مجموعه داستان خاطرات در گذر زمان
- به قلم زهره پورصباغ
- ⏱️۱۳ دقیقه ۵۳ ثانیه
- زبان فارسی
- 4.8K 👁
- 88 ❤️
- 60 💬
خلاصه رمان مذهبی مجموعه داستان خاطرات در گذر زمان
امام زمان فقط در جمکران نیستند در لس آنجلس هم هستند این مجموعه داستان از 4داستان تشکیل شده که داستان از جمکران تا لس آنجلس و دیداری پرنور(تشرف حاج آقا لطیفی نسب) هردو در واقعیت اتفاق افتاده اند باهر اعتقادی که دارید میتوانید همراه این داستان ها بشید. یک شب بعد نماز مغرب و عشا، نشسته بودم توی اتاقم. دلمم بدجور گرفته بود. حسابی دلم برای ایران و برای همه چی تنگ شده بود. ناگهان زدم زیر گریه. بلند بلند با امام زمان حرف زدم. گفتم آقاجون، راست میگن اینایی که این همه توی ایران به ما گفتن ما امام زمان داریم؟ ما ولی داریم؟ پس کمکم کن. "گفتم چه کنم ماندهام؟ برگردم؟ خجالت میکشم نیمههای شب بود که از خواب پریدم. دیدم در اتاقم باز شد! ترسیدم، چون خیلی تاریک بود و نمیدیدم کیه اما بعد دیدم سه نفر با لباس عربی وارد اتاق شدن. ناگهان آقاجون که جلوتر از بقیه بودند، فوری گفتند: نترس!"

زهره پورصباغ | نویسنده رمان
فداتون بشم عزیزدلم خوشحالم داستان به دلتون نشسته و دوستش داشتید❤️✨
۳ هفته پیشرقیه سادات
0خسته نباشید میگم و اولین رمانی رو خوندم که روزی اصلأ باورم نمیشد نویسنده همچین داستانی داره اللهم اجعلنی من اصحاب الزمان بازهم ممنونم *** زمان علیه السلام هرکجا که باشیم باز هم به فکرمونه حالا چه بنده ی بد خدا چه بنده ی خوب باعث افتخاره داشتن ولایت *** علی
۲ ماه پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزم بله همینطوره داشتن ولایت آقاجون تنها افتخار و بزرگترین افتخار ماشیعیانه✨ ❤️
۲ ماه پیشرقیه
0سلام خیلیییییییییی زیبا بود قربون *** زمان (عج) و *** رضا (ع) برم انشاالله همه حاجت روا بشن... خیلیییییییییی قشنگ بود دستتون درد نکنه
۲ ماه پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
سلام عزیزدلم فدای مهربونیاتون خوشحالم که با داستان همراه شدید ❤️ 🥰 ✨
۲ ماه پیشرقیه سادات
1اول خسته نباشید میگم و دوم اینکه باعث افتخاره داشتن ولایت *** علی علیه السلام
۲ ماه پیشبهار
1فوق العاده بود واقعا حال و هوای آدم عوض میشه یا ضامن آهووووو ❤️ یا *** زمان 💚
۲ ماه پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
ممنونم عزیزدلم❤️ ✨ امضای آقاجونام پای آرزوهاتون
۲ ماه پیششکیلا
1خیلی خیلی عاااااالی . انشالله ک هرکس هرحاجتی داره اگب صلاحشه حاجت روابشه ....
۲ ماه پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
ممنونم عزیزدلم انشاالله ❤️ ✨
۲ ماه پیش...
0سلام چند قسمته ؟فقط قسمت اول رو بارگیری میکنه
۳ ماه پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
سلام عزیزم یک قسمت پربار و مفیده امیدوارم دوستش داشته باشید
۲ ماه پیشفاطمه
1واقعا که بینظیر بود چه قدر جای رمان مذهبی درست و چنین خاطراتی داخل برنامه خالی واقعا ممنونم ازتون
۳ ماه پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
ممنونم عزیزدلم خوشحالم که دوست داشتید و استفاده کردید❤️ ✨
۳ ماه پیشفاطمه
1الهم عجل لولیک فرج❤️🤲🏻
۳ ماه پیشفاطی
1من عاشق *** رضام دلم براش پر می کشه قربون آرامش حرمش قربون مهر و محبتش که هیچ وقت دست خالی و دل شکسته نزاشته برگردم
۳ ماه پیشمعصومه
0سلام الان ساعت حدود ۴صب من این داستان رو خوندم از اول صفحه خودبه خود اشکم جاری شد و تا آخرین خط بااین داستان گریه کردم و کمک خواستم از *** زمان و *** رضا. خداکننه همه حاجت روا بشن و به مراد دلشون برسن و آرامش داشته باشن داستان کوتاه جالبی بود وآرام بخش ممنون از نویسنده داستان .خدای محتاجم به نگاهت
۳ ماه پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
خیلی خوشحال شدم از دیدن کامنتتون عزیزدلم همینکه دلی رو این وقت از روز وصل کردم به امام زمان و امام رضا فقط توفیقی بوده که خداوند و امامانم به من لطف کرده اند انشاالله حاجت روا باشید عزیزم😍 ❤️ ✨
۳ ماه پیشعارفه
1بسیار بسیار زیبا بود و حال دلم رو عوض کرد خیلی خیلی ممنونم
۴ ماه پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
خیلی خوشحال شدم عزیزدلم از کامنتتون❤️ ✨ تنها هدف من هم همین ایجاد حال خوب بوده فدای مهربونیاتون 🙏 🥰
۴ ماه پیشفاطمه
1خیلی خیلی قشنگ بود💟
۴ ماه پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
خوشحالم داستان به دلتون نشسته عزیزم❤️ ✨
۴ ماه پیشفاطمه
0سلام چرا رمان باز نمیشه؟؟
۴ ماه پیشبرازنده
1خیلی قشنگ بود 🌹
۵ ماه پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
خوشحالم که با داستان همراه شدید عزیزم✨ 🌸
۴ ماه پیش

محدثه
0عالی بود خداقوت بهتون انشاله *** زمان دعا گوتون باشه