ها بذارید خیلی بهتره
۴ روز پیشآلا
در پارت 380اره خب بود
۵ روز پیشمحرابی
در پارت 380ای بابا آقای دکتر بسه دیگه بیچاره دوران زاجیشه شماکه خودت بهترمیدونی تنبیه شد. بعدشم باهاش حرف بزن عمدا که نرفته اونجا پارسای عوضی بردش گول خورده. کوتاه بیا مهراد خان. ممنونم زیبا بود خیلی خدا قوت عزیزم
۵ روز پیشآرتمیس
در پارت 380واقعا دوست دارم بدونم کی اول آشتی میکنه
۶ روز پیشستاره
در پارت 380توراخدایه کن سرعت عمل داشته باشیدببینیم ایناکدومش ازخرشیطون میادپایین اصن ازدکتربعیدبود،بعدم کاری که شده دکترجان گناه داره دخترم بی *** کارم هست دلت میاد🙃🙃
۶ روز پیشآرتمیس
در پارت 380وایی بالاخره پارت جدید تا اینجا که عالی بودد✨️
۶ روز پیشستاره
در پارت 370حالا که آیدا پشیمون شده چرا مهراد داره اذیتش میکنه!!
۶ روز پیشرامی
در پارت 360چقدر زود قضاوت کردن ایدا زیبا نشون دادی
۲ هفته پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم ✨
۱ هفته پیشققنوس
0تو رو خدا بگین این دو تا همون عشق قبلی رو بدست میارن و زندگی میکنن یا نه؟ دلم مثل سیر و ی که میجوشه دکی جون تو دیگه بزرگی کن و کوتاه بیا همه میدونن خانمها حساس میشن
۱ هفته پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
عزیزم نمیتونم اسپویل کنم اما پایان رمان های من همیشه هپیه نگران نباشید
۱ هفته پیشفاطمه
در پارت 370وای چه مرگشونه این مردا ، حالا خوبه این دکتره میدونه زن زائو تو چه حال روحی قرار میگیره قبلشم که آیدا از لحاظ روحی بهم ریخته بود اونم بخاطر سکوت همین آقا ! دو قورت و نیمش هم باقیه🫤
۱ هفته پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
دقیقا باید توی اینجور مسائل از دید دوطرف به ماجرا نگاه کرد
۱ هفته پیش

محرابی
در پارت 390خخ واقعا انقد با آیدا سرد برخورد میکنه فکر کرد کتکش زده اونجوری جیغ میزد. ممنون زیبا ودلنشین بود خدا قوت. امیدوارم رابطه شون درست بشه