دوست داشتی؟
رمان کیارش اثر فائزه بهشتی راد

رمان کیارش

  • زبان فارسی
  • 78.8K 👁
  • 76 ❤️
  • 115 💬

خلاصه رمان اجتماعی کیارش

رمان درمورد زندگی سخت یه پسر به اسم کیارشه که چندسال پیش پدر و مادرش و عشقش تو دریا غرق میشن و آقا کیارش قصه ما ضربه ی روحی بدی می خوره و به پیشنهاد یه روانپزشک همراه دوستش برای دوری از خاطراتش میرن خرم آباد حالا چهار سال گذشته و هنوزم حالش خوب نشده ولی یه اتفاق میفته و اون یه دختری رو میبینه که خیلی شبیه عشقشه و…

قسمتی از متن رمان کیارش

اشکام رو گونه م جاری شد، شبنم با لحن متعجبی گفت:
شبنم - خب چرا اینارو داری به من میگی؟
بریده بریده گفتم:
- برو تو اتاق خواب یه آلبوم روی عسلی کنار تخته اونو واسم بیار!
شبنم که معلوم بود بدجوری کنجکاو شده رفت تو اتاق خواب و سریع البومو آورد و گفت:
شبنم - بیا بگیرش!
آلبومو گرفتم و سریع ورق زدم تا به عکس ستاره رسیدم دادمش دستش و گفتم:
- این و ببین!
شبنم با حالت گنگی نگام کرد و البومو گرفت به محض اینکه نگاش به عکس افتاد خشکش زد ولی سریع خودشو جمع و جور کرد و با صدایی که از عصبانیت می لرزید گفت:
شبنم - تو... تو... عکس من دست تو چکار می کنه؟
خندیدم و آلبومو ازش گرفتم و گفتم:
- اون عکس تو نیست عکس ستاره ست عکس عشق منه!
شبنم عصبانی شد و با صدای جیغ جیغویی گفت:
شبنم - اینم فیلمته؟ گفتم چرا یه نفر قبول کرده یه بچه بیاد کلفتی شو بکنه نگو نقشه واسم کشیدین، نیازی به این دروغا نیست بگو چی می خوای؟
و بی حال افتاد رو مبل سریع خودمو بهش رسوندم و دستاشو گرفتم و گفتم:
- شبنم! شبنم خوبی؟ حالت خوبه؟
شبنم اشکاش رو گونه هاش جاری شد و گفت:
شبنم - چی از جونم می خواید؟
- به خدا هیچی فقط می خوام مواظبت باشم فقط همین، به خدا هرچه بهت گفتم عین حقیقته!
شبنم از جاش بلند شد و رفت سمت در منم پشت سرش رفتم لحظه آخر که داشت دست شو سمت دستگیره می برد برگشت و گفت:
شبنم - حرفاتو باور نمی کنم!
و خواست درو باز کنه که فکری به ذهنم رسید و گفتم:
- آره من بهت دروغ گفتم ولی فقط به خاطر خودت گفتم بزار برات توضیح بدم اجازه میدی؟
شبنم پوزخندی زد و گفت:
شبنم - بگو!
با دستم بهش اشاره کردم که بره روی مبل بشینه اونم رفت نشست و به من نگاه کرد منم رفتم روبروش نشستم سریع گفتم:
- ببین شبنم من چون می دونستم از ترحم بدت مباد بهت دروغ گفتم ولی می دونم که تو دختر خوب و نجیبی هستی و وضعیت زندگیت یه جوریه که ممکن تو بشی یه دختره... یه دختره... چجوری بگم راستش...
شبنم وسط حرفم پرید و با صدای لرزونی گفت:
شبنم - بی بند و بار
سرمو انداختم پایین و گفتم:
- میخوام نزارم اینجوری بشه، من خرج زندگی تو میدم تو فقط درس تو بخون و با آرامش زندگی تو بکن و هر موقع چیزی خواستی بهم بگو!
شبنم با صدای گرفته ای گفت:
شبنم - نمی تونم قبول کنم...
پریدم وسط حرفش و گفتم:
- شبنم نگو که این زندگی رو دوست داری نگو که باور نمی کنم به خدا فقط می خوام مواظبت باشم، باید قبول کنی امشبم همین جا می مونی منم میرم خونه دوستم تو واحد روبرو و فردا با هم میریم واسه اون واحد که قراره مال تو باشه وسیله می خریم و تو اونجا زندگی می کنی و همچنین پرونده تو از اون مدرسه ی غیرحضوری درمیاریم و با هم میریم یه جای دیگه ثبت نام می کنی، هیچ اعتراضی هم وارد نیست!
و قبل از اینکه شبنم بتونه حرفی بزنه رفتم سمت در و بازش کردم و از خونه اومدم بیرون، اگه شبنم دختر خوبی باشه به این پیشنهاد نه نميگه و از اعتماد من سوءاستفاده نمی کنه الان تو خونمه اگه دختر بدی باشه فردا خونه پرازخالیه و اگه نه تا حدودی میشه گفت دختر خوبیه، سریع رفتم و با کلیدی که اریان بهم داده بود در واحدشو باز کردم و رفتم تو خونه، اریان طبق معمول جلویtv خوابش برده بود رفتم یه پتو آوردم و روش کشیدم و TV رو خاموش کردم، خودمم رفتم تو اتاق خواب و رد تخت دراز کشیدم کم کم داشت خوابم می برد که زنگ در به صدا درومد، از اتاق اومدم بیرون که درو باز کنم که دیدم اریان بیدار شده و داره به خودش و اونی که پشت دره فحش میده خخخ، سریع گفتم:
- بخواب من درو باز می کنم!
سریع برگشت سمت من و گفت:
آریان - تو اینجا چکار میکنی؟
- اومدم شب و اینجا باشم مشکلیه؟
آریان سرشو خاروند و گفت:
آریان - نه چه مشکلی؟ حالا هم برو درو باز کن!
رفتم درو باز کردم که شبنم سریع اومد داخل و درو بست، داشت نفس نفس میزد معلوم بود ترسیده!
- شبنم تو اینجا چکار می کنی؟ مگه قرار...
که چشمم خورد به آریان که دیدم چشاش گرد شده و نگاش بین من و شبنم در نوسانه، با اشاره بهش فهموندم که بعدا برات توضیح میدم، به شبنم نگاه کردم که خدایا داره گریه می کنه بریده بریده گفت:
شبنم - من... نميتونم... قبول کنم....م..معذرت می خوام!
چی ميگه این؟ دست شبنم و گرفتم و شبنم و کشون کشون بردم نشوندم رو میل و خودم روبروش رو زمین نشستم و گفتم:
- چرا نمی تونی؟
شبنم ساکت شد عصبی شدم داد زدم:
- د حرف بزن لعنتی!
آریان که تازه خودشو جمع و جور کرده بود و از حالت بهت خارج شده بود گفت:
آریان - کیارش چرا داد میزنی؟ چی رو نمی تونه قبول کنه؟ شما دوتا چی دارید می گید؟
چنان بد نگاش کردم که اریان سرشو انداخت پایین و ساکت شد به شبنم نگاه کردم دیدم داره گریه می کنه چنگ زدم تو موهام و گفتم:
- شبنم کورخوندی اگه فکر می کنی میگزارم بری کلفتی تو خونه ی مردم و بزارم برگردی خونه ت، تو یه دختر تنها، تنهایی میخوای بری تو اون خونه که چه غلطی بکنی؟ هان؟بهت گفتم هیچ اعتراضی وارد نیست گفتم یا نگفتم؟
شبنم با صدای لرزونی گفت:
شبنم - گفتی ولی...
داد زدم :
- ولی و اما و اگر و اینارو نداریم نمی زارم با یه تصمیم غلط زندگی تو خراب کنی فهمیدی؟
یهو گریه ی شبنم قطع شد و با صدای نسبتا بلندی گفت:


بیشتر بخوانید
نظرات رمان کیارش
  • خیلی چرت و مزخرف بود

    0

    خیلی چرت و مزخرف بود

    ۲ روز پیش
  • گیسو کمند

    0

    خیلی رمانه مزخرف و دور از واقعیتی بود،

    ۲ هفته پیش
  • Daly

    0

    خوب بود بد نبود

    ۳ ماه پیش
  • رویا

    2

    سلام اصلا رمان خوبی نبود وبه نظرم خیلی بچگانس

    ۵ ماه پیش
  • محدثه

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • رها

    2

    با عرض معذرت باید بگم رمان خیلی ابکی بود و شبیه رمان نبود دیگه شبیه کارتونهای پرنسسی بود...شخصیت هیچکودوم از کاراکتر ها هم جذاب نبود و رفتارهای اریان و کیارش خیلی بچگانه بود...طنین و طنازم زیادی رو بودن...در کل پیشنهادش نمیکنم

    ۷ ماه پیش
  • ناشناس

    1

    تا نصفه خوندم واقعااا چرت بود

    ۹ ماه پیش
  • فری

    0

    یه کمی از دنیای واقعی فاصله گرفت رمان زمانی که طناز و طنین به تهران اومدن وباخاله فرانک آشنا بودن بهتر بود که مثلا دخترا دوباره از کیارش و آریان کمک میخواستن واین طوری دوباره داستان ادامه پیدا میکرد

    ۱۰ ماه پیش
  • سمانه

    1

    فقط میتونم بگم فوق افتضاح بود

    ۱۲ ماه پیش
  • Hadis

    0

    نمیدونم چی بگم اصلا رمان مثل دنیای واقعی ما نیست پسره ب چه حق رو دختره دس بلند میکنه مگه چیش میشه؟چون شبیه ستارس؟ چرته

    ۱۲ ماه پیش
  • افتضاح بود حیف سه سا

    3

    افتضاح بود واقعا حیف سه ساعت وقتی که گذاشتم

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    0

    داستان آبکی بود و جذب نمیکرد خواننده رو

    ۱ سال پیش
  • دل

    1

    رمان قوی میخای رمان ما دیوانه زاده میشوم رو بخون خیلی چیزا بهت یاد میده

    ۱ سال پیش
  • هانا

    1

    نمیدونم خودمو مسخره کنم واسه اینکه رومانو خوندم یا نویسنده رو یعنی چی واسه هر کسی که میبینه غیرتی میشه یا همین جوری میزنه زیر گریه مگه پرنسسه

    ۲ سال پیش
  • اتریسا

    2

    به معنای واقعی افتضاح انگار یه بسیجی نوشته بود

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!