رمان تو همسر منی نه همخونه من
- به قلم زهره پورصباغ
- 19 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 37.2K 👁
- 91 ❤️
- 121 💬
خلاصه رمان :
رمان تو همسر منی نه همخونه من داستان آیدا، پرستاری است که پس از مرگ تلخ پسرش، در آستانه جدایی از همسرش مهراد قرار گرفته است. مهراد، پزشک و استاد آیدا در همان بیمارستان، امیدوار است فرصتی دوباره برای زندگی مشترکشان بتواند عشق گذشته را زنده کند؛ اما آیدا هنوز از رفتارهای گذشته مهراد و حضور زنی به نام مژگان صدر دلگیر است و نمیتواند بهراحتی از خشم و ناراحتی خود عبور کند. با این حال، چند ماه فرصت برای ادامه زندگی مشترک باعث میشود خاطرات قدیمی، دفتر خاطرات دوران دانشجویی و رفتار متفاوت مهراد، احساسات فراموششده آیدا را دوباره زنده کند. در این میان، رازهایی از گذشته و سوءتفاهمهای تازه، رابطه آنها را پیچیدهتر میکند و آیدا میان خشم، دلتنگی و عشقی که هنوز در قلبش باقی مانده، باید درباره آینده زندگی مشترک خود تصمیم بگیرد. اگر به رمان عاشقانه و رمان همخونهای با داستانی احساسی درباره عشق، جدایی، زندگی مشترک و بازگشت دوباره احساسات علاقه دارید، رمان تو همسر منی نه همخونه من میتواند انتخاب مناسبی برای مطالعه شما باشد.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان تو همسر منی نه همخونه من - پارت 19
هرچند خواستم سخت باشم، اما نتوانستم. آن حرکتش، آن هم خیلی ناگهانی، من را شکسته بود. بیاختیار بغض کرده نگاهش کردم. که گویا خودش هم مستاصل از واکنش اینچنینیش دستی داخل موهایش کشید و کلافه به سمتم آمد. و در میان وارفتگی من دستی به دهانم کشید و گفت: غلط کردم. آخه ببین با حرفات چیکار میکنی ؟! میدو...
بروزرسانی در : ۴ ساعت پیش
-
رمان تو همسر منی نه همخونه من - پارت 18
او هم بلند شد و به سراغ اتاق کارش رفت. توی ذهنم هزارتا نقشه برای رسواییشان کشیدم. خوابم نبرد. کل شب انگاری بیدار بودم و خون گریه کردم. همین که سپیده صبح زد، تازه چشمانم گرم شد. با صدای زنگ موبایل هراسان چشم گشودم. وبیحواس وصل کردم که صدایش توی گوشم پیچید: ساعت خواب آیدا جان. گوشی را از گوشم فا...
بروزرسانی در : ۲۴ ساعت پیش
-
رمان تو همسر منی نه همخونه من - پارت 17
و سپس باعجله گفت: تا نیومده بهت بگم، این و صدر با هم قاطی شدند. خودم با چشم خودم دیدم. تهدیدش هم بوی خوبی نمیداد. من ناچار شدم...... کلمهی صدر کافی بود تا ادامه حرف رو بگیرم . کنجکاو سر بلند کردم و گفتم: چی گفتی؟ کجا دیدیشون؟ _ همین پریروز توی لابی هتل هما دیدمشون. البته که اونا من رو ندیدن؛ ا...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان تو همسر منی نه همخونه من - پارت 16
اگر برای متینم اتفاقی نیفتاده بود، الان شاید او پدر دختری بود و اینطوری موهایش را نوازش میکرد. چی داشتم میگفتم؟ لحظهای مغز بههمریختهام را سامان دادم. من فقط برای چند ماه کنار او بودم. اما او کارش را حرفهای بلد بود. آمده بود که نگذارد همین چند ماه باشد و من، با عقلی که از دوازده شب گذشته خ...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
ستاره
در پارت 140از اون رمان هایی هست ک قلمش به دل میشینه، خسته نباشین عزیزمم ♥️🤝🏻😍 فقط یکم عجیبه برام که بعد ۳ سال پیگیری و ۷ سال ازدواج چطوری عاشق مهراد نیست !! آیدا نباید مرگ پسرشون رو فقط تقصیر مهراد بندازه درست نیس ب نظرم!!
۱۶ دقیقه پیشزهرا ض
در پارت 190به نظرم آیدا حق داره هرکس جای اون بود همین فکر رو میکرد
۳ ساعت پیشرامی
در پارت 190ممنون از نویسنده عالی بود 😇
۳ ساعت پیشمحرابی
در پارت 190خدالعنت کنه مژگانو که تا اینا میان یکم خوب بشن به خاطر اون بازمیریزن بهم. مهراد کارخودته آرومش کن. ممنونم زیبا بود
۳ ساعت پیشمریم
در پارت 190مرسی بانو😍😍
۴ ساعت پیشآریس
در پارت 190واقعا مهراد خوب تونست خودشو کنترل کنه با این کارایی که آیدا می کنه ولی خب باید به آیدا بگه هر چیزی هست رو چون الان آیده برداشت خیلی بدی از مهراد داره
۴ ساعت پیشمریم
در پارت 180ای وای زدش که بد تر میکنه آیدا🥲🥲
۷ ساعت پیشمحرابی
در پارت 180ممنونم عالی مثل همیشه. چه جایی تموم شد موندم توخماری که. فکرکنم بهش برخوردکه انگ خیانت بهش زد
۲۲ ساعت پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
خواهش میکنم ✨🙏 ممنون از شما که کامنت میذارید نگران نباشید امشب طبق روز مشخص شده پارت داریم دیروز پارت هدیه بود 🌸
۱۱ ساعت پیشمحرابی
در پارت 180ممنون چقدر خوشحال شدم. تشکربابت پارت هدیه
۱۰ ساعت پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
خواهش میکنم ❤️🙏✨
۸ ساعت پیشآریس
0واقعا به نظرم کار خیلی خوبی کرد که آیدا گفتش که خیانت کردی اینو خیلی خوب بهش گفت چون اینطوری معلوم میشه آیا خیانت کرده یا نه و دستش شروع میشه به عبارتی و اینکه یه مقدار زیاده روی کرد مهراد خدا کنه از دلش در بیاره نه اینکه اینم قهر کنه
۱۰ ساعت پیشفاطمه
در پارت 80سلام خدمت نویسنده عزیز، این پارت برام خیلی جذاب بود مخصوصا اون قسمتی که مهراد با دست نوازشگرانه اش مو های آیدا را از روی صورتش کنار می زند و دست آیدا را در دستش می گیرد کلا این پارت یه خورده عاشقانه بود😍
۲ روز پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
سلام عزیزدلم ممنونم رمان بدون قضیه عاشقانه مثل چای بدون قند میمونه😅🤦♀️
۱۱ ساعت پیشمهسا
در پارت 180وا مهراد خان بهتون برخورد؟ البته آیدا هم برنامه ریزی هاشو خراب کرد.. مگه نمیخواست بدون اینکه بفهمن سرازکارشون دربیاره
۱۸ ساعت پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
بدی خانم ها اینه تا مسئله خیانت رو میفهمند نمیدارند کار به جمع آوری مدرک برسه همون اول همه چیز رو با یه دعوا میکوبند توی صورت طرف🤦♀️
۱۱ ساعت پیشزهرا
در پارت 170انقدر بدم میاد یه زن به زور خودشو به یه مرد متاهل بچسبونه که حد نداره ، مژگان حالمو بهم میزنه ، اینجور مواقع مرد هم به نظرم مقصره ، کاشکی یکم مهراد بیشتر بهش اهمیت بده یا بهش نزدیک بشه ،حس میکنم مقصر مرگ متین هم ممکنه یه جورایی مژگان یا پارسا یا حتی باهم بوده باشن
۲ روز پیشفاطمه
در پارت 90سلام مجدد خدمت نویسنده عزیز و گرامی، این پارت هم برام جذاب بود من اون قسمتی که مهراد آیدا را محکم در آغوش می گیرد خیلی دوست داشتم چون مهراد در این قسمت از پارت اتفاقی عاشقانه رقم می زند.
۲ روز پیشمحرابی
در پارت 170ممنون زیبابود و عالی مثل همیشه. ای بابا عجب خاله زنکیه این پارسا شاید مژگان به زورمیخواد به اون بچسبه مهراد چه کنه. بیچاره آیدا حالا چقدراذیت میشه هیچی مثل خیانتزنو ازپادرنمیاره
۳ روز پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
خواهش میکنم دقیقا خیانت خط قرمز هر شخص اصیلیه
۳ روز پیش

سان
در پارت 190مرسی از شما بابت پارت هدیه خداقوت عالی بود ❤️