پارت بیست و نهم :
گفت: هر شب براش قصه میخونیم؛ تلقین مثمر ثمره.
پوزخندی زدم و دستش را که تا میانه راه آمده بود انداختم و گفتم: پس صد درصد پسره. احساس نزدیکی نکن، بعداً جدایی ازش سخت میشه.
جدی گفت: بچم از پدرش جدا نمیشه.
این روی لجبازش، آن هم بعد از خیانت آشکارش، لج من رو درمیآورد.
نگاهش کردم و گفتم: بچه هر جایی میره که مادرش باشه.
به کنارش اشاره کرد و گفت: فعلاً جای مامانش پیش منه؛ تا آخر عمر Ù
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهره پورصباغ | نویسنده رمان
شاید نقطه عطف داستان دلیل مهراد باشه
۳ روز پیشAsma
1احساس میکنم دوقلو بارداره
۴ روز پیشمحرابی
0امیدوارم سالم به دنیا بیاد وهمین بچه باعث برگشتشون بهم باشه وعشق دوباره آیدابه مهراد. ممنون زیبا ودلنشین بود خدا قوت
۵ روز پیشفاطمه
0چرا توضیح نمیده قضیه چی بوده ؟ یعنی چی این حرکتا؟
۵ روز پیش
لطفا صبر کنید...

ستاره
1مهراد داره حرص میده! یک توضیح نمیده